یادداشت ها

گفتگوی آزاد

اگر چیزی هست که دوست دارید با من درمیون بزارید یا درموردش حرف بزنیم یا هرچیز دیگه ای ، میتونید اینجا کامنت بزارید :)

سلام...
خیلی خوشحال شدم وقتی این صفحه رو دیدم....
امیدوارم بتونیم دردو دلامونو سوالاتمون رو اینجا بگیم و جوابای منطقی واسشون پبدا کنیم....
سلام.
منم امیدوارم بتونم مفید باشم اینجا :)
دیروز وقتی از کلاس برگشتم حالم خیلی بد بود...
بخاطر همین دنبال یه نفر میگشتم واسه درد و دلام....
از وقتی که از دوستام جدا شدم دیگه کسی رو ندارم تا باهاش درد و دل کنم اما یهو یاد دوست جدیدم افتادم....
من نمیدونم چند سالته ، چی میخونی؟

چی شده که از دوستات جدا شدی؟

هنوز یکم دیگه تا دانشگاهم مونده...
جسارته...میتونم بدونم شما از شرق کشوری یا غرب؟البته اگه دوست ندارین جوابمو ندین....
پس تازه کنکور دادید :) امیدوارم که نتایج خوب باشه و اون چیزی که دوست داری قبول بشی

خب نه شرق و نه غرب ، بیشتر جنوب 
واقعا؟چه جالب....
فقط میخوام زبان قبول بشم و بعدش هم برم پیش استادم:(
زبان خیلی خوبه :)
منم زبان خیلی دوست دارم
رشته ی شما چیه؟
ریاضی
دانشگاه میرین دیگه؟
آره. خب نگفتی چی شد از دوستات جدا شدی؟
چیز خاصی نشد.فقط سه ماه تابستون....
کلا زیاد اهل دوست و رفیق و...نیستم.فقط یه نفر رو میخام واسه دردو دل....

میفهمم. ولی سعی کن به اون یه نفر واسه درد و دل ، دل نبندی ...
من بیشتر سعی میکنم عمومی بنویسم و درد و دل کنم ، یا توی دفتر مینویسم... 
ولی خوبه اگر یکی پیدا بشه که حتی بتونه نسبت به حرفهات واکنش هایی نشون بده که آرومتر بشی ... یکی که مطمئن باشی همیشه میمونه
اره.........
شما اگه یه روزی ببینی یه نفر وارد زندگیت شده و یه جورایی داره زندگی تو خراب میکنه،اونوقت واکنش شما چی بود؟
خب ازش فاصله میگیرم :) سعی میکنم وارد زندگیم نشه 
سوالت خیلی کلیه آخه ممکنه جوابا فرق کنه
راست میگین...
کسی وارد زندگی من نشده.ینفر وارد زندگی استادم شده.استادی که اسم ما دوتا تو همه جا پیچیده بود...نمیدونم چی بینشون میگذره...
خب مسئله پیچیده شد. اینکه رابطه بین تو و ایتادت دقیقا چجوره خیلی مهمه
توی کلاس و جلو دوستام دقیقا مثل بقیه...ولی بیرون از کلاس...
رابطه مون خیلی محترمانه و درحد همون استاد و شاگرده...ولی ایشون چند بار یه چیزایی به من گفتن و کم کم رفتارشون با من متفاوت شده...و من فهمیدم که ایشون نسبت به من....و من وقتی که بهم یه شاخه گل هدیه دادن اینو فهمیدم....
ولی بخدا باور کنید که من حتی شماره و چیز دیگه ای ازشون ندارم...خیلی عادی هستیم...
استادتون خانمه یا آقاست؟ چند سالشه؟ جزئیات رو بگو
شهرزاد جان اصلا لازم نیست قسم بخوری.
اقا....یه اقای مجرد که با هرکس هرکس نمیسازه...ولی با من کلا متفاوته....
خیلیا هستن که باید قسم بخوری تا حرفتو باور کنن.ممنون که بدون قسم حرفامو باور میکنین...
خب باید خیلی مراقب باشی شهرزاد جان... مراقب خودت و احساساتت بیشتر. :)
نمیدونم چیکار کنم...یه حسی بهم میگه کنار بکش ولی وقتی دوباره میبینمش نمیتونم...دارم دیوونه میشم...
فقط رفتار عجولانه نباید داشته باشی ، زمان حل میکنه کم کم .
نمیدونم شاید اگر به عشق یکتا و واقعی اعتقاد داشتم یه چیز دیگه بهت میگفتم ولی بنظرم احتیاط کن... 

یه جایی آلبادسس پدس توی دفترچه ممنوع مینویسه که : یک زن باید مدام کار کند وگرنه به عشق فکر خواهد کرد...

من خودم سه بار حسِ دوست داشتن زیاد رو تجربه کردم ، هر سه کاملا متفاوت بودند ولی بعد از مدتی ، هر سه کمرنگ تر شدند ،
امیدوارم زودتر همون چیزی که باید، اتفاق بیفته.......
:) امیدوارم هرچیزی که خوبه اتفاق بیفته برات
ممنون...
و هر چی سریع تر از این خلا بیام بیرون.....دیگه خسته شدم....
میدونم میتونی. خیلی سخت نیست ;)
دوباره ممنون بابت دید مثبتت...
بنظرتون من باید چطوری باهاشون رفتار کنم؟
:)

خب اگر نظر منو بخوای بنظرم همونجوری که شاگردای دیگه باهاش رفتار میکنن. خیلی عادی.
باشه.میتونم اگه بزاره...
مگه چکار میکنه او؟
یه جورایی عشق ورزی.....
وقتی آدم یه نفرو دوست داره ممکنه دچار این اشتباه یا توهم بشه که دیگری هم دوستش داره ، برعکسشم هست ... گاهی یک نفر دوستت داره و تو هم ممکنه چون اون دوستت داره فکر کنی تو هم دوستش داری‌‌‌



دل ما ادما خاصیتش همینه....شما اگه خودتتون ببینین که ینفر دوستتون داره و انقدر نسبت به بقیه براتون تفاوت قائل میشه چه حسی داشتین؟
دل ادم واینمیسته وقتی اینا رو میبینه....و اونوقته که اون فرد تو یه شرایط سخت قرار میگیره...
خب فکر میکنی این دوست داشتن واقعیه؟ 
بیشتر القاییه بنظرم. وقتی میبینی یک نفر برای تو تفاوت قائله ، به این معنیه که تو یه ویژگی خوب داری که باید پرورشش بدی ، نباید دچار بدفهمی از واژه ی تفاوت بشیم.
چون دبیری ریاضی میخونیم ، این ترم اصول و فنون مشاوره داریم و استادمون خیلی باسواده و با تجربست. میگفت که این سه تا جمله رو هرگز به دانش آموزاتون نگید ۱. تو برای من با بقیه فرق میکنی ۲. من از تو انتظار دیگه ای دارم. ۳. بیشتر از سنت میفهمی
اتفاقا یچیز دیگه هم گفت : هرگز به دانش آموزاتون هدیه ندید!

بنظرم اون آقا که استاد شما بودن ، دارن در حقتون ظلم میکنن نه لطف و دوست داشتن... وگرنه اگه کسی منو دوست داشته باشه این بازیها اهمیتی نداره باید مستقیم بیاد بگه من شما رو دوست دارم ، شما چی؟ میتونیم باهم رابطه ای داشته باشیم یا نه؟ به یه تفاهم برسیم یا نرسیم و تموم بشه. 
چقدر قشنگ...شما باید مشاور میشدین نه دبیر ریاضی....
این نظر لطف توئه ولی خب من هنوز فکر میکنم اونقدرام خوب نیستم ... ولی تلاشمو میکنم یک معلم ریاضی خوب بشم که توی مشاوره هم خوبه :)
سعی کردم و هنوز هم میکنم که بهشون رو ندم....چندین بار وقتی میخواستن....ولی هر بار یه جوری پیچوندمشون که نکنه خدایی نکرده اتفاق و حرفی که نباید،بیفته یا گفته بشه....یا دیگران ما رو با هم ببینند و واسمون حرف درست کنند...اصلا حیای دخترانگیم خدارو شکر بهم این اجازه رو نمیده که با یه نامحرم....
الان هنوزم میبینیش؟ مگه کنکور تموم نشده؟ 
اگه دیگه نبینیش که مشکلی نیست :)
خیلی خوبه که یک معلم در زمینه های مختلف اطلاعات داشته باشه...
اره.یکی دو ترم دیگه بیشتر ندارم تا بتونم مدرک تافلمو بگیرم...پس مجبورم برم...
آها استاد تافلته پس. 
امیدوارم به خوبی از پسش بر بیای :)
و به خوبی بگذرونی این دو ترم رو.
البته این ترمو بخونم تافلمو گرفتم...اون ترمای دیگه هم لازمه....
:) من هیچوقت کلاس زبان نرفتم
اگه وقت داشته باشین و برین خیلی خوبه.هرچند بنظر میرسه زبانتون همینطوری هم خوبه....
خیلی به جوِ کلاس های زبان علاقه ندارم چندباری رفتم دیدم سخت میتونم تحملش کنم ... ولی سعی میکنم خودم بخونم گهگاهی
من خودمم علاقه ی چندانی نداشتم.یه جورایی میشه گفت به اجبار رفتم...ولی الان که به اخرش رسیدم از انتخابم پشیمون نیستم....
این خیلی عالیه که خودتون میخونید....
حالا میگم خودم میخونم اصلا اینجور نیست که منظم باشه و مدام درحال پیشرفت باشم ... قطعا اونایی که کلاس میرن برنامه ی منظم تری دارند و مجبور به خوندنند. 
درسته.بشرطی این وسط خود استادا و دیگران تمرکزتو ازت نگیرن....یک ساعت قبل از کلاس برگشتم....
من جای تو بودم اگه قرار بر این بود که حواسم پرت شه از ترمای بعد نمیرفتم دیگه ...
حیفه.انقدر اومدم حالا ول کنم؟
برو یه کلاس دیگه با یه استاد دیگه یه آموزشگاه دیگه.
یا اگه میتونی بهتره سعی کنی بتونی تمرکز کنی‌...
بالاخره بودن توی کلاس وقتی تمرکز نداری فکر نکنم فایده ای داشته باشه
اموزشگاهی که میرم این مدرکو میده.اگه عوضش کنم روز از نو روزی از نو....
دارم سعیمو میکنم....
خب عزیز من مدرکو بگیر بعد عوض کن.

مدرکو بگیرم که دیگه کلاس نمیرم...شاید برم واسه تدریس...
بهت گفتم از ترمای بعد نرو تو گفتی که : حیفه.انقدر اومدم حالا ول کنم؟

حرفات با حرفای دیگت متناقضه :/ بجای اینکه بگی این ترم آخره به من گفتی که حیفه حالا که اومدم ول کنم :|

موفق باشی :)
چرا عصبانی شدی؟شرمنده....
شاید بیانم اشتباه بوده....این ترم اخرمه.ولی بعدش یه چند وقتی باید برم پیش استادم واسه کارای مدرکم.نه واسه درس خوندن...شاید این از نظر من یکی دو ترم اضافه باشه چون داری کلاسو میری فقط برای اینکه کارای مدرکت درست بشه.اگرم نرم مدرک بی مدرک و تمام زحماتم به فنا میره...
ولی درکل این ترم اخرمه
آها حالا فهمیدم چی شد :)
آخه توی پیات خیلی گنگ حرف میزنی ، کلی سوال بعدش برام ایجاد میشه یا سوء تفاهم ایجاد میشه. کامل توضیح نمیدی واسه همین بیشتر چیزها رو یا باید خودم بپرسم یا حدس بزنم که خیلی سخت میشه.

اگه فکر کردی عصبانیم ببخشید. فقط وقتی گیج میشم اینجوری میکنم :دی
خیلی خوبه که ادما باهم صادق باشن...بهم دروغ نگن و اعتماد رو از بین نبرن....تو این دوروزمونه ادما دو رو شدن...یه چیز میگن ولی یه چیز دیگن.اعتماد کردن به مردم خیلی دشوار شده....
اعتماد بین مردم خیلییییی کمرنگ شده...خیلی...


ستاره جان.من که به شما دروغ بدهکار نیستم.شاید منظور شما یه چیزه و منظور من یه چیز دیگست.یا شایدم بیان من و یا شما مشکل داره و منظور همدیگه رو نمیگیریم....به هرحال شرمنده بابت اینکه ناراحتتون کردم:(
تنها کاری هم که از دستم برمیاد اینه برم و دیگه چیزی نگم تا بیشتر از این ناراحتتون نکنم.....
فهمیدم چی شد الان. 

یه چیز کوچیکو نفهمیده بودم که فهمیدم. خودتو ناراحت نکن واسه چیزای کوچک :)
منم ناراحت نبودم و نیستم اصلا دلیلی نداره بخوام ناراحت باشم.
من روی دوستام خیلی حساسم.شاید ما دو تا دوست مجازی باشیم ولی برای من با دوستای واقعیم هیچ فرقی نمیکنید....و اینکه واقعا وقتی دوستم ازم ناراحت میشه خودم تا چند وقت عذاب وجدان میگیرم....
نه خیلی حساس نباشید ، روی هیچی :)

چشم خانوم معلم
چشمت سلامت عزیزم
راستی از این به بعد اگه واستون سوال پیش اومد ازم بپرسید.چون من مدلم اینه....
حتما :)
تعداد بازدیدکننده هاتون از قبل بیشتر شده یا کمتر؟یهو واسم سوال شد...
فکر کنم نسبت به پارسال کمتر شده باشه ولی نسبت به دوماه سه ماپیش یه ذره بیشتر :)

من یکم کنجکاوم...اگه شما هم سوالی دارین بفرایید.همش که نباید من حرف بزنم.شما هم میتونید سوال بپرسید و حرف بزنید....(البته اگه دوست دارین)
درمورد هر چی کنجکاو بودی بپرس اگه تونستم بهت جواب بدم :)
دوست دارم حرف بزنم ولی خب اکثر ادقات حرفی برای زدن توی ذهنم نمیاد 
باشه.اگه شما هم موضوعی پیدا کردین یا سوالی داشتین بپرسید
حتما
خنده دارترین دیالوگی که تا حالا شنیدین چی بود؟
ترینی توی ذهنم نیست. و به دیالوگهای خنده دار هم خیلی توجه نمیکنم... حس طنزم خیلی کمه :)
بیشتر دیالوگ های عمیق رو میپسندم. 
تو چی؟

منم همینطور بخاطر همینم الان که یه دیالوگ خنده دار واسه کلاسم میخوام چیزی به ذهنم نمیرسه....
:)) یه سرچ تو اینترنت بکن فکر کنم پیدا بشه
البته حس طنزم خوبه ها فقط نمیدونم چرا دیالوگهای طنز تو ذهنم نمیمونن!
منم خیلی یادم نمیمونن
۱۹ مرداد ۱۶:۵۶ .. Elcerodito ..
عه !!!
چند دیقه پیش پست "علاقه های کاذب" بود ولی الان نیست !
فیلتر شد ؟!! :))
من داشتم کامنت میزدم واسش، ولی وقتی دکمه ارسال و زدم گفت چنین پستی وجود نداره :)
رفته بود رو پیش نویس:) 
درست شد
میگن بزرگترها مصلحت کوچیکترها رو میخوان.بنظرتون این درسته؟؟
نه بنظرم درست نیست همیشه. ممکنه توی ذهن خودشون فکر کنن که مصلحت میخوان ولی خب بعضی مصلحت خواهی ها ، در عمل به ضرر کوچکتره تموم میشه. 

خدارو شکر بالاخره ینفر موافقم پیدا شد....
خیلی ها هستن با این مورد موافقند 😊 البته بجز بزرگترا
دقیقا......
:)
کاش پدر و مادرها دراین حد صلاح بچه هاشونو نخوان...
و یه جورایی بچه هاشونو مجبور به انجام کاری نکنن...
خیلی خوبه اگر پدرمادر ها آگاهی هاشونو بالا ببرن. مخصوصا تو زمینه روانشناسی. 
ولی متاسفانه بعضیا به یه سنی که میرسن فکر میکنن تجربه همه چیزه
خیلی خوبه...
و وقتی دو نفر عاشق همدیگن و هرکاری بخاطر عشقشون کردن مصلحت اینه که باهم ازدواج کنن نه به زور ازهم جداشون کنن......
بازم نمیتونی قطعا بگی که چه چیزی مصلحته ...
بنظر من اون وقت هر اتفاقی که بیوفته اون دو نفر خودشونو مقصر اصلی میدونن و این بهتره تا این که پدر و مادر مقصر شناخته بشن...



راستی اون دوستتون(حنا)دوباره برگشته.

آسیب دیدن توی عشق میتونه خیلی سنگین باشه. 
وقتی عاشقی میگی هر چی بشه مهم نیست ، حاضری همه ریسک و خطرشو قبول کنی مخصوصا بار اولی که عاشق میشی
اما بعدا خیلی از احساسات عوض میشن خیلی باید مراقب بود.

آره پدر و مادر نباید امر کنند یا مجبور کنند ولی باید جوری رفتار کنند و آموزش بدند که فرزندشون با عشق و ماهیتش آشنا بشه...

ِآره برگشته :)
یه لحظه خودتو جای اون دختری بزار که قبلا عاشق پسری بوده که بخاطرت از خیلی چیزا گذشته.همه چیز خوب پیش میره و چند شب دیگه قراره بیان خواستگاریت.یهو بخاطر یه چیز خیلی کوچیک بین پدرومادر شما و اون پسره همه چیز بهم میخوره.از اونجایی که بزرگترها صلاح بچه هاشونو میخوان خانواده پسره،پسره رو مجبور میکنن با یه دختر دیگه ازدواج کنه درحالی که اون پسره هنوز عاشق توئه. شما هم با اینکه هنوز عاشقشی سعی میکنی فراموشش کنی بخاطر اینکه خوشبختی عشقت از همه چیز برات مهم تره...ولی اون پسره دیوونه تر از این حرفاست و پاشو میکنه تو یک کفش و میخواد دختره رو طلاق بده.این وسط پدر پسره قلبش میگیره و کلی بدبختی دیگه...(اینم نتیجه لطف زیاد والدین!)
حالا شما جای اون دختر چیکار میکنی؟
نمیدونم شرایط راحتی نیست.از اولش همه چیز بد جلو رفته،
شخصیت منم با اون دختر فرق میکنه که بخوام خودمو جاش بذارم اصلا.
من فعلا به ازدواج اهمیتی نمیدم زیاد حتی اگه عاشق کسی باشم.
من فکر میکردم حداقل 21سالتون باشه.من نیمه دومی ام.پس اونقدرام اختلاف سنی نداریم....
نه زیاد نیست ... چند ماه
اگه تونستین بهم بگین....
حتما
نگرانتون شدم....
چرا؟
دییر اومدین
وقتم خیلی پره شهرزاد جان.نتونستم زودتر بیام. آخرین چیزی ک باید نگرانش باشی منم :)
ادم نگران دوستش میشه...نمیشه؟شما واسه من با دوستای واقعیم هیچ فرقی نمیکنی..
آره خب درصورتی که نشانه ای واقعی و قابل مشاهده برای نگرانی پیدا بشه.
من فقط چندساعتی نبودم. سابقه داشته حتی چندماه هم نباشم... نباید نگران بشید.

واقعا؟؟؟؟
بله واقعا :)
چه جالب...
راستی مواظب خودتون باشین سیل نبرتتون!....
سیل؟ قراره جایی سیل بیاد؟
فکر کردم اونجام سیل اومده.
الان حتما با خودتتون میگی این شهرزادم از شانس ما دیوونه از اب در اومد!....
همه مون یجور دیوونه ایم . من برم درس بخونم شهرزاد جان . فعلا
نظر لطفته...
اینجا واقعا سیل اومده و چند نفرم مردن...
بسلامت
چه اتفاق ناگواری...
واقعا...
اونم وسط تابستون...
۰۱ آبان ۲۱:۰۴ Omid Khodadadi
با وبلاگ ها زیاد آشنایی ندارم، اما خب اصلی ترین سوالی که بعد دیدن وبلاگ شما به ذهنم میرسه اینه که چندتا از ایده هایی که تو وبلاگت اجرایی کردی ایده ی خام خودت بوده یا از جاهای دیگه دیدی و استفاده کردی؟
منظورتون از ایده چیه؟میتونید دقیق تر مثال بزنید؟
 نمیدونم دقیقا ولی تلفیقیه از ایده هایی که خوشم اومده ازشون.
بنظر من ایده ی خام نمیتونه وجود داشته باشه. همه ما تحت تاثیر همدیگه ایم :)

ممنونم بابت توجه تون.
۰۱ آبان ۲۲:۰۴ Omid Khodadadi
تحت تاثیر و نظریه‌هاش رو که آره قبول دارم، اما منظورم خلاقیته اینجا بیشتر به نحوه‌ی ساختار شکنش... که خب می‌گید نه این‌جوری نبوده و پیش‌تر دیدید
محتوا دستِ خودمه ولی خب منو ها، نوع طبقه بندی مطالبم و ... رو از جاهای دیگه دیدم. مثلا یکی از بلاگا کتابخونه داشت و منم تصمیم گرفتم برای بلاگ خودم یه کتابتونه بزارم بنظرم خیلی خوب اومد این کار..
فکر کردم منظورتون از ایده چنین چیزاییه. 
۰۱ آبان ۲۳:۰۱ Omid Khodadadi
آره همین‌هاست...
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan