یادداشت ها

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc

آخرین مطالب

از شهید شدن بر حذر باشید

شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ب.ظ

هشیار باشید ای فیلسوفان و‌دوست داران دانائی، و از شهید شدن برحذر باشید! از رنج بردن «در راه حقیقت » ! حتی از دفاع از خویشتن ! این کار همه معصومیت و بی طرفی عالی وجدانتان را خراب می کند ؛ این کار شما را در برابر مخالفتها و تحریکها لجباز و ابله و حیوان و درنده خوی می‌کند، خاصه هنگامی که شما در هنگام پیکار با خطر و بدگویی و بدگمانی و اخراج و بلاهایی بدتر از اینکه به دنبال دشمنیها به سرتان می‌آید ، می‌باید نقش پشتیبان حقیقت را بر روی زمین به عهده گیرید_ چنان که گویی حقیقت چنان موجود بی آزار و بی دست و پایی است که به پشتیبان نیاز دارد!


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد/ ترجمه داریوش آشوری/  صفحه ۶۰

نظرات (۴)

  • Mohammad Mahdi Aghasi
  • آفرین ترجمه ی خیلی خوبی رو انتخاب کردی..داریوش آشوری برای نیچه عالیه..
    پاسخ:
    بله ترجمه ی خیلی خوبیه واقعا. هر چند خودِ نیچه یکم سخته :)
    ممنون
    حقیقتی وجود نداره واقعا
    پاسخ:
    منم فکر میکنم همینطور باشه :)
    ولی بعضی چیزها حقیقی تر از چیزهای دیگه به نظر میرسند ... یجورایی نسبی میشه بررسی کرد باز.

    اندره ژید هم میگه: 

    "رفیق ، به هیچ چیز ایمان میاور ؛ هیچ چیز را بی دلیل مپذیر . هرگز خون شهیدان چیزی را به  اثبات نرسانده است ، هیچ آیینی نیست  - و گر چند جنون آمیز باشد – که پیروانی برای خود گرد نیاورده و اعتقادات پر شور را بر نینگخته باشد . به نام ایمان است که مردم می میرند و و به نام ایمان است که دست به قتل می زنند . "

    نمیدونم ماجرای این پاراگراف عجیب رو تعریف کردم یا نه. توی وبلاگ قبلیم این نقل قول آندره ژید رو  نوشته بودم؟

    پاسخ:
    چه پاراگزاف خوبی؛  واقعا راست میگه.

    نمیدونم ، من که یادم نمیاد تعریف کرده باشید . ماجراش چی بوده؟ دوست دارم بشنوم :)
    میدونید توی فضای وبلاگ، انقدر پست های منتشرنشده و کامنتهای نفرستاده دارم که دیگه گیجم و یادم نمیاد کدوم حرف رو زدم و چه حرفی رو نزدم تاحالا! از عوارض خودسانسوربه:-)
    هیچی آقا، دوم دبیرستان که بودم، اون موقعا شروع درگیری فکری بود. اعتقادات مذهبی م ضعیف شده بود. خیلی دنبال یه برهان و دلیل برای وجود خدا بودم و ازین دست مسائلٔٔ.. یادمه وقتی گفتن باید بریم اردوی راهیان نور، من خوشحال شدم و استقبال کردم. فکر میکردم اگر برم اونجا و توی اون حال و هوای مذهبی قرار بگیرم، اون موقع شهدا میتونن بهم کمک کنن. شهدا میتونن اثبات وجود خدا باشن، واقعا کی بهتر از کسانی که از بقای خودشون گذشتن به خاطر ایمان به خدا؟..  
    رفتم راهیان نور و برگشتم. هنوز توی حال و هوای راهیان نور بودم، دقیقا همون روزا بود که داشتم رمان مائده های آندره ژید رو میخوندم که رسید به همون جمله ی لعنتی! شهدا هرگز چیزی رو به اثبات نرسانده اند. خیلی جا خوردم، انگار آندره ژید داشت مستقیم با من حرف میزد و این جمله رو خطاب به من نوشته بود!
    تو وبلاگ اولیم میخواستم دربارش بنویسم، درباره شهدا و جنگ این مسائل، ولی ترسیدم. این چیزا توی جامعه ی ما حساسیت برانگیزه متاسفانه.
    این بود ماجرا خلاصه:-)
    پاسخ:
    متاسفانه وضع جامعه جوریه که همه جا مجبوری خودسانسوری کنی :(

    چه ماجرای جالبی :)) مرسی که تعریفش کردید. 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">