یادداشت ها

بخش چهارم : گزین-گویه ها و میان-پرده ها

آنکه از رگ و ریشه آموزگار است، همه چیز را تنها در رابطه با شاگردانش جدی می‌گیرد_حتی خود را.

[قطعه 63]


چه ناچیز می‌بود جاذبه ی دانش اگر بنا نبود که در راهش بر این همه ننگ [نادانی] چیره شویم

[قطعه 65]


آنچه انسانی را والا می‌سازد، نه شدت احساسهای والا، که مدت آنهاست.

[قطعه 72]


آنکه خود را خوار می دارد ، باز هم در همان حال ، در مقام خوار دارنده ، بزرگ می شمارد.

[قطعه 78]


درباب اینکه «راستگویی» چیست ، شاید تا کنون هیچ کس چندان راست نگفته باشد.

[قطعه 177]


در بند کردن دل، آزاد کردن جان: هرکه دل را سخت در بند کند و به زندان افکند ، جان خویش را آزادی ها می‌بخشد. این را پیش از این نیز گفته ام ، اما کسی این حرف را از من باور نمی‌کند مگر اینکه آن را پیشاپیش دانسته باشد.

[فطعه 87]


دانستن این که معشوق نیز عاشق را دوست می دارد ، براستی می باید عاشق را از طبع معشوق سرخورده کند. « یعنی چندان فروتن است که تو را نیز دوست میدارد؟  یا آنقدر احمق؟ یا_یا_ »

[قطعه 102]


موسیقی به شور ها امکان می‌دهد که از خود لذت برند.

[قطعه 106]


تصمیم گرفتن و گوشها را بر بهترین استدلال های مخالف نیز فروبستن، نشانه شخصیت قوی است. همچنین حماقتی است که هرچندگاه می‌باید بدان دست یازید.

[قطعه 107]

«میخواهی دلش را بدست بیاوری؟ وانمود کن که در برابرش دست و پای خود را گم کرده ای_»
[قطعه 113]

پرداختن به لذت جنسی چنان رشد شتابانی به تنه عشق می‌دهد که ریشه [نسبت به آن] ضعیف می‌ماند و بآسانی برکندنی.
[قطعه 120]

ازدواج همبالینی را هم خراب کرده است.
[قطعه 123]

در بیداری نیز همان کاری را می‌کنیم که در خواب: یعنی نخست [شخصیت] کسی را که با او رو به رو هستیم می‌سازیم و می‌پردازیم، و کاری را که کرده ایم زود فراموش می‌کنیم. 

[قطعه 138]


زاهدانه ترین حرفی که شنیده ام :«درعشق حقیقی روح است که تن را در آغوش می‌گیرد.»

[قطعه 142]


آنکه با هیولاها دست و پنجه نرم می‌کند باید بپاید که خود درین میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می‌دوزد.

[قطعه 146]

کارهای عاشقانه را همیشه فراسوی نیک و بد انجام می‌دهند.

[قطعه 153]


فکر خودکشی آرامبخشی قوی است: با آن چه شبهای بد را که بخوبی می‌توان گذراند.

[قطعه 157]


نیکی و بدی را جبران باید کرد : اما چرا درست با همان کسی که با ما نیکی یا بدی کرده است؟

[قطعه 159]


بسیار دم زدن از خویش راهی است برای نهفتن خویش.

[قطعه 169]


آدمی هرگز از کسی که از خود خرد تر می‌شمارد نفرت ندارد، بلکه هنگامی با کسی نفرت می‌ورزد که اورا با خود برابر یا از خود برتر می‌شمارد.

[قطعه 173]


آدمی سرانجام عاشق هوس خویش است نه آنچه هوس کرده است.

[قطعه 175]


خودپسندی دیگران تنها هنگامی برای ما ناپسند است که خلاف خودپسندی ما باشد.

[قطعه 176]


پیامدهای کردارمان گریبانمان را می‌گیرند، بی اعتنا به اینکه ما درین میانه خود را «اصلاح» کرده ایم.

[قطعه 179]


«دروغ گفتنت نبود که تکانم داد، بل این است که دیگر تو را باور ندارم»_

[قطعه 183]


«از او خوشم نمی آید.»_چرا؟_«زیرا همترازش نیستم.»_ آیا هرگز بشری چنین پاسخی داده است؟

[قطعه 185]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد/ ترجمه داریوش آشوری

کلاااًمجموع یه 40درصدشون موردپسندم بودند....
اینوازبین این ریزنکته های مهم کتابی که ذکرش کردی
که خودتم نوشتیش ازبقیه بشتر دوسش دارم

«از او خوشم نمی آید.»_چرا؟_«زیرا همترازش نیستم.»_ آیا هرگز بشری چنین پاسخی داده است؟



همش که نمیتونه مورد پسند باشه ، اصلا مورد پسند بودن خیلی مد نظر نیست ، اینکه میتونی روی جمله هاش فکر کنی و سعی کنی بفهمیشون این مهمه :)

میخواهی دلش را بدست بیاوری؟ وانمود کن که در برابرش دست و پای خود را گم کرده ای
آنکه خود را خوار می دارد ، باز هم در همان حال ، در مقام خوار دارنده ، بزرگ می شمارد.
آدمی هرگز از کسی که از خود خرد تر می‌شمارد نفرت ندارد، بلکه هنگامی با کسی نفرت می‌ورزد که اورا با خود برابر یا از خود برتر می‌شمارد.

خدا لعنتت کنه نیچه!


چه تو این بخش چه تو اون بخش دوم که از ایثار حرف میزنه، اشاره ی ترسناکی ه همین ایده ی شهوت انسان برای قدرتمند بودن و فرادستی داره. اینکه حتی وقتی خودمون رو میشکنیم داریم خودمون رو بزرگ میکنیم یا اینکه نسبت آدمای ضعیف تر از خودمون مهربونیم فقط به این دلیل که جایگاه و ارزش ما رو تهدید نمیکنند و تازه به ما حس بالا تر بودن هم میدن....

حالا اون صحبت هاش درباره دین و ازدواج و خیلی اصولی که در جامعه ی ما بدیهی شمرده میشه بماند.

من موندم واقعا با این اصول نیچه ای میشه تو این جامعه زندگی کرد؟!!

فروید از نیچه خوندن هراس داشت ، میگفت میترسم تمام چیزهایی که من میخوام بگم رو نیچه توی کتابهاش گفته باشه. همچنین اعتراف کرده بود که نیچه از معدود کسانی بود که به شناخت  انسان و خودشناسی رسیده بود. 

سوال آخر خیلی اساسیه. امیدوارم بتونیم بعدا بهش حتما جواب بدیم بعد از اینکه چند کتاب از نیچه خوندم :)
ولی ، اینجور زندگی کردن فکر کنم سخت باشه ، فکر کن با تمام چیزهایی مواجهه میشی که توی ذهنت همه رو رد میکنی ... اصولی کاملا متفاوت با بقیه ، سخته اما نمیدونم تا چه حد ، آیا ممکنه دراون حدی باشه که فرد قادر به زندگی نباشه؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan