یادداشت ها

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc

بخش یکم : درباره ی پیش داوری های فیلسوفان

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ق.ظ

گیرم که ما خواستار حقیقت باشیم، اما از کجا که ناحقیقت را خواستارتر نباشیم یا نامعلومی را؟ و حتی نادانی را؟

[قطعه 1]


چه بسا آنچه مایه ارزشمندی این چیزهای خوب و ستوده است درست همین باشد که اینها با آن چیزهای بد و بظاهر متضاد با خویش، موذیانه مربوطند و به هم وابسته و در هم تنیده اند؛ چه بسا از یک گوهرند، چه بسا!

[قطعه 2]


«خودآگاه بودن» نیز به هیچ وجه ضد آنچه غریزی است نیست: بیشترین اندیشه های آگاهانه یک فیلسوف را غرایز  او نهانی هدایت می‌کنند و به راه های معین می‌کشانند.


[قطعه 3]

گرایش اساسی ما تصدیق این نکته است که نادرست ترین حکمها برای هستی ما ضروری ترین چیزها هستند، زیرا انسان نمی‌تواند زندگی کند مگر با اعتبار دادن به افسانه های منطقی، با سنجش واقعیت با میزان جهانی یکسره ساختگی و مطلق و یکی-با-خود، با تحریف دائمی جهان به وسیله اعداد_ پس رد حکمهای نادرست به معنای رد و نفی زندگی است. دروغ را شرط زندگی شمردن ،بی گمان، ایستادن دربرابر احساس های ارزشی رایج است بطرزی خطرناک؛ و فلسفه ای که چنین خطری کند، تنها از این راه است که خود را در فراسوی نیک و بد می‌‌نهد.

[قطعه 4]


شما می‌خواهید «همساز با طبیعت» زندگی کنید؟ ای رواقیان شریف، چه سخن دروغینی! آیا وجودی در تصور می‌گنجد که همچون طبیعت بی اندازه اسرافکار باشد و بی اندازه یکسان نگر و فارغ از غرض و توجه و رحم و دادگری، هم بارور و هم سترون و هم بی ثبات؟ گیرم که شما خود، بی اعتنایی را قدرت انگارید_ اما شما چگونه می‌توانید همساز با این بی اعتنایی زندگی کنید؟ و اما،زندگی_ مگر درست همانی نیست که می‌خواهد جز آن باشد که این طبیعت هست؟ مگر زندگی همانا ارزیابی کردن و ارزش نهادن و بیدادگر بودن و محدود بودن و تفاوت گذار بودن نیست؟ و اگر حکم شما ، یعنی « همساز با طبیعت زیستن» ،در بنیاد معنایی جز «همساز با زندگی زیستن» نداشته باشد_ شما چگونه می‌توانید جز این باشید؟ چرا از چیزی که هستید و می‌باید باشید یک اصل[اخلاقی] می‌سازید؟

[قطعه 5]


فراسوی نیک و بد / فریدریش نیچه / ترجمه داریوش آشوری

نظرات (۱)

نیچه خیلی پیچیدست کتاباش. ازش میترسم! تا حدی که از تاریخ فلسفه خبر دارم، همین نیچه و امثالهم بودند که نسخه ی فلسفه ی کهن و یونانی رو پیچیدند و مجادلات آدمها بر سر حقیقت و چسبیدن به الفاظ رو تقبیح کردن، مثلا به قطعه ۵ که راقیان رو خطاب میکنه نگاه کنید یا قطعات ۱و۲
 البته شاید این حرفها گنده تر از دهن من باشه ولی احساسم میگه فلسفه ی جدید از همین تعلیق شروع میشه. اینکه بریم سراغ فراسوی نیک و بد
پاسخ:
دقیقا همینه نیچه یه انقلاب کرده توی فلسفه.
من که خیلی مشتاقم نیچه رو بهتر و بیشتر بشناسم. 
دیشب داشتم یه سخنرانی گوش میدادم ، میگفت خوندن نیچه مثل خانه داریه ، باید دائمی باشه و هی باهاش کلنجار بری و تکرارش کنی. 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">