یادداشت ها

یادداشت های کافکا (یادداشت های سفر)

آدم کاملا حیران می‌ماند که مردم در غروب یک شهر کوچک با این همه شتاب چه هدف واقعیی دارند. اگر آن‌ها بیرون شهر زندگی کنند، آن وقت مسلما سوار تراموا می‌شوند، چون فاصله ها خیلی زیاد است. اما آنها در خود شهر زندگی می‌کنند، فاصله ی زیادی واقعا در میان نیست و بنابراین شتاب کردن دلیلی ندارد.


سفر کردن- یا حتی زندگی کردن- بدون یادداشت برداری نابخشودنی است. احساس مرگ‌آسای گذراندن کسالت‌آور روزها آن کار را ناممکن ساخته است.



گرچه باران می‌بارید و بعد من کاملا تنها ماندم ، گرچه درد و غصه من همیشه برایم هست، گرچه آدم ها دسته دسته داشتند به تالار ناهارخوری می‌رفتند تا سرگرم بازی شوند که من به علت بلد نبودن در آن شرکت نمی‌کردم، وحتی گرچه دست آخر هر چه نوشتم بد بود، باز هم هنوز در آن تنهایی هیچ‌گونه احساسی نسبت به آن چه زشت یا تحقیر آمیز، غم انگیز یا دردناک باشد نداشتم، تنهایی که، گذشته از هر چیز، جزو وجود من است- انگار که من فقط از استخوان تشکیل شده ام.



ماکس را در رختخواب یافتم، لباس تنش بود. هر دو ناشاد بودیم. کاش می‌شد آدم اندوه را از پنجره بیرون بریزد.


یادداشت ها / فرانتس کافکا / ترجمه مصطفی اسلامیه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan