یادداشت ها

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc

یادداشت های کافکا (1912)

چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۹ ق.ظ

به طور کلی این قابلیت را در اساس نداشتم که حتی جزئی ترین چیزی را برای آینده واقعی تدارک ببینم. فقط به چیزهایی که در حال موجود بودند و به وضعیت فعلیشان فکر می کردم ، نه به خاطر کامل بودنشان یا هر نوع دلبستگی خاص و شدید ،بلکه بیشتر- تا جایی که ضعف در فکر کردن در میان نبود - به خاطر اندوه و ترس- اندوه، به این دلیل که زمان حال آن قدر برایم غمگین بود که فکر میکردم پیش از آن که خودش را در خوشبختی محو کند نمی توانم آن را کنار بگذارم ؛ ترس، به این دلیل که،مثل ترسم از کمترین اقدام در زمان حال ، خودم را هم ، با توجه به ظاهر حماقت آمیز و بچه گانه ام، قابل این نمی دانستم تا نظر جدی و مسئولانه ای درباره ی آینده ی مهم و مردانه ای داشته باشم که غالبا در نظرم چنان ناممکن می نمود که هر گام کوتاهی به پیش در نظرم تو خالی جلوه می کرد و گام بعد دست نیافتنی.



بر این تصور بودم که آینده هیچ خیری برایم ندارد ؛ فقط غصه ی زمان حال مرا کشدار می کند.


به آسانی می شود دید که در من همه نیروها روی نوشتن متمرکز شده اند . وقتی در عمق وجودم معلوم شد که نوشتن برایم مولدترین مسیری است که می توانم در پیش بگیرم ، همه چیز به آن طرف سمت گیری کرد و همه آن قابلیت هایی را بی مصرف گذاشت که رویشان به سوی لذت جنسی، خوردن ، نوشیدن، تفکر فلسفی ، و مهم تر از همه، موسیقی، بود. من در همه این مسیرها پلاسیده شدم.


وقتی روی نیم تخت دراز کشیده ام صدای حرف زدن بلند در اتاق دو طرفم، زن ها در سمت چپ، مرد ها در سمت راست ، مرا به این فکر می اندازد که آن ها موجودات وحشی و خشنی هستند که نمی شود ساکتشان کرد ، که نمی دانند چه می گویند و فقط حرف می زنند تا هوا را به حرکت در آورند،که صورت هایشان را موقع حرف زدن بالا می آورند و حرف ها را با چشم هایشان دنبال می کنند. 



دیروز در کارخانه. دخترها، در لباس های کثیف و نامرتب غیرقابل تحملشان، موهایی چنان ژولیده که انگار تازه از خواب برخاسته اند، حالت چهره هایشان با سر و صدای بی وقفه ی تسمه های انتقال و با دستگاه های تکی ، البته، دستگاه های خودکار ، هاج و واج بود،اما به طرزی باور نکردنی در هم شکسته ، آن ها آدم نبودند، لزومی نداشت به آن ها سلام کنم، به هنگام تصادم با آن ها لازم نبود عذرخواهی کنم ، اگر صدایشان میکردی تا کاری انجام دهند ، آن را انجام می دادند و فوری به سر دستگاه هایشان برمی گشتند ، با اشاره سر به آن ها نشان می دادی که چه بکنند، با زیردامنی هایشان آنجا می ایستادند ، در کنف ترحم حقیرترین قدرت بودندو درک کافی بدون دغدغه برای شناسایی آن قدرت را نداشتند و آن را با نگاهی ، تعظیمی، تسکین می دادند. اما وقتی ساعت شش می شود و آن ها به هم خبر می دهند ، موقعی که دستمال گردن ها را از دور گردن و موهایشان باز می کنند ، با بُرسی که دست به دست می گردانند و مدام با بی صبری سراغش را می گیرند ، گرد و خاک را از تنشان می زدایند ،موقعی که دامن هایشان را از روی سرهایشان به طرف پایین می کشند و دست هایشان را تا آنجا که می توانند خوب پاک می کنند- آن وقت بار دیگر زن می شوند، به رغم چهره های زرد و دندان های از ریخت افتاده شان می توانند لبخند بزنند ، بدن های سفتشان را تکان دهند ، آن وقت آدم دیگر با آن ها تصادم نمی کند، بهشان خیره نمی شود ، یا بی اعتنا از کنارشان نمی گذرد، آدم به طرف جعبه های روغن آلود عقب می رود تا برایشان راه باز کند، موقعی که شب به خیر می گویند کلاهش را در دست می فشرد، و هنگامی که یکی از آنها پالتوی آدم را می گیرد تا آن را بپوشد در می ماند که چگونه رفتار کند.


چه قدر از خودم، از همه چیز به دور افتاده ام.


۱۸ مارس. من عاقل بودم ، اگر چنین می پسندی ، چون هر لحظه آماده مرگ بودم، اما نه به آن علت که به همه ی کارهایی که به عهده ام واگذار شده بود رسیده بودم، بلکه بیشتر به این دلیل که هیچکدام‌شان را انجام نداده بودم و حتی امید آن را نداشتم که هرگز بتوانم انجام دهم.


تصویر ناخرسندیی که توسط یک خیابان ارائه میشود ، جایی که هرکس مدام پایش را بلند می‌کند تا از جایی بگریزد که در آن ایستاده‌است.


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">