یادداشت ها

عقاید یک دلقک

دوستش داشتم ، هانس شنیر را دوست داشتم، این دلقک غمگین را  ، چرا؟ ( دارم به الگوی افرادی که دوست دارم فکر میکنم...)

ای کاش توانایی این را داشتم که بروم ، دستانش را بگیرم ،
برایش قهوه ای درست کنم ، شوپن برایش بگذارم ، بنشینم کنارش و نگذارم به چیز دیگری فکر کند. فقط حالش بهتر شود...

شاید بغلش کنم و با هم گریه سر بدهیم و کمی آرامتر شویم...


کتاب چیزِ جدیدی را برایم نداشت ولی با این جال تک تک لحظه هایش را فهمیدم و حس کردم.

عقاید خودِ هاینریش بل و ادبیاتش برای من دلنشین و قابل درکه.

قطعه های خوبی هم داشت که واستون توی ادامه مطلب میذارم...



بلندترین ساختمانها با یک سنگ شروع می شود. سنگ منم..

مرکز تبادل کتاب بودم ، کتابهایش چنگی به دلم نمیزد ، داشتیم میرفتیم که ، چهارجلد کتاب دیدم با عنوان "جانِ شیفته".

با کاغذ های کاهی و بوی کهنگی ... شیفته اش شدم.

اهمیتی نداشت برام که تصمیم داشتم تا آخر ماه 20 هزارتومن بیشتر خرج نکنم! خریدمش و از همون روز شروع کردم خوندنش رو...


چیزی که جالب بود برام توی کتاب ، این بود که با اکثر شخصیت ها تونستم ارتباط برقرار کنم و حسشونو بفهمم. معمولا موقع خوندن رمان ، یک یا دونفرند که میتونی خودت رو جای اونها بزاری ولی جانِ شیفته اینطور نبود.

مشکلی که حین خوندن برام پیش اومد مخصوصا از جلد دوم به بعد ، این بود که سوادم کم بود ، مخصوصا از نوع تاریخی که معمولا موقع خوندن رمانای کلاسیک اروپایی این اتفاق برام میفته ، درمورد جنگ و صلح هم همینطور شد ؛ اما با یکی درموردش صحبت میکردم و میگفت خودت رو بخاطراین موضوعات سرزنش نکن ، مهم اینه که داری میخونیش و سعی میکنی بفهمی و کم کم می فهمی.

و اینکه هنوز توی خوندن رمان های بلند مهارت کافی رو ندارم احساس میکنم... باید صبور تر بشم.


+ در ویکی پدیا بخوانید

+ تحلیل اجتماعی رمان جان شیفته را بخوانید ، تحلیل خوبی بود یجورایی چیزایی که نمیتونستم توضیح بدم رو توضیح میده :)

+ عنوان پست یکی از چیزهایی هست که میشه از کتاب فراگرفت...

« پی بنا باید دوام بیاورد. بلندترین ساختمانها با یک سنگ شروع می شود. سنگ منم »

Tag : جان شیفته

از یادداشت های کافکا

با یادداشت های کافکا زندگی کردم ... خوندنش از آبان ۹۵ تا خرداد ۹۶ به طول انجامید و الان یجورایی دلم براش تنگ شده.

برخی کلمات و جمله هاش آدم رو تیکه پاره* میکرد و این تیکه تیکه شدن ها ، چه حسِ خوبی داشت! یه درد لذت بخش و مشترک بود شاید...

بعضی جاها بغضی عجیب گلویم را میگرفت و گاهی زل میزدم به یک جمله و بارها می خوندمش و میخواستم بخاطر اون جمله از کافکا تشکر کنم!


آن قسمت هایی که کافکا احساسش را می‌نوشت بیشتر دوست داشتم تا توصیف وقایع اطرافش ، خودِ کافکا را جذاب تر از محیط اطرافش می‌دیدم...


+ فکر کنم او بخشی از وجود همه ی ماست ...

* عبارت خوبی برای بیان حسم بود ، از یکی از کامنت های دوستانم بود.

جنگ و صلح


خیلی حرفها داشتم که درموردِ این کتاب بنویسم... یعنی درحال خوندن که بودم کلی چیزها به ذهنم رسید...

اما باید به طور خلاصه بنویسم براتون و این یکم کار رو مشکل میکنه :)


استراخوف که از دوستان تولستوی و منتقد توانایی بود، عقیده خود را درباره «جنگ و صلح» در چند جمله پر حرارت بیان کرده است. او می گوید: «جنگ و صلح، تصویر کاملی از زندگی بشریست. تصویر کاملی از روسیه آن زمان است، تصویر کاملی از همه چیزهاییست که در آنها، مردم سعادت و عظمت، اندوه و خواری خود را می یابند. این است جنگ و صلح». [+]

و واقعا فوق العاده است. توصیفات تولستوی در قالب تشبیه و مثال عاااالیه! مخصوصا توی جلد سوم و چهارم اینو بیشتر حس کردم :)

چونکه خیلی ها گفتند چون طولانیه و شخصیت هاش زیاده میترسیم شروعش کنیم بگم که ...

توی ویکی پدیا دیدم نوشته که : در این رمان طولانی بیش از ۵۸۰ شخصیت با دقت توصیف شده‌اند

580؟؟؟ D:

من خودم میخوندم اصلا متوجه نشدم 580 شخصیت داره ... اینقدر داستانش راحت و روونه (به استثنای اسماشون که واسه ما ایرانی ها سخت و ناآشناست)  که اصلا احساس نمیکنی جایی از داستان خسته شدی یا نفهمیدی  :)


نکته ای که دلم میخواد بهش اشاره کنم و به ذهنم رسیده بود اینه که تولستوی در داستان ، تغییرات افکار و احساسات و ناپایداری اونها رو خیلی خوب بیان کرده...
برای لحظه ای ما احساس میکنیم که فکر ها و احساساتمون دیگه همینجا متوقف شده ... مثلا با خودمون میگیم : من برای همیشه اونو دوست دارم یا میگیم : این روش تنها راهیه که باهاش میتونم زندگی کنم... و مانند اینها!
اما واقعیت اینه که همه ما آدمها تغییر میکنیم... تا لحظه ی آخر زندگیمون این احساسات و افکار ممکنه عوض بشند.
و این اتفاق برای چندین شخصیت داستان میفته و داستان رو واقعی تر میکنه

از بین شخصیت های کتاب اول از همه توجهم به پی یر جلب شد :) جوانی که از پاریس برگشته به پترزبورگِ روسیه و برای اولین بار در اجتماع اشراف وارد شده ... سرنوشت جالبی داره و مدام در حال سوال پرسیدن و جواب پیدا کردنه و شخصیت بسیار دلنشین و مهربانی داره ...


حتی من که جنگ و توصیف صحنه های جنگ و درگیری برام جذابیتی نداره این بار با حوصله صحنه های نبرد های روسیه و فرانسه رو میخوندم... از الکساندر و ناپلئون ، از وضعیت قشون فرانسه و روسیه ، از احساسات و رفتار تک تک افراد و نظامی ها تصویرهای جالب و زنده ای رو تونستم توی ذهنم بسازم...

میدونید یکی از مزایایی که خوندن کتاب های این مدلی داره و هیچ چیز دیگه ای نداره چیه؟
با خوندنش میتونی از قید زمان و مکانت آزاد بشی... بری به زمانی که هرگز نبوده ای ، بروی به مکانی که هرگز نمیتوانستی آنجا باشی و همه چیز رو از نزدیک تجربه کنی. میتونی با شخصیت هایی که الان نیستند گفتگو کنی حتی :)

میتونی خیلی چیزها رو تجربه کنی که هیچوقت توی زندگی واقعی تجربه نمیکنی...


+ سر فرصت جملات کتاب رو که یادداشت کردم مینوسم :)

+ دو بار حداقل باید بخونم این کتاب محشر رو ...


+ اکانت گودریدزم D: تازه ساختم ^_^

Star Goodreads

احساس میکنم سایت فوق العاده ایه. دوستش دارم. انگیزه ام رو واسه خوندن بیشتر میکنه 3>
اگه عضو نیستید عضو شید حتما :)


بعد نوشت : فراموش کردم اینو بذارم ... چهار جلد جنگ و صلح :)

جنگ و صلح - لئون تولستوی [PDF]

با این ها تابستانتان را بگذرانید

نیمی از تابستان گذشته ... از لذت بخش ترین کارهای دنیا فیلم دیدن و کتاب خوندن و شنیدن موسیقی هستند.

تابستون هم معمولا تشکیل میشه از اینا D:

آقا مهدی لطف کردند ومنو دعوت کردند و منم پیشنهاداتمو در این زمینه میدم :)


معرفی فیلم :

فیلم هایی که چندین بار دیگه هم ببینم خسته نمیشم! اینقدر که دوستشون دارم !

اگه فرصت کنم حتما تو نیمه دوم تابستان خودم یکبار دیگه میبینمشون و درباره شون اینجا می نویسم.

1. The Godfather I,II

2. The Pianist (2002) 

3.The Imitation Game (2014)

4. Life is Beautiful (1997)

5. The Legend of 1900 (1998) 

6. Scent of a Woman (1992)

7. Detachment (2011)

8. Amadeus (1984)

همه رو به ترتیب حتما ببینید محشرن 3> 

یه سرچ کنید تو اینترنت لینک های دانلودشون خیلی راحت پیدا میشه ;)


یه کوچولو توضیحات هم درمورد فیلمها بدم شاید خوب باشه

1. پدرخوانده یک و دو. کسی هست نشنیده باشه درموردش اصلا؟؟ 

2. پیانیست. با هنر نمایی فوق العاده ادرین برادی ... حتما حتما میخوام درمورد این فیلم بنویسم...در خلال جنگ جهانی دوم داستان زندگی یک پیانیست لهستانی و سرنوشتش رو به تصویر میکشه. پیانیست هم همش شوپن میزد من غرق لذت میشدم وسط فیلم 3>

3. بازی تقلید. سرگذشت ریاضی دان نابغه و پدر علم کامپیوتر الن تورینگ هست با بازی بندیکت کامبربچ(که احتمالا با نقش شرلوک میشناسیدش)...داستان این فیلم هم در جریان جنگ جهانی دومه... که الن و دوستانش قصد در شکستن کد نازی ها دارند... سرگذشت الن تورینگ واقعا متاثر کننده است... اینکه چه چیز باعث مرگش میشه :(  توضیحات اضافه نمیدم فقط ببینیدش

4. زندگی زیباست. این فیلم هم جنبه ی طنز داره و هم فوق العاده غمگینه! داستان مردیه که ازدواج میکنه و خانواده تشکیل میده و سرنوشت خانواده رو در جنگ جهانی دوم به تصویر میکشه... 

5. افسانه ی هزار و نهصد. داستان زندگی کودکی که در کشتی مسافربری متولد میشود و آنجا بزرگ میشود و تا همیشه آنجا میماند. به عنوان پیانیست در کشتی کار میکند... موسیقی هاش فوق العاده زیباست و بخاطر دوئل پیانوش خیلی مشهوره.

6. بوی خوش یک زن. بازی آلپاچینو عاااالیه اینجا، دلیل چندبار دیدن فیلم برام هیچ چیز نیست جز نقش و بازی عالی آلپاچینو...فیلم خوب و دوست داشتنی هست...

7. جدایی(وارهیدن- ترجمه اش نمیدونم دقیقا چی میشه) . نقش اول فیلم آدرین برادی هست. فیلم درباره نظام آموزشی دبیرستانی و مشکلات جامعه و دانش آموزان هست... شخصیت هنری بارس (ادرین برادی) که یک معلم جایگزین هست توی این فیلم واقعا عالیه... دیالوگ های خوبی هم داره

8. آمادئوس. سرگذشت ولفگانگ آمادئوس موزار 3>


+ متوجه شدید سه تا فیلم داستانش توی جنگ جهانی دوم بود؟؟ D:


معرفی کتاب:


1.بینوایان - ویکتور هوگو / یه رمان انسانی و اجتماعی ، تابستان پارسال رو با خوندن همین کتاب ازش یاد میکنم

2.سه شنبه ها با موری - میچ آلبوم / معنا و ارزش مرگ و زندگی 

3.قلعه حیوانات - جورج اورول / تمثیلی فوق العاده از دنیای امروز ما. شاهکار جورج اورول

4.کوری - ژوزه ساراماگو / برنده نوبل ادبیات 1998.نکته جالب کتاب که تاالان توی هیچ رمانی ندیدم اینه که هیچ کس اسمی نداره! بااین حال اصلا داستان رو بد نمیفهمی و خیلی راحت و روون جلو میره. داستانش خیلی جذاب بود و نمیشد کتابو زمین گذاشت اصلا.

5.پیرمرد و دریا - ارنست همینگوی /برندخ نویل 1954. کتابی کوچک. پر از درس های مهم برای زندگی 3>

6.و اگر به موضوع تکامل یا فرگشت علاقه دارید حتما کتاب ساعت ساز نابینا - ریچارد داوکینز رو بخونید ...
تنها کتاب علمیه که کامل خوندم.واقعا لذت بردم از خوندنش



معرفی موسیقی : 

سخت ترین قسمت معرفی همینجا بود برام! از بین تمامی آهنگ هایی که گوش دادم چند تا رو انتخاب کنم...

در هر سنی که بودم... با هر ماجرایی که توی زندگیم بوده یه سری آهنگها توی تنهایی هام همراهم بودند...

همه رو باهم گوش نکنید ... یکی یکی گوش بدید... هر وقت نیاز داشتید به موسیقی 


 موسیقی های کلاسیک :

F. Chopin - 4 Ballades No.1

F. Chopin - Nocturne Op.posth in C sharp minor

F. Chopin - Sonata No.2 Op.35 in B flat minor

سه موسیقی بالا رو بی نهایت دوست دارم...

F. Chopin - Impromptu 4 Fantaisie Impromptu in C#

Franz Liszt - Hungarian Rhapsody No.2

W. A. Mozart - Serenade in G

L. V. Beethoven - 15 Variations on a theme from 'prometeus' Op.35 'Eroica'

J. S. Bach - Eine feste Burg ist uncer Gott BWV 80 IV Aria 


موسیقی های خارجی :

اکثرا علایق دوران نوجوانیم بودند که به تازگی تموم شده...هنوز هم وقتی گوش میدم برمیگردم به اون زمان :)

James Blunt - You are Beautiful

James Blunt - Goodbye My Lover

James Blunt - Best Laid Plans

Taylor Swift - Last Kiss

Taylor Swift - Back To December

Taylor Swift - All Too Well

Ed Sheeran - Kiss Me

John Lennon - Imagine

Avril Lavigne - I'm With You

Avril Lavigne - Anything But Ordinary


+ چقدر آهنگهای خارجیم عاشقانه و غمگین شد... لیریک هاشون خیلی مهمه :)


موسیقی های ایرانی : 

آهنگ ایرانی رو بخاطر شعر های خوبش که از شعر های شاعرانمان هست گوش میکردم ... بعد متوجه شدم به صدای همایون جان هم علاقه پیدا کردم 3>


همایون شجریان - چونی بی من

همایون شجریان - ناشکیبا

همایون شجریان - آواز اصفهان (غزل مولانا)

همایون شجریان - تو کیستی

همایون شجریان - جانی و صد آه

محمد رضا شجریان - تصنیف در خیال

گوگوش - نگو بدرود


+ خب من هم دعوت میکنم از موسیقیدان عزیز ، هدی جان و آقای خوش فکر :)

بعد از هزار و نهصد و هشتاد و چهار

1984



فرانتس کافکا یه جمله داره که میگه :

آدم باید کتاب‌هایی بخواند که گازش می‌گیرند و نیشش می‌زنند.

 اگر کتابی که می‌خوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمه‌مان و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟


درمورد بیدار شدنش واقعا نمیتونم الان تصمیمی بگیرم اما خوندن کتاب 1984 نیش و گاز کم نداشت برایم...

کتاب فوق العاده ایه...فضایی رو نشون میده که زندگی و حتی افکار مردم تحت کنترل در اومده ، عشق به برادر بزرگ یا ناظر کبیر و تنفر نسبت به دشمنان حزب جزء باید های زندگی افراده 

این کتاب جز کتابهای پادآرمانشهری هست 

و نشان می‌دهد که چگونه بهشت ادعایی انقلاب‌های مردمی نهایتا به دوزخی ابدی و غیرقابل تحمل تبدیل می‌شود.


فیلم هزارو نهصد و هشتاد و چهار رو هم ساختن برطبق رمان... یه بخش های کوچکیش حذف شده ولی خوب چیزی رو عوض نکردند توی فیلم :)

و تاکید فراوان میکنم که اول کتاب رو بخونید بعد فیلم رو ببینید.

چون که وقتی فیلم رو میبینی بعد کتاب رو میخونی توانایی تخیل و تجسمت موقع خوندن کتاب کمتر میشه :)

کتابیه که حتما حتما هر کسی باید یکبار بخونه حداقل


جملات و بخش هایی از کتاب که باعث شدند روشون توقف کنم یا به فکر برم یا ... رو توی این پُست ببینید.


+ سه ماه پیش بود که خوندن کتابو شروع کردم... البته با یه ترجمه ی دیگه، تا نیمه ها رفته بودم که کتابم گم شد :/

   وقتی اولاش رو میخوندم حس عجیبی داشتم ،

   انگار که کتابه میدونه من چمه چه حالی دارم دقیقاچیزهایی رو میگفت که نیاز بود بشنوم یا بخونم...

   افکار وینستون انگار مال من بود...


چهار اثر و شبه علم


چهار اثر از فلورانس اسکاول شین


میخواستم بخونمش اما... تا صفحه شش خواندم و دیگه نتونستم ادامه بدم.

همین چند صفحه ای که خوندم داره اذیتم میکنه
برای اینکه این کتابو دوست داشته باشی و بتونی تا آخر بخونی باید منطق و استدلال و تفکر علمی رو بزاری کنار و نداشته باشی اما من حتی برای چند دقیقه هم نمیتونم این کار رو بکنم...

استفاده از کلماتی مثل "قانون" برای موضوعات غیر علمی واقعا برام غیر قابل درکه ! یا مثلا نیروی خیال! قانون جذب! 

ابتدای همین کتاب یه داستان رو تعریف کرده و میخواد اون قانون و انرژی رو توضیح بده .

ماجرای خانمیه که در زمان کودکی وانمود میکرد که بیوه است و سیاه میپوشیده و توری بلند سیاه میذاشته روی سرش . بزرگ که میشه ازدواج میکنه و شوهرش رو که خیلی دوست داشته ازدست میده!

و بعد این اتفاق رو به موضوعات دیگه بسط میدند و اسم قانون میذارن روش!

به هر چی فکر کنی همون اتفاق برات میوفته! فکر میکنی پولداری پولدار میشی! فکر میکنی جای پارک برات پیدا میشه همیشه جای پارک برات پیدا میشه! فکر میکنی یه فرد خاص رو میبینی و بعد میبینی...

اسم اینا رو گذاشتن قانون در حالی که قانون یه تعریف داره؛ در دنیای علم که دنیای ماست اگر چیزی اسمش قانون باشه یعنی اثبات شده و هر آزمایشی که روش انجام بگیره باز اون قانون رو اثبات میکنه و جتی اگه یدونه... حتی اگه از میلیون ها آزمایش یدونه اش از اون قانون پیروی نکنه اون قانون از قانون بودن میوفته و دیگه قانون نیست.

با مثال های بالا مقایسه کنید. مثلا من مدام فکرم اینه که طی همین هفته دوستمو میبینم ! هفته سپری میشه و من دوستمو نمیبینم! حالا بازم باید اسمشو بزاریم قانون چون چند دفعه جواب داده؟


دکتر هلاکویی در سمینار علم و شبه علم با یه مثال خیلی قشنگ این موضوع رو بیان میکنه:

" شما اگه فکر کردید فری وِی سنگینه ، فری وی سنگینه ! یعنی ترافیک سنگینه و اگه شما فکر کردید ترافیک خیلی ساده است همینجوری میاید با ترافیک ساده میرید!

حالا اگه دو نفر راه افتادند یکی فکر کرد سنگینه یکی فکر کرد خلوته من نمیدونم تکلیف این فری وی بیچاره چی میشه! 

و من نمیدونم طبیعت یهو پنج هزارتا تا ده هزار تا اتوموبیلو میریزه توی فری وی! حالا اینا رو از کجا پیدا میکنه راننده های بدبخت کجا هستند من نمیدونم! ولی پر میکنه چون شمای تحفه...ببخشید...منه تحفه فکر کردم فری وی شلوغه! "


اگه تونستید حتما سمینار علم و شبه علم رو دانلود کنید گوش بدید . من خودم در طول چند روز اخیر گوش دادم واقعا خوب و آموزنده بود.


البته این موضوع رو متوجه هستم که آدم زمانی که به همچین موضوعاتی باور داره و فکر میکنه که قانون جذب و ... واقعیت دارند به یه احساس خوب و خوشی میرسه اما این احساس کوتاه مدته و ما با این موضوعات فقط خودمونو فریب میدیم...

و فکر نمیکنم جامعه ای با چنین تفکری اون پیشرفت لازم رو که باید بکنه ، بکنه...



+ این کتابی که دست منه چاپ شصتمه ... کتابهایی با همین موضوعات هم زیاد چاپ شدند و این بیانگر یه چیز خیلی مهم در جامعه ماست...


++ لینک دانلود سمینار علم و شبه علم

کلیک کنید

     رمز فایل زیپ : www.p30download.com


+ و مطمئنم خیلی ها هم هستند که با نظرات من مخالفند... خوشحال میشم اون نظرات رو بشنوم :)


بعدنوشت : کنکور چطور بود دوستان کنکوری ام؟؟ راضی بودید؟

ناطور دشت

ناطور دشت


هیچ وقت چیزی به کسی نگویید . اگر بگویید ، یواش یواش دلتان برای همه تنگ می شود. 



هولدن کالفید نوجوانی است که در آغاز رمان در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهرا قصد دارد آنچه که پیش از رسیدن به اینجا از سر گذرانده برای کسی تعریف کند و رمان بر همین اساس شکل میگیرد.
چیزی که من از این رمان فهمیدن این بود که شخصیت اصلی ما ، با فیلتر های درونی خودمان که توسط جامعه ، پدر و مادر یا... شکل گرفته پنهان میشه. ما گاهی رفتاری رو نشون میدیم که هیچ صداقتی توش نیست و نویسنده این کتاب دقیقت شخصیت هولدن رو جوری طراحی کرده که هر چیزی بلافاصله که به فکرش میرسه بیان میکنه بدون هیچ فیلتری

رمان بیگانه و ناطور دشت از این نظر خیلی شبیه هم بودند ... شخصیت اول داستانهاشون تظاهر به چیزی نمیکردند که نبودند.

فکر کنم خیلی هامون به این موضوع دچاریم ! گاهی خودمونم حواسمون نیست و توی موقعیت هایی خودمون نیستیم! 
اون چیزی رو میگیم که دیگران دوست دارند بشنوند... اون کاری رو میکنیم که دیگران ازمون انتظار دارند انجام بدیم  نه اون چیزی که خودمون دوست داریم انجام بدیم یا بگیم..

+ قسمت هایی از کتاب که خوشم اومده بود :

من همیشه به اشخاصی که از دیدنشان ابدا خوشحال نمیشوم مجبورم بگویم : از دیدنتون خیلی خوشوقت شدم.
با این حال اگر آدم بخواهد در این دنیا جل و پلاسش را از آب در بیاورد مجبور است که از این جور مزخرفات تحویل مردم بدهد.


آقای آنتولینی معلم سابق هولدن خطاب به هولدن :

این پرتگاهی که من فکر میکتم تو به طرفش میری ، پرتگاه مخصوصی است، پرتگاهی وحشتناک . کسی که به این ورطه میوفته توانایی اینو نداره که افتادن خود رو به اعماق اون حس کنه و یا صدای اونو بشنوه . او همچنان به اعماق فرو میره . این حادثه سر انجام کسانیه که زمانی در زندگی خود جویای چیزی بودن که محیطشون نمیتونسته اونو عرضه کنه یا اینکه فکر میکردند که فقط محیط خود اوناست که نمیتونه اونو فراهم کنه . از این جهت از جستجو دست کشیدن . حتی پیش از آنکه به جستجو بپردازن ، از اون دست کشیدن. توجه میکنی؟



اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan