یادداشت ها

تمدن و ملالت های آن (1)

1

نمیتوان از این فکر خلاصی یافت که مردم معمولا در ارزیابی هایشان از معیار های نادرست استفاده میکنند ، در پی قدرت ، موفقبت و ثروت اند و این ها را نزد دیگران می ستایند ، اما آن چه را در زندگانی ارزش واقعی دارد دست کم میگیرند . با این همه هر قضاوتی چنین کلی آدمی را در معرض خطر فراموش کردن رنگارنگی جهان بشری و زندگی روانی انسان قرار میدهد.


+ به راستی چه چیز در زندگانی ارزش واقعی دارد؟؟


2

یک احساس تنها هنگامی میتواند سرچشمه نیرو باشد که خود بیان نیازی نیرومند باشد. به نظر من نمیتوان انکار کرد که نیاز به دین از بی پناهی دوران کودکی و نیاز به پدر ناشی میشود ، به خصوص به این علت که این احساس از زمان زندگی کودکی به سادگی ادامه نمی یابد ، بلکه در اثر ترس از نیروی غالب سرنوشت ، مداوم نگاه داشته میشود . از نیاز های دوران کودکی نمی توانم از نیازی نام ببرم که مانند نیاز محافظت از جانب پدر نیرومند باشد


زیگموند فروید / تمدن و ملالت های آن / فصل اول 

بازی تاج و تخت

بازی تاج و تخت از معدود سریال هایی که هرگز از دیدنش پشیمون نمیشی و هر قسمت که میرفت جلو تر جذاب تر میشد
شخصیت پردازی های سریال رو خیلی دوست داشتم ، جوری بود که ممکن بود اول از یکی بدت بیاد...اما وقتی میگذره متوجه خوبی هاش میشی... شخصیت های خاکستری که میشود دوستشان داشت... برادرهای لنیستر ، جیمی و تیرین ، برای من اینجوری بودن :)

سریالی بود که مشخص بود براش زحمت کشیده شده ... همه چیزش عالی بود . داستانش و اتفاقاتش غیرقابل پیش بینی و جذاب
موسیقی اش رو هم خیلی دوست داشتم اگه خواستید سریال رو ببینید به موسیقی هاش حتما توجه کنید

بی صبرانه منتظر فصل بعدی هستم 3>


دوتا از دیالوگ هایی که خیلی دوست داشتم از فیلم :


Never Forget What You are


Tyrion Lannister :

 Never forget what you are ,the rest of the rest of the world will not

wear it like armor

and it can never be used against you


هیچوقت فراموش نکن چه کسی هستی چون بقیه دنیا فراموش نمیکنه

مثل زره تنت کن

و دیگه هیچوفت نمیتونه علیه ات استفاده بشه


Jaime Lannister - So many vows

Jaime Lannister : 

So many vows. They make you swear and swear.

 Defend the King, obey the King, obey your father,

 protect the innocent, defend the weak. 

But what if your father despises the King? What if the King massacres the innocent? 

It's too much. No matter what you do, you're forsaking one vow or another.


تعدادشون خیلی زیاده.. مجبورت میکنن پشت سر هم قسم بخوری 

،از پادشاه دفاع کن ، از پادشاه اطاعت کن، از پدرت اطاعت کن 

از بی گناه محافظت کن ، از ضعیف دفاع کن

اما اگه پدرت شاه رو حقیر بشمره چی؟ اگه شاه بی گناهان رو قتل عام کنه چی؟

خیلی زیاده

هر کاری بکنی مجبور میشی یکیش رو بشکنی

چهار اثر و شبه علم


چهار اثر از فلورانس اسکاول شین


میخواستم بخونمش اما... تا صفحه شش خواندم و دیگه نتونستم ادامه بدم.

همین چند صفحه ای که خوندم داره اذیتم میکنه
برای اینکه این کتابو دوست داشته باشی و بتونی تا آخر بخونی باید منطق و استدلال و تفکر علمی رو بزاری کنار و نداشته باشی اما من حتی برای چند دقیقه هم نمیتونم این کار رو بکنم...

استفاده از کلماتی مثل "قانون" برای موضوعات غیر علمی واقعا برام غیر قابل درکه ! یا مثلا نیروی خیال! قانون جذب! 

ابتدای همین کتاب یه داستان رو تعریف کرده و میخواد اون قانون و انرژی رو توضیح بده .

ماجرای خانمیه که در زمان کودکی وانمود میکرد که بیوه است و سیاه میپوشیده و توری بلند سیاه میذاشته روی سرش . بزرگ که میشه ازدواج میکنه و شوهرش رو که خیلی دوست داشته ازدست میده!

و بعد این اتفاق رو به موضوعات دیگه بسط میدند و اسم قانون میذارن روش!

به هر چی فکر کنی همون اتفاق برات میوفته! فکر میکنی پولداری پولدار میشی! فکر میکنی جای پارک برات پیدا میشه همیشه جای پارک برات پیدا میشه! فکر میکنی یه فرد خاص رو میبینی و بعد میبینی...

اسم اینا رو گذاشتن قانون در حالی که قانون یه تعریف داره؛ در دنیای علم که دنیای ماست اگر چیزی اسمش قانون باشه یعنی اثبات شده و هر آزمایشی که روش انجام بگیره باز اون قانون رو اثبات میکنه و جتی اگه یدونه... حتی اگه از میلیون ها آزمایش یدونه اش از اون قانون پیروی نکنه اون قانون از قانون بودن میوفته و دیگه قانون نیست.

با مثال های بالا مقایسه کنید. مثلا من مدام فکرم اینه که طی همین هفته دوستمو میبینم ! هفته سپری میشه و من دوستمو نمیبینم! حالا بازم باید اسمشو بزاریم قانون چون چند دفعه جواب داده؟


دکتر هلاکویی در سمینار علم و شبه علم با یه مثال خیلی قشنگ این موضوع رو بیان میکنه:

" شما اگه فکر کردید فری وِی سنگینه ، فری وی سنگینه ! یعنی ترافیک سنگینه و اگه شما فکر کردید ترافیک خیلی ساده است همینجوری میاید با ترافیک ساده میرید!

حالا اگه دو نفر راه افتادند یکی فکر کرد سنگینه یکی فکر کرد خلوته من نمیدونم تکلیف این فری وی بیچاره چی میشه! 

و من نمیدونم طبیعت یهو پنج هزارتا تا ده هزار تا اتوموبیلو میریزه توی فری وی! حالا اینا رو از کجا پیدا میکنه راننده های بدبخت کجا هستند من نمیدونم! ولی پر میکنه چون شمای تحفه...ببخشید...منه تحفه فکر کردم فری وی شلوغه! "


اگه تونستید حتما سمینار علم و شبه علم رو دانلود کنید گوش بدید . من خودم در طول چند روز اخیر گوش دادم واقعا خوب و آموزنده بود.


البته این موضوع رو متوجه هستم که آدم زمانی که به همچین موضوعاتی باور داره و فکر میکنه که قانون جذب و ... واقعیت دارند به یه احساس خوب و خوشی میرسه اما این احساس کوتاه مدته و ما با این موضوعات فقط خودمونو فریب میدیم...

و فکر نمیکنم جامعه ای با چنین تفکری اون پیشرفت لازم رو که باید بکنه ، بکنه...



+ این کتابی که دست منه چاپ شصتمه ... کتابهایی با همین موضوعات هم زیاد چاپ شدند و این بیانگر یه چیز خیلی مهم در جامعه ماست...


++ لینک دانلود سمینار علم و شبه علم

کلیک کنید

     رمز فایل زیپ : www.p30download.com


+ و مطمئنم خیلی ها هم هستند که با نظرات من مخالفند... خوشحال میشم اون نظرات رو بشنوم :)


بعدنوشت : کنکور چطور بود دوستان کنکوری ام؟؟ راضی بودید؟

ناطور دشت

ناطور دشت


هیچ وقت چیزی به کسی نگویید . اگر بگویید ، یواش یواش دلتان برای همه تنگ می شود. 



هولدن کالفید نوجوانی است که در آغاز رمان در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهرا قصد دارد آنچه که پیش از رسیدن به اینجا از سر گذرانده برای کسی تعریف کند و رمان بر همین اساس شکل میگیرد.
چیزی که من از این رمان فهمیدن این بود که شخصیت اصلی ما ، با فیلتر های درونی خودمان که توسط جامعه ، پدر و مادر یا... شکل گرفته پنهان میشه. ما گاهی رفتاری رو نشون میدیم که هیچ صداقتی توش نیست و نویسنده این کتاب دقیقت شخصیت هولدن رو جوری طراحی کرده که هر چیزی بلافاصله که به فکرش میرسه بیان میکنه بدون هیچ فیلتری

رمان بیگانه و ناطور دشت از این نظر خیلی شبیه هم بودند ... شخصیت اول داستانهاشون تظاهر به چیزی نمیکردند که نبودند.

فکر کنم خیلی هامون به این موضوع دچاریم ! گاهی خودمونم حواسمون نیست و توی موقعیت هایی خودمون نیستیم! 
اون چیزی رو میگیم که دیگران دوست دارند بشنوند... اون کاری رو میکنیم که دیگران ازمون انتظار دارند انجام بدیم  نه اون چیزی که خودمون دوست داریم انجام بدیم یا بگیم..

+ قسمت هایی از کتاب که خوشم اومده بود :

من همیشه به اشخاصی که از دیدنشان ابدا خوشحال نمیشوم مجبورم بگویم : از دیدنتون خیلی خوشوقت شدم.
با این حال اگر آدم بخواهد در این دنیا جل و پلاسش را از آب در بیاورد مجبور است که از این جور مزخرفات تحویل مردم بدهد.


آقای آنتولینی معلم سابق هولدن خطاب به هولدن :

این پرتگاهی که من فکر میکتم تو به طرفش میری ، پرتگاه مخصوصی است، پرتگاهی وحشتناک . کسی که به این ورطه میوفته توانایی اینو نداره که افتادن خود رو به اعماق اون حس کنه و یا صدای اونو بشنوه . او همچنان به اعماق فرو میره . این حادثه سر انجام کسانیه که زمانی در زندگی خود جویای چیزی بودن که محیطشون نمیتونسته اونو عرضه کنه یا اینکه فکر میکردند که فقط محیط خود اوناست که نمیتونه اونو فراهم کنه . از این جهت از جستجو دست کشیدن . حتی پیش از آنکه به جستجو بپردازن ، از اون دست کشیدن. توجه میکنی؟



اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan