یادداشت ها

ناطور دشت

ناطور دشت


هیچ وقت چیزی به کسی نگویید . اگر بگویید ، یواش یواش دلتان برای همه تنگ می شود. 



هولدن کالفید نوجوانی است که در آغاز رمان در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهرا قصد دارد آنچه که پیش از رسیدن به اینجا از سر گذرانده برای کسی تعریف کند و رمان بر همین اساس شکل میگیرد.
چیزی که من از این رمان فهمیدن این بود که شخصیت اصلی ما ، با فیلتر های درونی خودمان که توسط جامعه ، پدر و مادر یا... شکل گرفته پنهان میشه. ما گاهی رفتاری رو نشون میدیم که هیچ صداقتی توش نیست و نویسنده این کتاب دقیقت شخصیت هولدن رو جوری طراحی کرده که هر چیزی بلافاصله که به فکرش میرسه بیان میکنه بدون هیچ فیلتری

رمان بیگانه و ناطور دشت از این نظر خیلی شبیه هم بودند ... شخصیت اول داستانهاشون تظاهر به چیزی نمیکردند که نبودند.

فکر کنم خیلی هامون به این موضوع دچاریم ! گاهی خودمونم حواسمون نیست و توی موقعیت هایی خودمون نیستیم! 
اون چیزی رو میگیم که دیگران دوست دارند بشنوند... اون کاری رو میکنیم که دیگران ازمون انتظار دارند انجام بدیم  نه اون چیزی که خودمون دوست داریم انجام بدیم یا بگیم..

+ قسمت هایی از کتاب که خوشم اومده بود :

من همیشه به اشخاصی که از دیدنشان ابدا خوشحال نمیشوم مجبورم بگویم : از دیدنتون خیلی خوشوقت شدم.
با این حال اگر آدم بخواهد در این دنیا جل و پلاسش را از آب در بیاورد مجبور است که از این جور مزخرفات تحویل مردم بدهد.


آقای آنتولینی معلم سابق هولدن خطاب به هولدن :

این پرتگاهی که من فکر میکتم تو به طرفش میری ، پرتگاه مخصوصی است، پرتگاهی وحشتناک . کسی که به این ورطه میوفته توانایی اینو نداره که افتادن خود رو به اعماق اون حس کنه و یا صدای اونو بشنوه . او همچنان به اعماق فرو میره . این حادثه سر انجام کسانیه که زمانی در زندگی خود جویای چیزی بودن که محیطشون نمیتونسته اونو عرضه کنه یا اینکه فکر میکردند که فقط محیط خود اوناست که نمیتونه اونو فراهم کنه . از این جهت از جستجو دست کشیدن . حتی پیش از آنکه به جستجو بپردازن ، از اون دست کشیدن. توجه میکنی؟



مبارک وب جدید .. 
کتاب خوبیه .. دوستش داریم ..
ممنونم  3>

اولین کامنت وبلاگمو خودت گذاشتی ;)
سلینجر بعدا هولدنو تو یه سری داستان دیگه مفقوالاثر اعلام میکنه ، میدوسنتی ستاره؟
نه مدگرل ... نمیدونستم واقعا.. مرسی که گفتی 3>
مبارکه الهام بانو:)
خیلی خوش حالم که دوباره می نویسی...



3>3>3> :*
جواب من به آنتونی : نه :دی
ترجمه ای که من خوندم با این فرق داشت ولی بهنظر من هم یکی از بهترین قسمتهاش همونیه که قبل از آنتونی گفتی ..
راست میگی توی بیگانه هم یه آدم بدبخت رک دیگه رو میبینیم که درون و بیرونش با هم فرقی ندارن.. ادمهایی با درون تاریک
D: جواب دندان شکنیه

دقیقا... اصلا یجورایی میشد مفهوم رمان رو از اون قسمت گرفت...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan