یادداشت ها

به رسوا شدنش می‌ارزد؟

سر کلاس بودم ، دوستم بغل دستم نشسته بود ، توی دفترش این شعرو نوشته بود :

بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر 

بخدا عشق به رسوا شدنش می‌ارزد ….! 


یهو فکر کردم : چقدر تغییر کردم توی این یک سال ، چقدر چیزهایی که دیگر بهشان باور ندارم ، چه امیدهایی که دیگه بهشون فکر نمیکنم... یا شاید هم این حالت موقت باشه؟ نمی‌دانم...تا آنجا که میدانم آن دیوانه سری و شوریده سری  و ریسک پذیری اندکی هم که داشتم رخت بسته از وجودم...

نمیدانم خوب است یا بد ، اصلا شاید تعیین ارزش برای این حالت درست نباشد...

من که دیگه حالم از «وسط مردم شهر» به هم میخوره. حالم به هم میخوره از قوانینی که این مردم شهر وضع کردن و چماق آبرو که دائم زدن تو سرم. حالا تو هر زمینه ای چه تو عشق چه تو چیزای دیگه... البته خب کلا فقط بلدم غر بزنم من! حتی تو همین فضای مجازی هم که کسی من رو نمیشناسه خودم رو محدود کردم:/

پس محافظه کار شدین یعنی؟ به باشگاه محافظه کارا خوش اومدید! I'll be your guide :-)

اون که به کنار اصلا! من از کلمه آبرو روانم میریزه به هم اصلا نمیتونم هضمش کنم! 
غر زدن بد نیست ، ناراضی بودن و شکایت داشتن ولی خب باید با تصمیم و عمل همراه باشه ، وگرنه فقط خودِ آدمی رو اذیت میکنه و به افسردگی میکشونه ...
محدود کردن خود گاهی محافظت از خوده. میفهمم حالتونو. 

محافظه کار بودم کمی ، محافظه کار تر شدم! یجورایی چیزهایی که حاضرم خودمو بخاطرشون توی خطر بیندازم برام کمرنگ شدن. منطقی تر شدم انگار! 
You are my captain :)
چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶ , ۰۸:۴۹ 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
می ارزد آقا می ارزد :د
:)) اگه واسه اونم بیارزه خیلی خوشبحالتونه...
من جسور بودنو تو عشق دوست دارم
که متاسفانه خودم این شکلی نیستم
عشق است و جسارتش:)
عاشق بشید ممکنه جسور هم بشید... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan