یادداشت ها

آنیما و آنیموس

تحلیل روانکاو برجسته ی یونگی ، رابرت جانسون ، درباره عشق ، فرافکنی ، آنیما و آنیموس



+ من فعلا هیچ نظری نمیدم اونقدر برام زیبا و جالب و واقعی بود که نصمیم دارم بیشتر درموردش فکر کنم.

+ حتما ببینیدش

+ درباره آنیما و آنیموس در ویکی پدیا بخوانید

سرنوشت تو مگس تاراندن نیست

بگریز دوست من ، به تنهایی ات بگریز ، تو را از مگسان زهرآگین زخمگین می بینم ، بگریز بدانجا که بادی تند و خنک وزان است. به تنهایی ات بگریز! به خردان و رحم انگیزان بس نزدیک زیسته ای. از کین پنهانشان بگریز! آنان دربرابر تو جز کین چیزی نیستند. بیش از این برای راندنشان دست میاز! آنان بی شمارند و سرنوشت تو مگس تاراندن نیست. این خردان و رحم انگیزان بی شمارند ، و چه بسیار بناهای گردن فراز که قطره های باران ، گیاهان هرز ، آنها را از پای درآورده اند. سنگ نیستی ، با اینهمه قطره های بسیار تو را سفته اند و هنوز هم قطره های بسیار تو را از هم خواهند شکافت و خواهند درید.

تو را از مگسان زهر آگین به ستوه می بینم و می بینم زخم های خون آلوده را بر صد جای تنت. اما غرورت حتی نمی خواهد خشم بگیرد. آنان با بی گناهی تمام از تو خون می طلبند. روانهای بی خونشان تشنه خون است و از این رو با بی گناهی تمام نیش می زنند. اما تو ای ژرف ، رنجت از زخمهای خرد نیز بس ژرف است ، و هنوز بهبود نیافته ، باز همان کرم زهر آگین بر دستت می خزد. مغرور تراز آنی که این ریزه خواران را بکشی، اما بپای که سرنوشتت برتافتن همه بیدادهای زهرآگینشان نشود! حتی آنگاه که با ایشان مهربانی می کنی خود را خوارشده حس می کنند و خوش رفتاریت را با بدرفتاری نهایی پاسخ می گویند.

غرور خاموشت ایشان را ناخوشایند است و هرگاه چندان فروتن باشی که سبک جلوه کنی ، شاد خواهند شد ، با شناختن چیزی در کسی آن چیز را در او شعله ور می کنیم. پس از خردان بر حذر باش! در برابرت خود را کوچک حس می کنند و پستیشان در کین نهانشان به تو کورسو میزند و میتابد.

آری دوست من. تو برای همسایگان خویش همچون وجدان عذاب دهنده ای ، از آن رو که شایسته ات نیستند. از این رو از تو بیزارند و مشتاق مکیدن خون تو اند. همسایگانت همیشه مگسان زهرآگین خواهند بود ، و آنچه در تو بزرگ است ، همان باید ایشان را زهرآگین تر و همواره مگسوار تر کند.


بگریز دوست من ، به تنهایی ات بگریز ، بدانجا که بادی تند و خنک وزان است! سونوشت تو مگس تاراندن نیست.


فریدریش نیچه / چنین گفت زرتشت

مجموعه تهی

من: بی نهایت رو دوست دارم ، صفر رو دوست دارم، نقطه ی تنها رو عاشقم ، مجموعه ی تهی رو هم دوست دارم!

دوستم میگه : ولی من اصلا مجموعه ی تهی رو دوستش ندارم اگه نبود خیلی بهتر بود. مثلا وقتی ارزش رو یک مجموعه درنظر بگیریم ، وقتی یکی بهت میگه طرف ارزش داره ، ممکنه ارزشش تهی باشه. اگر تهی جز مجموعه ها نبود دیگه نمیگفتن ارزش داره، میگفتند ارزش نداره!

در جوابش گفتم: ولی وقتی حرف از ارزش میشه ، اگر مجموعه ی تهی رو هم درنظر داشته باشی و همیشه توی ذهنت باشه بجای اینکه فکر کنی یه نفر ارزش داره میری و با اعضای مجموعه اش آشنا میشی. باید توی این زندگی همیشه چشمهات باز باشه. نه فقط درمورد ارزش درمورد هرچیزی. وقتی در مورد ارزش کسی صحبت میشه باید سریع بخوای برات اعضای مجموعه ی ارزش هاش رو مشخص کنند. حتی ممکنه بعضی از اعضای مجموعه رو به عنوان ارزش قبول نداشته باشی، درست مثل اینکه یکی بیاد عدد پی یا نپر رو توی مجموعه اعداد گویا قرار بده ولی تو قبول نمیکنی و تو ممکنه مجموعه ی ارزش هاش رو تهی ببینی. زندگی اینجوریه و من همونجور که هست ، دوستش دارم ، حتی تهیِ تهی...


+ اینکه ارزش به عنوان یک مجموعه مثال ما بود ، خودش داستانی داشت!


+ هر چند دوستان استدلال او را به من ترجیح دادند اما ، این روزها اطرافیانم معمولا تفکرات دیگری را بر من ترجیح میدهند! در هر صورت... مجموعه ی تهی را دوست دارم، مرا یاد همه چیز می اندازد!


+ بی نهایت رو دوست دارم چون در بی نهایت هر پیشامدی احتمال‌ دارد و ممکن می شود.
صفر را دوست دارم چون به من یادآوری میکند برخی آدم ها را ، در کنارشان باشی ، در بهترین حالت تغییر نمیکنی! ممکن است حتی تو را هم با خودشان صفر کنند و هویتت را از تو بگیرند!
نقطه ی تنها ، خودِ منم انگار...نقطه ای در فضاست که یک همسایگی حول آن نقطه وجود دارد که اشتراکش با هر مجموعه ی دیگری تهی است...

مفهوم عشق از نظر نیچه

امروز یک فایل صوتی در کانال تلگرام برام اومد ، مفهوم عشق از نظر نیچه به نقل از مصطفی ملکیان.
خلاصه اش را نوشتم که هم برای خودم بماند هم شما بخوانید :)


من نمیتونم خوب بخوابم...


دانش آموز : دائم از خودم می پرسم ...
معاون مدرسه : عزیزم میشه پاشی بایستی؟
دانش آموز : همش میپرسم چرا اینجوری شد؟ منظورم اینه که اگه خدایی هست چرا میذاره اون همه آدم بیگناه بخاطر هیچی بمیرن؟
معاون : خوب میشه کاری به کار خدا نداشته باشی عزیزم؟
دانش آموز : به هرحال من نمی تونم خوب بخوابم. کس دیگه ای هم هست که این مشکل رو داشته باشه؟




+ Breaking Bad - S03 E01 

+ سریال خیلی خوبی بود :)

حرف های ترسناک!

بخش اول :

میگفت : بیا و گوشت بخور! چیه این گیاهخواری تو آخه؟ همه ناراضین!!

گفتم : ولی خب اینجور نیست که... یچیزایی خوندم و فهمیدم و متوجه شدم اینجوری بهتره

گفت : همیشه دلت میخواد متفاوت باشی!! آخه تفاوت تو یه موضوع نه توی 10 تا ...

ادامه داد که : خیلی از کارهات فقط واسه اینه که بگی من متفاوتم! خودتم نمیدونی اما ناخودآگاهت اینکارو میکنه...

                   کتاب زیاد میخونی و میخری ، دینت رو کنار میذاری ، گیاهخوار میشی ، 

                   هدف اصلی پشت همه اینها متفاون بودنه ، دوستش داری

                    من با یک نگاه میتونم بفهمم چی تو ذهن آدما میگذره


بخش دوم :
گفتم : من فکر و خیالام زیاد شده ، فکر نکنم خوابم ببره تو برو بخواب
گفت : داری بزرگ میشی
گفتم : زیادی دارم بزرگ می شم
گفت : پیر شدن
گفتم : من هنوز نوزده سالم نشده!
گفت : فقط یک عدده
گفتم : راست میگی ! در درون من 86 ساله ام
گفت : دوباره یک عدده!
گفتم : باشه ، عدد نه... من همیشه ستاره ام.
گفت : همون پیر
گفتم :کدوم دقیقا؟
گفت : وقتی نتونی بخوابی ، یعنی پیر شدی ، کارت تمومه...


بخش سوم :
خواندن این پست در اینستاگرام : کلیک


+ تا حالا شده یکی یه حرفایی بهت بزنه یا بشنوی  یا بخونی و بترسی؟؟؟ 10 روز اخیر و سه بار این اتفاق افتاده...

و باور دارم که این ترس ها مقدمه ی تغییر آدم هاست ، مثل یه پتک میخوره توی سرت ، یه مسیری که نمیدیدی رو نشونت میده...

چند بار اینجوری ترسیدید؟


+ دقیقا وقتی امتحانام شروع میشه میام یه پست میذارم اینجا باز غیب میشم! این چه وضعشه آخه :/

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan