یادداشت ها

بخش دوم : جانِ آزاده

ای سادگی مقدس! آدمی در چه ساده سازی و دروغ پردازی حیرت انگیزی می زید! شگفتی کسی را که برای دیدار این شگفت ،چشمی فراهم آورده باشد، نهایت نیست! ما همه چیز را گرداگرد خویش چه روشن و رها و ساده و آسان کرده ایم! ما چه خوب می‌دانیم که چگونه به حواس خویش گذرنامه ای برای ورود به هرچیز سطحی و به اندیشه ی خویش شوقی خدائی برای جست و خیزهای بازیگوشانه و نتیجه گیریهای نادرست بدهیم! از آغاز چه نیک دریافته ایم که نادانی خویش را بهرخویش نگاه داریم تا آنکه از یک آزادی نه چندان با معنا، از یک بی خیالی و بی پروائی، و جسارت، تا از خوشیهای زندگی و از خود زندگی بهره ور شویم! 

[قطعه 24]


هشیار باشید ای فیلسوفان و‌دوست داران دانائی، و از شهید شدن برحذر باشید! از رنج بردن «در راه حقیقت » ! حتی از دفاع از خویشتن ! این کار همه معصومیت و بی طرفی عالی وجدانتان را خراب می کند ؛ این کار شما را در برابر مخالفتها و تحریکها لجباز و ابله و حیوان و درنده خوی می‌کند، خاصه هنگامی که شما در هنگام پیکار با خطر و بدگویی و بدگمانی و اخراج و بلاهایی بدتر از اینکه به دنبال دشمنیها به سرتان می‌آید ، می‌باید نقش پشتیبان حقیقت را بر روی زمین به عهده گیرید_ چنان که گویی حقیقت چنان موجود بی آزار و بی دست و پایی است که به پشتیبان نیاز دارد!

[قطعه 25]


روان را بلندیهایی است که اگر از آنها [بر جهان]بنگریم، دیگر تراژدی نیز در ما سوک انگیز نخواهد بود ؛ و اگر همه ی درد و رنج عالم را یکجا گرد آوریم و فراچشم نهیم ، که را آن جسارت است که بگوید چنین دیداری ناچار ما را به سوی ترحم و ، در نتیجه ، دوچندان کردن درد و رنج می‌کشاند و اغوا می‌کند؟...

[قطعه 30]


کتابهایی که برای همه عالم نوشته می‌شوند ، همیشه بوی گند می‌دهند: بوی مردم کوچک به آن‌ها چسبیده است. هر جا که مردم می‌خورند و می‌آشامند، حتی آنجا که پرسش می‌کنند، این بو مشام را می‌آزارد . هر که بخواهد در هوای پاک دم زند به کلیسا پای نمی‌گذارد.

[قطعه 30]


چاره ای نیست جز آنکه احساس های از خود گذشتگی و فداکاری برای همنوع و تمامی اخلاق مبتنی بر انکار نفس را بی‌رحمانه بازجوئی کنیم و به دادگاه کشانیم؛ همچنین زیباشناسی متکی بر «نگرش بی غرضانه» را که اختگی هنری با وسوسه تمام امروزه می‌کوشد در زیر لوای آن برای خود وجدانی آسوده بیافریند. در احساس های «برای دیگران» و «نه برای خودم» چندان جاذبه شیرینی هست که لزومی ندارد با دوچندان بدگمانی بپرسیم:«چه بسا اینها نیز جز فریب نباشد؟» اینکه داشتن این احساس ها لذت بخش است ، چه برای کسی که چنین احساس‌هایی دارد ، چه برای آنکس که از ثمرشان برخوردار می‌شود، چه برای آنکس که فقط تماشاگر است_دلیلی به سود آن نیست، بلکه همین امر ما را به احتیاط می‌خواند. پس احتیاط کنیم!

[قطعه 33]


ای ولتر ! ای بشریت! ای بلاهت!  در باب «حقیقت» و جستجوی حقیقت نکته ای هست، و آن اینکه اگر انسان این کار را بسی انسانی انجام دهد _ یعنی « حقیقت را جز برای آن نجوید که کار خیر کند» شرط می بندم که هیچ نخواهد یافت.

[قطعه 35]


قدرت هر روح را با این سنجه می‌توان سنجید که تاب چه اندازه از حقیقت را دارد.

[قطعه 38]


هر جان ژرف به یک نقاب نیاز دارد: به علاوه ، بر گرد هر جان ژرف ، نقابی پیوسته می روید که علت آن تفسیر های نادرست ، یعنی تفسیرهای سطحی از هر کلمه و هر گام و هر نشانه حیات اوست.

[قطعه 40]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد/ ترجمه داریوش آشوری

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan