یادداشت ها

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc

من کلکسیونی از مولکول های زیستی هستم

چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۲۲ ب.ظ

I'm a collection of organic molecules called Carl Sagan. You're a collection of almost identical molecules with a different collective lable. But is that all?

Is there nothing in here but molecules?

Some people find that idea somehow demeaning to human dignity , But for myself, I find it elevating and exhilarating to discover that we live in a universe which permits the evolution of molecular machines as intricate and subtle as we.


من کلکسیونی از مولکولهای زیستی به نام کارل سیگن هستم ، شما کلکسیونی از مولکولهای مشابه با برچسب جمعی متفاوتی هستید ولی آیا کل قضیه همین است؟ آیا چیز دیگری در اینجا به غیر از مولکول ها وجود ندارد؟ 
بعضی از مردم آن ایده را بطریقی پایین آوردن مقام انسان می‌دانند.
ولی برای من ، آن را عالی و روح‌بخش میدانم که بفهمیم ما در جهانی زندگی میکنیم که به فرگشت دستگاه های مولکولی اجازه می‌دهد به اندازه ما پیچیده دقیق باشند.

Carl Sagan / Cosmos, A Personal Voyage E05 Blues for a Red Planet

نظرات (۹)

قشنگ بود ممنون...ببخشید دارم پررویی میکنم....بنظرم یکی دو جایی یکم اشتباه داره...اشتباهات جزئی و شایدم تایپی.
?But is that all
                         ?Is there nothing else except molecules
پاسخ:
پررویی چیه؟ خوب شد که گفتی اتفاقا. من فقط تایپ میکنم حواسم نیست چی تایپ شده D: 
بازم غلط املایی دیدی بگو درست کنم :)
چشم حتما....
خط سوم درسته؟؟
پاسخ:
منظورم فقط این پست نبود کلی گفتم اگه ایراد نگارشی یا املایی داشت بگی :)
اینو من از زیرنویس خودِ فیلم نوشتم گمونم درسته
میدونم عزیزم...
احساس کردم اونbutوسط جمله یکم یه جوریش کرده...ولی حالا که میگین از زیرنویسه پس شاید درست باشه...
پاسخ:
گاهی مکالمه این شک ها پیش میاد ولی خب عینا نقل قول خود کارل سیگن هست
اره.تو مکالمه گرامر به اون صورت رعایت نمیشه....
پاسخ:
همینطوره 

این رفیق ما علی به خاطر رشته ش زیاد با جسد و اعصاب و مغز و این چیزا سروکار داره، میگفت آدمایی که پزشکی میخونن و تو محیط آزمایشگاهی انسان رو بررسی میکنن یا خیلی مذهبی میشن یا خیلی بی اعتقاد! یعنی یه سمت رو نگاه میکنی جسد یه آدمیه که سالها زندگی کرده، یه طرف جسد جنینیه که اصلا وارد زندگی نشده،... یه جا قلبیه که بیرون از بدن داره با جریان الکتریکی خودش میتپه... قاعدتا آدم دیدش تغییر میکنه.

کلا این که بگیم انسان ماشینه یه گزاره ی علمیه. درست هم هست ولی علم تا کجا میتونه آگاهی انسان رو بررسی کنه؟ وقتی خود این آگاهیه که علم رو میسازه.

جالبه علی میگفت خیلی از استاداشون مذهبین.

پاسخ:
فکر کنم ما آدمها بجای اینکه بیایم عقایدمون رو براساس مشاهدات و بررسی ها شکل بدیم ، مشاهدات و اتفاقات رو بر اساس باورهامون تفسیر و تعبیر میکنیم. یادم اومد به این جمله نیچه که توی یکی پست ها نوشتمش :

در بیداری نیز همان کاری را می‌کنیم که در خواب: یعنی نخست [شخصیت] کسی را که با او رو به رو هستیم می‌سازیم و می‌پردازیم، و کاری را که کرده ایم زود فراموش می‌کنیم. 


همینطوره... ولی بحثم سر تاثیر مذهب و باور ها توی تفاسیر و تعابیر نیست، البته شاید این جملات نیچه رو در مقابل اون پرسش آخرم آوردی که جای تامل داره باز.
 بیشتر میخواستم به بحث «فلسفه ی علم» اشاره کنم، اینکه علوم یا به تعبیر بهتر، « علوم طبیعی» ، پدیده های هستی مند رو بررسی میکنه و نه خود هستی رو. حالا توی حوزه ی پزشکی و نوروساینس که علوم طبیعی با هستی شناسی تلاقی پیدا میکنه یه جورایی همه چی پیچیده میشه.... چطور میشه به این نتیجه رسید که همه چیز به اون نورون ها وابسته ست وقتی نمیتونیم عین بودن رو اون بیرون و توی یک انسان دیگه رو تجربه کنیم؟ [ الان خودمم نفهمیدم چی گفتم دقیقا ولی موضوع جالبیه برای تفکر:-)) ]
پاسخ:
خودِ هستی چیه دقیقا؟ تمام چیزهایی که ما میشناسیم بنظرم همون پدیده های هستی مندند که اشاره کردید ...
حتی آگاهی ما یک چیزِ هستی منده و وجود داره که تونستیم بررسیش کنیم تاالان بنظرم و بعدها ممکنه خیلی جلوتر بریم ، حتی بتونیم رباتی رو بسازیم یا ماشینی که دقیقا مانند انسان فکر کنه (خیلی محتمله به نظرم)
نمیدونم شاید خوب منظور شما رو متوجه نشده باشم، این قسمت که گفتید :
چطور میشه به این نتیجه رسید که همه چیز به اون نورون ها وابسته ست وقتی نمیتونیم عین بودن رو اون بیرون و توی یک انسان دیگه رو تجربه کنیم؟ 

رو نفهمیدم اما موضوع جالبیه :-)) 
عناوین کتابی توی ذهنم هست که شاید بتونه کمک کنه توی این موضوعات یه کتاب که خیلی وقته فقط اسمشو دارم اینه : خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی 
فکر کنم اسمش این باشه. 

به نظرم باید اول به تعاریف توجه کنیم. گفته شده که "من کلکسیونی از مولکولهای زیستی ام و چیزی جز این وجود ندارد.» برداشت من از این کلمات مطرح شده در پست شما این بود که به باور «انسان به مثابه ی ماشین زیستی» اعتقاد دارید که درست در برابر باور «تفکیک روح و جسم در انسان» قرار داده و نقضش میکنه. خب من هم موافقم. انسان ماشین زیستی ه. میتونیم انسان رو به عنوان یک جانور بررسی کنیم. عواطفش رو، هیجاناتش رو، بدنش رو... ولی اگاهی انسان رو چطور میشه بررسی کرد؟
خب اول باید ببینیم آگاهی چه معنایی داره از منظر من. من اگاهی رو همین شرایطی میدونم که به ما انسانها امکان داده احساس وجود داشتن کنیم و به دنیا اطرافمون به کمک کلمات معنا بدیم. به قول شاملو : «از بیرون به درون آمدم: از منظر. به نظّاره به ناظر....» میخوام بگم ما به واسطه ی همین آگاهیه داریم پدیده های اطراف رو بررسی میکنیم. علم حاصل این آگاهیه.

حالا تعریف از علم چیه؟ علم یعنی شناخت پدیده هایی که در دایره محسوسات ما قرار دارند. چیز هایی که با حواس پنجگانه حسشون میکنیم و بعد سازماندهیشون میکنیم. روابظشون با هم رو درقالب قوانین تدوین میکنیم.

مشکل من چیه؟!! اینکه چطور میشه با علم که خودش حاصل آگاهی انسانه، آگاهی و بودن یا به زبان عامیانه روح رو بررسی کرد؟ صحبت از آگاهی و هستی توی حوزه ی متایزیک قرار داره و نه علوم. علوم پدیده های بیرونی و مستقل رو میتونن بشناسن و آزمایش کنند نه یک پدیده ی درونی به نام آگاهی انسان رو که با وجود ما گره خورده. درواقع فلسفه رو میشه علمِ علم شناسی هم اسمش رو گذاشت. چون فلسفه در ورای علم قرار داره.

ممنون بابت معرفی. اتفاقا من هم این روزها دارم کتابی میخونم به نام «علم چیست، فلسفه چیست» از عبدالکریم سروش. درواقع این تردید هایی که به پست شما وارد دونستم بخاطر همین ایده های مطرح شده در کتاب بود.

+آدرس وبلاگم رو عوض کردم راستی! توی دنبال کننده هاتون باید بیاد آدرسم.

پاسخ:
اینکه صحبت از آگاهی و هستی توی حوزه ی متافیزیکه رو یخورده باهاش مشکل دارم. خودِ متافیزیک هم مگر زاییده ی ذهن و آگاهی و تفکرات ما نیست؟

من برای علم حتی ارزش بیشتری قائل میشم توی این مورد چون درعلم روشی علمی هست که حتی میتونه خودش رو نفی کنه ، و قابل اثبات و آزمایش هم هست اکثر اوقات ولی متافیزیک؟

با تفکرات عبدالکریم سروش خیلی آشنا نیستم ولی موقع خوندن کتابهایی که علم رو با چیزِ دیگه ای ترکیب میکنند بنظرم باید مراقب بود و عقاید و تفکرات شخص نویسنده رو هم دونست.

+ اصلا متوجه نشدم که عوض کردید آدرس وبو. فکر کردم یکی دیگه است :) 
اتفاقا دقیقا همین ویژگی هایی که برای علم شمردید توی همون کتاب هم اومده، ویژگی هایی منجمله ابطال پذیری، قابل آزمایش و تجربه بودن و... جالبه که همون اوائل کتاب هم از پوزیتیویست ها حرف میزنه به عنوان طرفداران مکتبی که اعتقاد داشتن: «بشر جز به دانش تجربی، راه به دانش دیگری ندارد... اگر از چیزی آگاهی تجربی نتوان داشت، از آن هیچ آگاهی نمیتوان داشت.... اینان هر چه در قلمرو علوم تجربیات نمی گنجید را در زمره مجهولات و مبهمات درآوردند.» 
مسئله من سر ارزش گذاری روی فیزیک و متافیزیک در محکم بودنشون نیست. اعتقاد دارم اگه برای فهمیدن اینکه "علم میتونه پاسخگوی چه جور پرسش هایی باشه و علم تا کجا میتونه مجهولات رو معلوم کنه"، گریزی از ورود به قلمرو متافیزیک نیست. حالا این که اون پرسش ها چه پاسخی میتونن داشته باشن یا از چه راهی باید به پاسخ رسید بماند. 
درمورد سوال اول هم بله موافقم باشما،
اتفاقا خود متافیزیک هم باید روش فکر بشه و اتفاقا بدبختی من از همون جایی شروع شد که از خودم پرسیدم متافیزیک رو چطور میشه بررسی کرد؟!
پاسخ:
همین که خودِ متافیزیک دقیقا چه جوری بررسی میشه واقعا مهمه.
من قبول کردم که علم خیلی مسائل رو نمیتونه جواب بده که اون مسائل به قولِ برخی در حوزه متافیزیکه ولی من بی جوابی اون مسائل رو میپذیرم برای خودم. شاید یه جورایی پوزیتیویست باشم. 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">