یادداشت ها

فراتر از ستاره می نشانیَم

داشتم کتابی را میخواندم ، 

گفتم موسیقی همراهش کنم ، پرلود و فوگ شماره 4 یوهان سباستین باخ پخش شد ، 

دیگر من ، انگار من نبودم ... نفس هایم به شماره می افتاد و گاه حبس میشد

و در ذهنم ، عالمی بود افسونگر... در خلسه بودم ، این همه زیبایی؟ کمال؟

 

 


دریافت

 


دریافت

 

+ قبلا چندین پرلود و فوگ آپلود کرده بودم ( ضبط شده با هارپسیکورد) [این پست]

اما این با پیانوست و اجرای گلن گولد ،

صدای آهسته ی خودِ گولد رو هم میشنوم توی این ضبط ها ، حس خوبی بهم میده.

 

+ میتوانم ماه ها را با همین پرلود و فوگ ها سپری کنم ...

   می تواند کاری کند که دیگر هیچ نخواهم ، به هیچ چیزِ دیگری حتی فکر هم نکنم

    هر چیزی را جز این تِم و موسیقی به فراموشی بسپارم...

بخش نهم : والا چیست

کسی که از پدر-مادر چیزی بداند ، حق دارد درباره فرزند نتیجه گیری کند : بی بند و باریهای زننده، حسد های تنگ نظرانه، حق به جانب نماییهای بیشرمانه_این سه صفت باهم همواره ویژگی های انسان غوغاگونه را ساخته اند_ چنین چیزی بیگمان می‌باید همچون خونی فاسد [از پدر-مادر] به فرزند برسد ؛ و به یاری بهترین آموزش و پرورش تنها می‌تواند لایه ای فریبنده بر چنین میراثی کشید. و امروزه آموزش و پرورش جز این چه هدفی دارد! در روزگار مردم پرور ، یعنی غوغازده ما ، کار "آموزش" و "پرورش" می‌باید از بنیاد ، آموزش فن فریبکاری باشد _ فریبکاری درباره اصلِ غوغازدگان در تن و روان. آموزگاری که امروزه بالاتر از هرچیز راستی را اندرز می‌گوید و پیوسته بر سر شاگردانش فریاد می‌زند که "راستگو باشید! طبیعی باشید! خود را همانگونه بنمایید که هستید! "_ حتی همین خرِ ساده دلِ اخلاقی نیز پس از چندی خواهد آموخت که دست به چنگک معروف هوراس ببرد تا "طبیعت را" از در "بیرون اندازد": اما چه سود؟ که "غوغا" دوباره از دیوار برمی‌گردد.

[قطعه 264]


تنها به کسانی می‌توان براستی احترام گذاشت که دنبال خود نمی‌گردند_ گوته به رات اشلوسر.

[قطعه 266]


زن خوش دارد ایمان بیاورد که از عشق همه کار برمی‌آید: و این ایمانِ خرافیِ خاص اوست. اما ، شناسنده ی دل می‌داند که بهترین و ژرف‌ترین عشق نیز چه مسکین و گول و بیچاره و خردبین و اشتباهکار است و بیش از آن ویرانگر که نجات بخش! 

[قطعه 269]


رنج ژرف والایی میبخشد، جدایی میبخشد.

[قطعه 270]


روان پست و خشن هرگونه زخم و آسیب را آسانتر از روان والا از سر می‌گذراند؛ خطرهایی که درکمین این یک است می‌باید گرانترباشد ، و بی گمان، با توجه به پیچیدگی شرایط زندگیش، امکان ناکامی و نابودیش نیز عظیم است. مارمولک اگر انگشتی از دست بدهد دوباره میروید : اما انسان نه.

[قطعه 276]


_چه بد! باز همان حکایت کهنه! همین که بنای خانه تمام شد تازه آدمی درمی‌یابد که درین کار چیزی را آموخته است که بی چند و چون میبایست آن را دانسته باشد_  اما نه حالا بلکه پیش از آغاز کار. این همان "چه دیر!" دردناک همیشگی است_ همان حسرتِ پس از هر کارِ تمام شده!...

[قطعه 277]


_ای آواره، کیستی؟ میبینمت که به راه خویش میروی ، بی نکوهش چیزی، بی عشق به چیزی، با چشمانی که چیزی از آن نمی‌توان خواند؛ خیس و غمناک [می روی] همچون ژرفاسنجی که از هر ژرفنایی تشنه کام برآمده باشد_ او در آن ته به دنبال چه چیزی بوده است؟ با سینه ای تهی از آه ، با لبی که تهوع خویش را فرو می‌خورد، با دستی که به کندی چیزی را می‌گیرد: تو که‌ای و چه کرده ای؟ آرام گیر : اینجا جایی استکه هر میهمانی را می‌نوازد_ خود را اینجا تازه کن! هر که خواهی باش: گو [برای پذیرایی] چه خوش داری؟ چه تو را تازه می‌کند؟ تنها نامش را بر زبان ببر: هر چه مرا باشد پیشکشت خواهم کرد!

" تازه شدن؟ تازه شدن [یعنی چه]؟ آه ، ای فضول، اینها چیست که میگویی؟ اما خواهش میکنم به من-"

_چه؟ چه؟ بگو، بگو!

"نقابی دیگر بده! نقابی دیگر."

[قطعه 278]


سوخته دلان هنگام شادی خود را رسوا می‌کنند، زیرا شادی را چنان در آغوش می‌گیرند که گویی میخواهند از رشک خرد و خفه اش کنند: دریغا، اینانند که چه خوب می‌دانند که شادی از برشان چه گریزاست!

[قطعه 279]


"چه بد! چه بد! چه شده؟ مگر نمیبینی که _ پس-پس میرود؟"

_ البته! اما شکوه تو نشان می‌دهد که از کارش سر در نمی آوری، بله ، پس-پس می‌رود ، اما مثل کسانی که می‌خواهند پرشی بلند کنند._

[قطعه 280]


امروزه درمیان هنرمندان و دانشوران چه بسیار می‌توان یافت کسانی را که در آثارشان پرده از شوق ژرفشان به آنچا والاست برمی‌دارند؛ اما درست همین نیاز به آنچه والاست، خود از بیخ و بن چیزی بجز نیازهای روان والاست و همانا نشانه ای گویا و خطرناک از نبود آن است.

[قطعه 282]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد / ترجمه داریوش آشوری

بخش هشتم : ملت ها و میهن ها

ولی کدام کار بزرگیست که در آغاز، دیوانگی نبوده باشد؟

قطعه ۲۴۱ صفحه ۲۲۲


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد / ترجمه داریوش آشوری

کنج قناعت باقیست

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی است

آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد


حافظ / غزل شماره 112

شاید این جنگ تمام میشد (رمز رو خواستید بهم بگید)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

توصیه به معلمان و بخش نهایی

هدف مدرسه باید آماده کردن کودکان برای ادامه زندگی باشد ، اما در بیشتر مواقع چیزی که کودکان باید برای آن آمادگی پیدا کنند ، نجات یافتن از روزشان در خودِ مدرسه است.


چه نوع محیطی در مدرسه می تواند بهترین کاربرد را برای کودکانی همچون مایا داشته باشد؟

ابتدا چند نکته برای معلمان :


🔸به درونگرایی به چشم یک بیماری نگاه نکنید که باید مداوا شود . اگر کودکی درونگرا در مهارت های اجتماعی به کمک نیاز دارد ، به او بیاموزید یا کلاس های آموزشی بیرون از مدرسه را معرفی کنید ، درست همان کاری که برای دانش آموزی انجام می دهید که در ریاضی خواندن به توجه بیشتری نیاز دارد. اما از شخصیتی که این کودکان دارند ، قدردانی کنید. 

🔸 مطالعات نشان می دهد که یک سوم تا نیمی از ما درونگرا هستیم. این بدین معناست که در کلاس های درس ، بیش از آن تعداد که فکر کنید ، کودک درونگرا وجود دارد. بعضی از درونگرایان حتی در سنین پایین به تقلید رفتارهای برونگرایان عادت می کنند و این مسئله باعث میشود پیدا کردنشان دشوار گردد. روش های آموزش را طوری متعادل کنید که برای تمام کودکان کلاس ، کار آمد باشد.

برون گرایان معمول حرکت ، انگیزش و کارهای مشترک را دوست دارند. درونگرایان ، درس ، زمان استراحت و پروژه های انفرادی را ترجیح می دهند. این مقوله ها را منصفانه ترکیب کنید.

🔸درون گرایان معمولا یک یا دو دلبستگی شدید دارند که لزوما در همسالانشان مشترک نیست. آنان گاهی تحت تاثیر این علاقه ها حس عجیبی پیدا می کنند ، در حالی که درواقع مطالعات نشان می دهد این نوع تنش ، پیش نیازی برای رشد استعداد آنهاست. این کودکان را به سبب علاقه هایشان تحسین کنید ، آنان را ترغیب و کمک کنید تا دوستانی هم فکر را ، حتی بیرون از کلاس پیدا کنند.


🔸برخی کارهای گروهی برای درونگرایان مناسب و حتی سودبخش است . اما این کارها باید در گروه های کوچک صورت پذیرند_ دو یا سه نفری_ و با دقت سازمان یابندتا هر کودکی نقش خودش را بداند.


🔸در بسیاری از رشته ها ، رسیدن به مرحله چیره دستی ، بدون دانستن این که چگونه روی خودمان کار کنیم ، ممکن نیست. دانش آموزان برونگرا را وادار کنید کمی همانند همسالان درونگرایشان عمل کنند. به همه کودکان یاد بدهید که به صورت انفرادی کار کنند.


🔸جیمز مک کراسکی ، استاد ارتباطات ، می گوید : « کودکان ساکت را در قسمت های پرانفعال کلاس ننشانید. آنان در آن قسمت ها بیشتر حرف نمی زنند ؛ بلکه احساس تهدید بیشتری به آنان دست می دهد و در تمرکز کردن مشکل خواهند داشت. مشارکت کودکان درونگرا را در کلاس تسهیل کنید ، اما به این کار اصرار نداشته باشید.» مک کراسکی می نویسد : «اجبار کردن نوجوانان بیمناک به حرف زدن ، زیان بخش است. این کار باعث افزایش تشویش و کاهش اعتماد به نفس در آنان می شود. »

صفحه 432-434


عشق ، ضروری است ؛ معاشرتی بودن اختیاری . نزدیک ترین و عزیزترین کسان خود را گرامی بدارید. با همکارانی که دوستشان دارید و برایشان احترام قائلید کار کنید. در میان آشنایان جدید به دنبال کسانی بگردید که شاید در طبقه بندی های پیشین جای بگیرند ، یا از همنشینی با آنان لذت می برید. از معاشرت با دیگران نگرانی به دل راه ندهید. داشتن ارتباط ، همه را شادتر می کند ، که شامل درونگرایان نیز می شود ، اما کیفیت را بیش از کمیت در نظر بگیرید.

راز زندگی این است که خودتان را در روشنایی مناسب قرار دهید. این روشنایی برای بعضی ها نورافکن تئاتر برادوی است ؛ برای دیگران ، میزی که با لامپ روشن شده باشد. از قدرت های طبیعی تان _ استقامت ، تمرکز ، درون بینی و حساسیت_ برای انجام دادن کاری که دوستش دارید و کاری که اهمیت دارد استفاده کنید. مشکلات را حل کنید ، هنر به خرج دهید ، عمیق فکر کنید.

صفحه  447


سکوت / سوزان کین

Mad World

هفت میلیارد نفر روی زمین زندگی می کنند.
از این هفت میلیارد نفر
5 میلیارد نفر از گوشی های تلفن هوشمند استفاده میکنند
و تنها 4.1 میلیارد نفر از مسواک!

برنامه جستجوگر - نشنال جئوگرافیک

+ نمیدونم صحتش چقدر بوده ولی ، ترسناکه!

+ این ویدیو ---> Are You Lost In The World Like Me?
+ این آهنگ ---> Michael Andrews - Mad World

روزی دگر در آتشی سالی دگر به خامشی بار دگر فرامشی

دیشب اینو شنیدم ، هم شعرش رو دوشت داشتم ، هم صدای همایون جان رو ، موسیقی آروم و دلنشینی هم داشت... 

من بر آن سرم که سر برآورم برون به من بگو که چون
عاشقی به رفتن است بگو که ره کجاست گریزم از سکون
بی تو خان آخرین چگونه بگذرد با تو دل مرا به شهر تازه میبرد
روزی دگر در آتشی سالی دگر به خامشی بار دگر فرامشی آه
واگو نهان کینه ات بشکن سکوت سینه ات بغض غم دیرینه ات پایان را
من بر آن سرم که سر برآورم برون به من بگو که چون
سر به دامنت نهم به اشک دیده ات بگو ره جنون
این سکوت کوچه ها پر از صدا شده زین ندا و آن ندا شرر به پا شده
سازی نوای عاشقی سوزم به پای عاشقی جانم فدای عاشقی آه
روزی دگر در آتشی سالی دگر به خامشی بار دگر فرامشی ای جانا



دریافت

شبانه های شوپن

نگاهی به شبانه های ( نکتورنهای ) شوپن :


از شوپن باید نوشت . از فردریک شوپن . از شبانه هایش . از آهنگساز بزرگی که بجز چند مورد ، همه کارهایش برای پیانو نوشته شده است . کسی که کارهایش در برابر همه کارهای پیانو ایستادگی می کند . اکنون از شبانه های شوپن برایتان می نویسم .


شبانه های شوپن از زیباترین کارهایی هستند که تاکنون برای پیانو نوشته شده اند . شوپن بیست و یک شبانه دارد . شوپن شبانه را به بالاترین جایگاه خود می رساند ، سبکی که تا پیش از او کسی بدان توجهی نمی کرد . باید نوازنده بود و شبانه های شوپن را نواخت تا ارزش راستین را دریافت . این آهنگها سرشار از احساساتی ژرف ( عمیق ) هستند .


شوپن بیمار بود بیماری که خون بالا می آورد و مرگ هر دم او را فریاد می زد . شبانه هایش این وضعیت بیمارگونه او را کاملا نشان می دهد .هیچ یک از کارهای شوپن به اندازه شبانه هایش احوال ناخوش او را نشان نمی دهد . شبانه های شوپن در واقع خود شوپن هستند که شخصیت و درون او را بازتاب می دهد .


شبانه ها ؛ آهنگهایی آرام هستند . شبانه های شوپن ، آرامشی غریب دارند . ملودی هایی نرم و لطیف با هارمونی گذاری های نیرومند و با احساساتی لبریز از درون آهنگساز بزرگی که بیماری کشنده سراپای او را فرا گرفته است از ویژگی های شبانه های شوپن هستند .


بیست و یک شبانه ای که شوپن ساخته است هر کدام از دیگری زیباتر است و چندان تفاوتی میان آنها نمی توان قائل شد . شبانه های شوپن از تکنیک بالایی در نوازندگی در عین زیبایی و نرمی و لطافت برخوردارند . یکی از زیبایی های شبانه شوپن اجرای نتهای مرواریدی است که واقعا زیبایی شگفت انگیزی دارند و در ساخته های هیچ آهنگسازی نمی توان چنین زیبایی دید .


شبانه ها سرگذشت زندگی بیمار گونه شوپن هستند که سی و نه سال بیشتر نتوانست زندگی کند . شبانه های شوپن از آه و حسرت ، سوز و گداز ، امیدی و ناامیدی ، لطافت زندگی ، غم و اندوه و ... برای ما می گویند. شوپن در شبانه هایش از درد و رنج زندگی اش و از حال ناخوشش برای ما می گوید .

شبانه ( نکتورن ) با شوپن بود که معنا پیدا کرد و با او بود که جهانیان به سوی شبانه خیره شدند.


متن از:

- مسلم شهبازی


+ شبانه های شوپن ، برای من ارزش خاصی دارند ، چند شبانه را برایتان گلچین کردم

   امیدوارم لذت ببرید.


F. Chopin - Nocturne Op. 9 No. 1 in B flat minor - Larghetto

F. Chopin - Nocturne Op. 9 No. 2 in E flat major - Andante

F. Chopin - Nocturne Op. 62 No. 1 in B major - Andante

F. Chopin - Nocturne Op. posth. 72 No. 1 in E minor - Andante

F. Chopin - Nocturne Op. posth. in C  Sharp minor


+ خیلی سخته بیان احساسم زمانی که به شوپن گوش می دهم... نمیتونم کلمات مناسب رو پیدا کنم

   رابطه ی خیلی مستقیمی با تپش قلبم دارند و اشک چشمانم و لرزش لبهایم و بسته شدن چشمانم

شبهای روشن اما گنگ

فیلمِ شبهای روشن رو دیشب دانلود کردم که ببینم...

صدا گذاری اینقدر بده که متوجه نصف حرفاشون نمیشم :|

۱ ۲ ۳
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan