یادداشت ها

آستانه فراموشی

گاهی حس میکنم حیرت انگیز ترین مفهوم ، گذر زمانه

اینکه چطور در زمان ، یه چیزایی که بی نهایت مهم بودن اهمیتشونو از دست میدن. خاطراتی که دلت میخواست تا ابد نگه داری از بین میره، احساسی که فکر میکردی همیشه داری کم کم محو میشه. خاطرات جدید و اتفاقات جدیدی میاد و چیزای دیگه ای اهمیت پیدا میکنن و بر سر همین ها هم همین بلایا میاد و هیچوقت هیچ اتفاقی دو بار نمی افتد...

و به گذشته که نگاه میکنی انگار همه اش یک خواب بوده، آنچه را که دوست میداشتی غریبه پیدا میکنی و آنچه را که برایش رنج کشیده ای بی اهمیت میبینی، جزئیات اتفاقات محو میشوند و کم کم خودشان...


پس، چطور میتوان هیچ قولی داد؟ چطور میتوان با کسی صحبت کرد؟ یا احساس خود را ابراز کرد؟ همه اینها چه ریسک بزرگی است. ناخودآگاه با فهمیدن همه اینها در تنهایی ات غرق میشوی و ترجیح میدهی که کس دیگری را وارد گذشته نکنی.


نمیدانم شاید لحظه ای از زندگی بیاید که زمان آهسته تر حرکت کند، شاید از آن زمان به بعد کمی احساسات پایدار تر شوند، شاید چیزهای واقعا مهم زندگی پیدا شوند، شاید... فکر میکنی پیدا میشه؟


+ چرا همیشه جوری مینویسم که انگار خودم رو به روی خودمم و دارم باهاش حرف میزنم؟ 

+ احمقانه نیست که دلت برای چیزی تنگ بشه که داری به سختی به یادش میاری؟ فکر کنم معنی دلتنگی همین باشد، آستانه فراموشی.

+ راه حل ؟ اول از همه از رنج و ملال دوری کن، دوم  : از چیزهای کوچک لذت ببر...

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan