یادداشت ها

زندگی دوگانه ورونیک

The double life of veronique

ورونیک به پدرش : 

از چند وقت پیش، این حسِ غریب بِهِم دست داده که انگار تَک و تنها رها شده‌ام. درحالی‌که هیچ‌چی توی زندگیم تغییر نکرده.

The Double Life of Veronique (1991) / Krzysztof Kieślowski

 

یادداشتِ محسن آزرم برای این فیلم :

«زندگی دوگانه‌یِ ورونیک» جادویِ مَحض است؛ فیلمی سراسر راز و رَمز و چُنان خیره‌کننده که نمی‌توان از تماشایش دل کَند. هر دیداری با فیلم، فُرصتِ تازه‌ای‌ست تا رازهایی دیگر رُخ بنمایند و خودی نشان بدهند، بی‌آن‌که فکری برایِ رازگُشایی کنند.  سینمایِ «کریشتُف کیشلوفسکی»، اساساً، چُنین سینمایی‌ست، سینمایی سراسر پُرسش که غمی آشکار در آن به‌چشم می‌آید. فیلم‌هایی که مرثیه‌خوان نیستند، امّا نگرانند؛ نگرانِ موقعیت‌هایِ انسانی که از دست می‌روند و آدم‌هایی که به آخرِ خط رسیده‌اند.

در این دُنیایِ ترسناک، چیزی که می‌تواند مرهَمی باشد بر دردها، همین احساس‌هایِ مُشترک است؛ حِسّی که آدمی را از این‌سویِ زمین، به آدمی دیگر در آن‌سو پیوند می‌زند. ‌چیزی بهتر و خوشایندتر و دل‌پذیرتر از این سُراغ دارید؟

 

«زندگی دوگانه‌یِ ورونیک» شاهکاری‌ست درباره‌یِ این حِسِ غریب و گُنگ و مُبهم که نه توضیح‌دادنَش مُمکن است و نه سَردرآوردن از آن آسان است. فیلم، به‌سادگی، این نظر را طرح می‌کند که آدم‌ها می‌توانند در گوشه‌ای دیگر «هَم‌زاد»ی داشته باشند و حتّا مُمکن است این دو هَم‌زاد، روزی، در یک نُقطه‌یِ زمین باشند، بی‌آن‌که یک‌دیگر را درست‌وحسابی ببینند و از دیدنِ هم شگفت‌زده شوند. و این همان اتّفاقی‌ست که برایِ «ورونیکا» و «ورونیک» می‌افتد...

ورونیکا، در حالِ قدم‌زدن است که ناگهان چیزی می‌بیند و به تماشا می‌ایستد.اتوبوسِ توریست‌ها آن‌سویِ میدان ایستاده و دارد مُسافر‌ها را سوار می‌کند.  قرار نیست هیچ توریستی در تظاهراتِ مردم آسیب ببیند. امّا آن‌چه مایه‌یِ حیرتِ ورونیکا می‌شود، دخترکی هم‌شکلِ اوست که دوربین به دست دارد و از هر چیزی عکس می‌گیرد. تا ورونیکا بجُنبد، ورونیک عکسی هم از او انداخته‌ست. ورونیکا، حیران‌تر از آن است که از ماجرا سَردرآوَرَد. و کمی بعد، در نخستین کُنسرتی که اجرا می‌کند، می‌میرد و بعد از این، ما فقط باورونیک سَروکار داریم. بعد از این‌ست که می‌فهمیم هر دو مادرهای‌ِشان را از دست داده‌اند، هر دو مادر بیماری قلبی داشته‌اند و هر دو دختر هم این بیماری‌ها را به ارث برده‌اند.

ورونیکا و ورونیک، هردو، صدایِ خوشی دارند. ورونیکا چشم‌به‌راهِ نخستین کنسرت است و در میانه‌یِ همین کنسرت آن بیماری قدیمی او را از پا می‌اندازد. ولی ورونیک نمی‌خواهد خوانندگی را ادامه دهد،‌ و ترجیح می‌دهد مُعلّم باشد نه خواننده. هردو، توپِ پلاستیکی کوچکی دارند که زیباست. ورونیکا همیشه با این توپ خوش است و دنیا را، گاهی، با این توپِ کوچک می‌بیند. ولی توپِ ورونیک در گوشه‌یِ کیفَش جا خوش کرده‌ست و او هیچ اعتنایی به این توپ نمی‌کند. این دو هَم‌زاد، حلقه‌ای طلایی هم دارند که بی‌دلیل آن را به زیرِ چشم می‌کشند. شباهت‌هایِ آن‌ها، بیش‌تر از این‌هاست. امّا برای بیش‌تر لذّت‌بردن از فیلم که نباید به‌دنبالِ شباهت‌ها بود؛ باید تفاوت‌هایِ این دو هَم‌زاد را پیدا کرد. کلیدِ فیلم، شاید، در همین چیزهاست: این‌که چرا ورونیکا روحی آزادتر دارد و ورونیک پای‌بَندتر است. اصلاً همین‌که در یک‌سوّمِ ابتدایی فیلم، ورونیکا رها می‌شود و زندگی ورونیک به‌نمایش درمی‌آید، نشانه‌یِ این‌ست که نباید دنبالِ شباهت‌ها گشت.ورونیکا، نمونه‌یِ کامل‌شُده‌یِ ورونیک‌ست؛ آدمی به‌شدّت شکننده با  ویژگی‌هایِ خاصّ و رفتارهایی که فقط خودش از آن‌ها سَردرمی‌آوَرَد. از راه‌رفتن زیرِ باران گرفته تا حسِ سرخوشی که از ریختنِ گَرده‌های گَچ روی سرش به او دست می‌دهد. حتّا مرگِ او هم نوعی سَرخوشی‌ست؛ به همین سادگی...

حالا، فهمِ آن جُمله‌ی ورونیک که در ابتدایِ یادداشت آمده، آسان‌تر است؛  هیچ‌چیز، ظاهراً تغییر نکرده. زندگی، همان زندگیِ سابق است، امّا این حسِ تک‌افتادگی، این حسِ تنهایی، سرِ جایش هست بدونِ این‌که ورونیک بداند جایِ خالیِ ورونیکا را نمی‌شود هیچ‌جوری پُر کرد. زندگی ادامه دارد و همیشه چیزی هست که این تنهایی و تک‌افتادگی را به یادِ آدم بیندازد. تاب‌آوردنِ زندگی، گاهی، کارِ آسانی نیست اصلاً... 

 

+ اولین فیلمی بود که 2 بار پشت سر هم دیدم و از معدود فیلم هایی که تیتراژ پایانی را چند بار پخش کردم تا موسیقی اش تمام نشود...

 

موسیقی اش را بشنوید و دیگر زنده نمانید...

 


دریافت

 

نگاهش


+ موسیقیش رو از دست ندید :)

 


دریافت

Piano Forest


بعضی مسائل توی زندگی ما هستند که ، با اینکه بهشون آگاهیم ، با اینکه اگه بیان بهمون بگن میگیم خب اینو که میدونیم ، بله درسته و از این حرفها! اما بخاطر شرایط جامعه و محیطی که داریم زندگی میکنیم ، فراموش میکنیم. مثلا احساس هایی مثل حسادت ، رقابت که از سنین کودکی یکجورهایی در ما به وجود اومده و توسط خانواده ها و جامعه گاها تقویت میشه.

اما در این انیمیشن ، این حسِ زیبای دوستی و رقابت سالم وجود داشت و من از دیدنش واقعا لذت بردم ، با وجود اینکه  دوستت رقیبته ، اما تشویقش میکنی که بهترین تلاشش رو بکنه ، بهش کمک میکنی که بهتر بشه و میدونی که رقیب اصلی تو ، کسی نیست به جز خودت

و این یکی از اصول انسان بودنه ، انسان شدنه.


+ اون صحنه که استاد داشت برای کای آهنگ های موتزارت و مندلسون و بتهوون رو میزد ، هر وقت می شنوم محو میشم و مسحور اما وقتی شوپن نواخته میشه ، مثل اقیانوسیه که توش غرق میشم...

کلا با موسیقی های کلاسیک این انیمیشن توی فضا بودم ^_^

لیست شیندلر


Schindler : Power is when we have every justification to kill, and we don't.



این فیلم از آنچه تصور میکردم بی نهایت بهتر بود ...

اسکار شیندلر ، انسانیتش ، مرا به گریه انداخت ؛ انسانیتی که کم پیداست ... 


هربار اینجور فیلمها را میبینم ، با خودم میگم : خداوند همه این ظلم ها ، ستم ها ، بی وجدانی ها را میدید و هیچ نمیکرد!

اما توی این فیلم ، اسکار شیندلر بیش از هزار نفر از یهودی ها رو نجات داد.


فیلم صحنه های تاثیر گذار فراوانی داشت ، میشه بیش از 10 بار دید این فیلم رو و خسته نشد ...
مخصوصا آخرش که متفقین پیروز میشن ، اسکار شیندلر به ماشینش نگاه میکنه ، و حسرت میخوره که چرا اون ماشینو نگه داشته ؟؟ چرا نداده که بتونه ده نفر رو بیشتر بخره؟ به سنجاق سینه اش که طلا بوده نگاه میکنه و میگه چقد پول هدر دادم!!

یکی دیگه از جاهایی که فوق العاده دوست داشتم اونجا بود که اسکار تلاش میکرد که لیستش رو هر چه میتونه بیشتر بکنه 3>
آخه اینقدر مرد؟؟ 


ای کاش میشد این فیلم را بوسید!!!

+ فیلم برداری و موسیقی فیلم هم عالی بود ^_^ به قول دوستم هرجای فیلمو استاپ کنی یه عکس قشنگ میشد :)


+ انسانیت ، آنچیزیست که گمش کرده ایم ، همدیگر را میکشیم برای هیچ ...



کلاغ های دوست داشتنی

با اینکه خیلی به مستند علاقه دارم ولی متاسفانه کم میبینم.خوشحالم که آقا پرهام این مستند رو معرفی کردند و منم دیدم ^_^
کلاغ ها فوق العاده تر از اون چیزی بودند که من فکر میکردم.
باهوش ترین پرنده ی روی زمینن و  دارن با انسانها زندگی میکنند...
اونها توانایی انتقال اطلاعات رو به نسل بعد دارند ، میتونند مسئله هایی رو حل کنند ( که واقعا اینجاش برام جالب بود) ، حافظه ی خیلی خوبی برای به یادسپردن قیافه های انسانها دارند و ...
زیباترین قسمتش برام مراسم تشییع جنازه ی کلاغ ها بود
وقتی کلاغی میمیره ، بقیه کلاغ ها همگی روی درختها میشینند و چندین دقیقه سکوت مطلق دارن :)

خیلی باکلاس برگزار میشه مراسمشون D:

+ فکر میکنم به همون اندازه که حیوانات قاطی انسانها میشند باهوش تر میشند ، گونه های کم هوش منقرض میشن و گونه های باهوش و سازگار با محیط انسانها میمونند... واقعا فوق العاده است ^_^ 
علاوه بر این هر وقت که دیدید حیوانات دارن به صورت گروهی زندگی میکنند بدونید موجودات باهوشین :) هر چه ارتباطات بیشتر باشه ، هوش بیشتری رو میطلبه.

+ مستند قاتل کلاغ ها

+ توی خوابگاهمون کلی کلاغ داریم ^_^ این بار که رفتم توجه بیشتری بهشون دارم :)

ربه کایِ هیچکاک


دیشب با دیدن این فیلمِ محشرِ آلفرد هیچکاک کلی از احساساتم رو تخلیه نمودم D:
هر چند خودم بر این باورم که اول باید کتاب روخوند بعد فیلم رو دید ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم اینو نبینم..

لازمه ی فیلم دیدن اینه که پایان و وسط داستانو ندونی! همون اولش کافیه! حالا بدیش اینه که من دلم میخواااد هی بگم چی به چی شد! هی هیجان فیلم یا کتاب رو واسه اونایی که نخوندن کم کنم. ولی دختر خوبی میشم نمیگم :)

فقط در این حد میگم که داستان دختر فقیر خدمتکاریه که با یه مردِ ثروتمند ازدواج میکنه ... همسر اول که اسمش ربکا باشه مُرده . دختر داستان ما هم وقتی وارد خونه میشه احساس میکنه سایه ی ربکا روی زندگیشونه و نمیذاره که اونها بتونن خوشبخت باشند. خدمتکار ها و بقیه افراد هم توی خونه مدام از ربکا حرف میزنند و ربکا خوشکله بهش میگفتند....

بازی جون فونتین رو دوست داشتم، خیلی خوب نقش یه دختر معمولیِ ساده و خجالتی و مهربون رو بازی میکنه :)

و اینکه جالب بود حتی یک تصویر از ربکا من ندیدم توی کل فیلم :) ولی انگاری حضورش منحوسش تو کل فیلم بود D:

تمام نفرتم رو هم روی دانورز اون خدمتکاره خالی کردم! از لحظه ای که دیدمش تا آخر فیلم :|

همش منتظر معجزه بودم آخرای فیلم D: خیلی استرس داشتم!!!!!!

سوال از کسایی که فیلمو دیدن : به نظرتون چرا دانورز اینقدر به ربکا علاقه داشت و نمیتونست خوشبختی اون دوتا رو ببینه و مدام از ربکا میگفت؟ من اینو نفهمیدم که چرا...


و دیالوگ ها ( فیلم زیاددیالوگ برجسته نداشت...)

1

+ تمام صبح گریه میکردم چون فکر میکردم تو رو دیگه نمیبیم

-  خیلی ازت ممنونم. یه روز اینو به یادت میندازم و تو باور نمیکنی ، چون تو هم بالاخره یه روز عوض میشی


2

خانم دِوینتر: هر وقت با هر کی رو به رو میشم با خواهر "ماکسیم" یا حتی مستخدم ها ، میدونم که هر کدوم توی دلشون دارن منو با ربکا مقایسه میکنند.

فرانک: اوه شما نباید چنین فکری بکنید. نمیدونید که من چقدر خوشحالم شما همسر ماکسیم شدید. این ازدواج زندگی اون رو به کلی عوض کرده و از نقطه نظر من این خیلی خوشاینده که آدم با زنی مثل شما رو به رو بشه که زیاد با خصوصیات "مندرلی" تناقض نداره.

خانم دِوینتر: این نظر لطف شماست. اما من احمق نیستم. هر روز که میگذره بیشتر میفهمم که اون چیزایی داشته که من ندارم مثلا زیبایی ، خوش سلیقگی و تیزهوشی ، همه چیزهایی که داشتنش برای یه زن خیلی مهمه

فرانک: عوضش شما خصوصیات مهم دیگه ای دارید ؛ خصوصیاتی که به نظر من خیلی مهمتر هستند. صداقت ، مهربانی و با عرض معذرت ، تواضع... و اینها برای یک شوهر از هرزیبایی و ذکاوتی اهمیتش بیشتره


پی نوشت: چقدر خووووبه یکی مثل فرانک بهت اعتماد به نفس بده 3> 3> 


بی ربط نوشت : آدرسو که عوض کردم بازدیدام صفر شده D: از ماست که بر ماست 

دوازده سال بردگی


فیلم دوازده سال بردگی ، بر اساس کتابی به نام دوازده سال بردگی نوشته سالومون نورتاپ هست که زندگی خودش رو نوشته...

زندگی سیاه پوستی آزاد که به بردگی در میاد و 12سال سختی زیادی میکشه...

توی این فیلم رنج و بیچارگی برده ها به خوبی به تصویر کشیده شده ... اصلا انگار منم اونجا بودم و داشتم اون همه ظلم و ستم رو میدیدم :(


آخر فیلم نکته ی جالبی داشت...بااینکه سالومون دوباره آزادیش رو بدست میاره و پیش خانواده اش برمیگرده ولی خیلی خوشحال و سرحال نیست! خانواده اش هم هیجانات زیادی نشون نمیدند و کارگردان نمیاد خیلی فیلمو دراماتیک و احساسی کنه و خیلی آروم تموم میشه

در واقع مک کوئین با این نوع پایان بندی ( البته پایانِ فیلم را همگان می دانند اما منظورم در اینجا نحوه به تصویر کشیدن آن است ) قصد داشته تا به تماشاگر این موضوع را تفهیم کند که « شما در حال تماشای داستان واقعی از یک فاجعه عمیق انسانی هستید و نه یک داستان دراماتیک که به آزادی فرد منجر می شود! » و به این پایان بندی به نظرم ، بهترین پایان برای این داستان محسوب می شود. [منبع]


آزادی و بردگی فقط سیاه و سفید نیست... تبعیض های خیلی خیلی زیادی توی دنیامون داریم که باید باهاشون مبارزه بشه... تبعیض نژادی ، جنسی ، مذهبی و ... و...

همه این تبعیض ها غیر انسانی هستند اما هنوز وجود دارند...هنوز پیروان بعضی ادیان نمیتونند در بعضی کشور ها به تحصیل بپردارند ، هنوز که هنوزه اقوام کشور داریم همدیگه رو مسخره میکنیم! فکر میکنیم ما از دیگران بهتریم!

و من نمیفهمم چطوری ملیت و ظاهر و مذهب و جنسیت که از ابتدای تولد انسان همراهشه و انتخاب خودش نبوده قراره بهش برتری بده؟


و اما دیالوگ های منتخب این فیلم :)


I don't want to survive. I want to live.
من نمیخوام نجات پیدا کنم، من میخوام زندگی کنم


+ قانون میگه شما حق داری یه برده داشته باشی، ولی با معذرت از قانون..این یه دروغه. فرض کن قانون رد کنن آزادیت رو بگیرن و تو رو برده کنند.

-ها!

+ فرض کن.

- این یه مورد قابل فرض کردن نیست 

+ قانون ها عوض میشه . حقایق دنیا ثابت هستند.این واقعیته.یه واقعیت واضح و ساده. اونچه که واقعیت و درسته برای همه واقعیت و درسته. مثل سیاه و سفید.

با این ها تابستانتان را بگذرانید

نیمی از تابستان گذشته ... از لذت بخش ترین کارهای دنیا فیلم دیدن و کتاب خوندن و شنیدن موسیقی هستند.

تابستون هم معمولا تشکیل میشه از اینا D:

آقا مهدی لطف کردند ومنو دعوت کردند و منم پیشنهاداتمو در این زمینه میدم :)


معرفی فیلم :

فیلم هایی که چندین بار دیگه هم ببینم خسته نمیشم! اینقدر که دوستشون دارم !

اگه فرصت کنم حتما تو نیمه دوم تابستان خودم یکبار دیگه میبینمشون و درباره شون اینجا می نویسم.

1. The Godfather I,II

2. The Pianist (2002) 

3.The Imitation Game (2014)

4. Life is Beautiful (1997)

5. The Legend of 1900 (1998) 

6. Scent of a Woman (1992)

7. Detachment (2011)

8. Amadeus (1984)

همه رو به ترتیب حتما ببینید محشرن 3> 

یه سرچ کنید تو اینترنت لینک های دانلودشون خیلی راحت پیدا میشه ;)


یه کوچولو توضیحات هم درمورد فیلمها بدم شاید خوب باشه

1. پدرخوانده یک و دو. کسی هست نشنیده باشه درموردش اصلا؟؟ 

2. پیانیست. با هنر نمایی فوق العاده ادرین برادی ... حتما حتما میخوام درمورد این فیلم بنویسم...در خلال جنگ جهانی دوم داستان زندگی یک پیانیست لهستانی و سرنوشتش رو به تصویر میکشه. پیانیست هم همش شوپن میزد من غرق لذت میشدم وسط فیلم 3>

3. بازی تقلید. سرگذشت ریاضی دان نابغه و پدر علم کامپیوتر الن تورینگ هست با بازی بندیکت کامبربچ(که احتمالا با نقش شرلوک میشناسیدش)...داستان این فیلم هم در جریان جنگ جهانی دومه... که الن و دوستانش قصد در شکستن کد نازی ها دارند... سرگذشت الن تورینگ واقعا متاثر کننده است... اینکه چه چیز باعث مرگش میشه :(  توضیحات اضافه نمیدم فقط ببینیدش

4. زندگی زیباست. این فیلم هم جنبه ی طنز داره و هم فوق العاده غمگینه! داستان مردیه که ازدواج میکنه و خانواده تشکیل میده و سرنوشت خانواده رو در جنگ جهانی دوم به تصویر میکشه... 

5. افسانه ی هزار و نهصد. داستان زندگی کودکی که در کشتی مسافربری متولد میشود و آنجا بزرگ میشود و تا همیشه آنجا میماند. به عنوان پیانیست در کشتی کار میکند... موسیقی هاش فوق العاده زیباست و بخاطر دوئل پیانوش خیلی مشهوره.

6. بوی خوش یک زن. بازی آلپاچینو عاااالیه اینجا، دلیل چندبار دیدن فیلم برام هیچ چیز نیست جز نقش و بازی عالی آلپاچینو...فیلم خوب و دوست داشتنی هست...

7. جدایی(وارهیدن- ترجمه اش نمیدونم دقیقا چی میشه) . نقش اول فیلم آدرین برادی هست. فیلم درباره نظام آموزشی دبیرستانی و مشکلات جامعه و دانش آموزان هست... شخصیت هنری بارس (ادرین برادی) که یک معلم جایگزین هست توی این فیلم واقعا عالیه... دیالوگ های خوبی هم داره

8. آمادئوس. سرگذشت ولفگانگ آمادئوس موزار 3>


+ متوجه شدید سه تا فیلم داستانش توی جنگ جهانی دوم بود؟؟ D:


معرفی کتاب:


1.بینوایان - ویکتور هوگو / یه رمان انسانی و اجتماعی ، تابستان پارسال رو با خوندن همین کتاب ازش یاد میکنم

2.سه شنبه ها با موری - میچ آلبوم / معنا و ارزش مرگ و زندگی 

3.قلعه حیوانات - جورج اورول / تمثیلی فوق العاده از دنیای امروز ما. شاهکار جورج اورول

4.کوری - ژوزه ساراماگو / برنده نوبل ادبیات 1998.نکته جالب کتاب که تاالان توی هیچ رمانی ندیدم اینه که هیچ کس اسمی نداره! بااین حال اصلا داستان رو بد نمیفهمی و خیلی راحت و روون جلو میره. داستانش خیلی جذاب بود و نمیشد کتابو زمین گذاشت اصلا.

5.پیرمرد و دریا - ارنست همینگوی /برندخ نویل 1954. کتابی کوچک. پر از درس های مهم برای زندگی 3>

6.و اگر به موضوع تکامل یا فرگشت علاقه دارید حتما کتاب ساعت ساز نابینا - ریچارد داوکینز رو بخونید ...
تنها کتاب علمیه که کامل خوندم.واقعا لذت بردم از خوندنش



معرفی موسیقی : 

سخت ترین قسمت معرفی همینجا بود برام! از بین تمامی آهنگ هایی که گوش دادم چند تا رو انتخاب کنم...

در هر سنی که بودم... با هر ماجرایی که توی زندگیم بوده یه سری آهنگها توی تنهایی هام همراهم بودند...

همه رو باهم گوش نکنید ... یکی یکی گوش بدید... هر وقت نیاز داشتید به موسیقی 


 موسیقی های کلاسیک :

F. Chopin - 4 Ballades No.1

F. Chopin - Nocturne Op.posth in C sharp minor

F. Chopin - Sonata No.2 Op.35 in B flat minor

سه موسیقی بالا رو بی نهایت دوست دارم...

F. Chopin - Impromptu 4 Fantaisie Impromptu in C#

Franz Liszt - Hungarian Rhapsody No.2

W. A. Mozart - Serenade in G

L. V. Beethoven - 15 Variations on a theme from 'prometeus' Op.35 'Eroica'

J. S. Bach - Eine feste Burg ist uncer Gott BWV 80 IV Aria 


موسیقی های خارجی :

اکثرا علایق دوران نوجوانیم بودند که به تازگی تموم شده...هنوز هم وقتی گوش میدم برمیگردم به اون زمان :)

James Blunt - You are Beautiful

James Blunt - Goodbye My Lover

James Blunt - Best Laid Plans

Taylor Swift - Last Kiss

Taylor Swift - Back To December

Taylor Swift - All Too Well

Ed Sheeran - Kiss Me

John Lennon - Imagine

Avril Lavigne - I'm With You

Avril Lavigne - Anything But Ordinary


+ چقدر آهنگهای خارجیم عاشقانه و غمگین شد... لیریک هاشون خیلی مهمه :)


موسیقی های ایرانی : 

آهنگ ایرانی رو بخاطر شعر های خوبش که از شعر های شاعرانمان هست گوش میکردم ... بعد متوجه شدم به صدای همایون جان هم علاقه پیدا کردم 3>


همایون شجریان - چونی بی من

همایون شجریان - ناشکیبا

همایون شجریان - آواز اصفهان (غزل مولانا)

همایون شجریان - تو کیستی

همایون شجریان - جانی و صد آه

محمد رضا شجریان - تصنیف در خیال

گوگوش - نگو بدرود


+ خب من هم دعوت میکنم از موسیقیدان عزیز ، هدی جان و آقای خوش فکر :)

من پیش از تو

بالاخره منم دیدمش  :)
دیدنش لذت بخش بود... شخصیت هاش دوست داشتنی بودند 3>
قابل پیش بینی بودنش و وجود کتابها و فیلمهایی با همین هسته که کم نیستند ، باعث میشه برای بار دوم فیلمو نبینم :)
ولی حتما یک بار ببینیدش 

و خرده چیزهایی که از فیلم دوست داشتم :

+ مامان و بابای ویل! خیلی خوشتیپ و پر ابهت بودند
+ وقتی ویل برای اولین بار لوو رو میبینه قیافشو یه جوری میکنه D: خیلی خندیدم اونجا
+ موهای ویل وقتی بلند بودند
+ لبخند ویل همه جا!
+ لبخند ویل وقتی بوو رو توی لباس قرمز رنگ قبل از کنسرت میبینه
+ نگاه یواشکی ویل به لوو وقتی توی کنسرت بودند :)
+ بعد از کنسرت وقتی ویل میگه : 

“I just…want to be a man who has been to a concert with a girl in a red dress. Just for a few minutes more.”

+ رقصشون توی عروسی دوستای ویل D:

+ و در آخر تلاش فوق العاده لوییزا برای تغییر عقیده ی ویل ...


“Some mistakes…just have greater consequences than others. But you don’t have to let the result of one mistake be the thing that defines you. You, Clark, have the choice not to let that happen.”




[Ed Sheeran - Thinking Out Loud]

این موسیقی رو هم بشنوید ;) 

حال و هوای فیلم رو داره ... 


بازی تاج و تخت

بازی تاج و تخت از معدود سریال هایی که هرگز از دیدنش پشیمون نمیشی و هر قسمت که میرفت جلو تر جذاب تر میشد
شخصیت پردازی های سریال رو خیلی دوست داشتم ، جوری بود که ممکن بود اول از یکی بدت بیاد...اما وقتی میگذره متوجه خوبی هاش میشی... شخصیت های خاکستری که میشود دوستشان داشت... برادرهای لنیستر ، جیمی و تیرین ، برای من اینجوری بودن :)

سریالی بود که مشخص بود براش زحمت کشیده شده ... همه چیزش عالی بود . داستانش و اتفاقاتش غیرقابل پیش بینی و جذاب
موسیقی اش رو هم خیلی دوست داشتم اگه خواستید سریال رو ببینید به موسیقی هاش حتما توجه کنید

بی صبرانه منتظر فصل بعدی هستم 3>


دوتا از دیالوگ هایی که خیلی دوست داشتم از فیلم :


Never Forget What You are


Tyrion Lannister :

 Never forget what you are ,the rest of the rest of the world will not

wear it like armor

and it can never be used against you


هیچوقت فراموش نکن چه کسی هستی چون بقیه دنیا فراموش نمیکنه

مثل زره تنت کن

و دیگه هیچوفت نمیتونه علیه ات استفاده بشه


Jaime Lannister - So many vows

Jaime Lannister : 

So many vows. They make you swear and swear.

 Defend the King, obey the King, obey your father,

 protect the innocent, defend the weak. 

But what if your father despises the King? What if the King massacres the innocent? 

It's too much. No matter what you do, you're forsaking one vow or another.


تعدادشون خیلی زیاده.. مجبورت میکنن پشت سر هم قسم بخوری 

،از پادشاه دفاع کن ، از پادشاه اطاعت کن، از پدرت اطاعت کن 

از بی گناه محافظت کن ، از ضعیف دفاع کن

اما اگه پدرت شاه رو حقیر بشمره چی؟ اگه شاه بی گناهان رو قتل عام کنه چی؟

خیلی زیاده

هر کاری بکنی مجبور میشی یکیش رو بشکنی

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan