یادداشت ها

یادداشت های کافکا (1922)

۱۸ ژانویه. یک لحظه تفکر : خود را رها کن، یاد بگیر (یادگیری، چهل سالگی) که آسوده خاطر لحظه ای بیاسایی ( بله، زمانی می‌توانستی این کار رابکنی.) بله، برای یک لحظه ، لحظه وحشتناک. وحشتناک نیست، فقط واهمه ی تو از آینده آن را چنین می‌کند. و نیز بازنگرانه به آن نگاه کن. تو با موهبت جنسی ات چه کرده ای؟ یک ناکامی بود، همه چیزی که آن‌ها دست آخر می‌توانند بگویند همین است. اما به آسانی می‌شد کامروایی باشد. یک موضوع بیهوده محض ، به قدری ناچیز که به چشم نمی‌آید ، که درباره اش بین ناکامی و کامروایی تصمیم گرفته شده است. چرا شگفت زده ای؟ در مورد بزرگ ترین نبردهای تاریخ هم همینطور بوده است. بیهوده ها تکلیف بیهوده‌ها را روشن می‌کنند. 



م. حق دارد: واهمه یعنی ناشادکامی اما این به آن معنا نیست که شجاعت شادکامی است...



م. درباره من درست می‌گوید: " همه چیز باشکوه است، فقط نه برای من، و همین درست است." من درست می‌گویم، و نشان می‌دهم که دست کم تا این حد خوشبین هستم. یا هستم؟ چون درواقع من به فکر " درست بودن" نیستم ؛ زندگی، به خاطر قدرت نابش در متقاعد کردن ، جایی برای درست و نادرست ندارد. همچنانکه آدم در لحظه یاس آمیر مرگ نمی‌تواند به فکر درست و نادرست باشد، پس تو هم در لحظه ی یاس آمیز زندگی نمی‌توانی. فقط کافی است که تیرها درست مناسب زخم هایی باشند که ایجاد کرده است.



بدون اجداد، بدون ازدواج، بدون وارث ، با اشتیاقی سوزان برای اجداد، ازدواج و وارث. همه دستهایشان به‌سویم دراز است: اجداد، ازدواج ، و وارثان ، اما بسیار از من دورند.

برای هرچیز یک جایگزین مصنوعی و مفلوک وجود دارد، برای اجداد، ازدواج و وارثان. با کوششی تب آلود این جایگزین‌ها را ابداع می‌کنی، و اگر تب هنوز نابودت نکرده باشد، بی حاصلی این جایگزین ها این کار را خواهد کرد.


غیر منصفانه است که بگویم مرا ترک کرده ای ؛ اما این که من ترک شده بودم ، و گاهی عمیقا چنین بوده ، درست است.


حتی به معنای "تصمیم" خودم حق این را دارم که بی‌نهایت از وضع خودم مایوس باشم.


نمی‌توانم با کسی دوستی برقرار کنم، تحمل یک رابطه دوستانه را ندارم، وقتی گروهی از آدم‌ها را می‌بینم که شادمانه دور هم جمع شده اند ، در عمق سرشار از حیرت بی پایان می‌شوم...


من از عاشق ها خوشم می‌آید اما خودم نمی‌توانم عاشق باشم، بیش از این‌ها دورم، رانده شده ام...


آن‌هایی که مرا دوست دارند به این خاطر دوست دارند که "از یاد رفته" هستم.


در من غریزه‌ای است که تاب داشتن کمترین درجه‌ای از آسودگی پایدار را ندارد و مثلا، بستر ازدواج را ، حتی پیش از آن‌که گسترده شود، بر هم می‌زند.



۳ فوریه. خوابیدن تقریبا غیر ممکن؛ به ستوه آمده از رویاها ، انگار بر من می‌خراشند ، بر جسمی یکدنده.



۱۲ فوریه. پاسخ ردی که همیشه با آن روبه رو بودم به این معنا نبود : " من تورا دوست ندارم،" بلکه : " تو نمی‌توانی به آن اندازه ای که می‌خواهی مرا دوست داشته باشی؛ تو ناشادمانه عاشق عشقت نسبت به من هستی ، اما عشق تو نسبت به من عاشق تو نیست." در نتیجه گفتن این که من با کلمات "دوستت دارم" آشنا نیستم درست نیست؛ من فقط با سکون پر انتظاری آشنا بوده ام که می‌توانست با "دوستت دارم" در هم شکسته شود، این همه آن چیزی است که می‌دانم، نه بیشتر.


۲۳ مه. درست نیست که درمورد کسی گفته شود : همه چیز برایش آسان بود، او کم رنج کشید؛ درست ترش این است: طبیعت او چنان بود که چیزی نمی‌توانست بر سرش بیاید ؛ درست ترینش: او از همه چیز رنج برد، اما همه اش در یک لحظه ی واحد فراگیر؛ وقتی همه انواع اندوه یا در واقعیتِ واقع یا به فرمان آمرانه خودش ، به کلی به پایان رسیده بود، چگونه ممکن بود بلایی بر سرش بیاید؟


یادداشت ها  / فرانتس کافکا / ترجمه مصطفی اسلامیه


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan