یادداشت ها

بخش پنجم : درباره تاریخ طبیعی اخلاق

همچنانکه امروز هیچ خواننده ای یکایک کلمات یک صفحه را نمی‌خواند (تاچه رسد به سیلاب‌ها) _بلکه از هر ۲۰ کلمه بتقریب پنج کلمه را اتفاقی می‌گیرد و معنای احتمالی آن پنج کلمه را حدس میزند _ یک درخت را نیز کمتر تمام و کمال ، با در نظر گرفتن برگ ها و شاخه ها و رنگ و ریختش می‌بینیم. برای ما خیلی آسانتر است که چیزی تقریبی از درخت را در خیال آوریم . حتی در گیر و دار غریبترین تجربه ها نیز باز همین کار را میکنیم : یعنی، قسمت عمده هر تجربه را ساخت و پرداخت می‌کنیم و کمتر پیش می آید که شاهد ماجرایی در مقام «مخترع» آن نباشیم.

اینها همه دلالت بر آن دارد که ما از بیخ و بن و از روزگاران دیرینه _به دروغ عادت کرده ایم و یا اگر بخواهیم این سخن را اخلاقیتر ، ریاکارانه تر، و خلاصه، خوشایندتر بگوئیم : آدمیزاد بیش از آنچه خود خبر دارد، اهل هنر است.

[قطعه 192]


پدران و مادران، ناخواسته، از فرزندان خود چیزی همانند خود میسازند _ و این کار را «تربیت» می‌نامند. 

[قطعه 194]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد / ترجمه داریوش آشوری

سکوت کنم  بهتره!!!

موفق باشید!!
:)

ممنون
عجیبه کلا. توی دنیا خیلی تجربه ها و معارف و دانسته ها هست که ما نمیدونیمشون و نمیدونیم که نمیدونیم. تربیت فرزند هم همینه کمابیش. به هرحال والدین اون دنیایی که خودشون تجربه کردن رو به فرزندان القا میکنن... مگر اینکه اون فرزند بعد ها آوارگی رو یاد بگیره.

درمورد بند اول اتفاقا یک مستندی نشون میداد راجع به عملکرد مغز. اشیایی که ما می بینیم اول باید نور رو منعکس کنن و این نور توسط نورون های چشم دریافت میشن بعد میرن توی مغز و تبدیل به تصویر میشن. حالا این مستند نشون میداد که بعضی اشیای اطرافمون که همیشه سر جای خودشون هستن و بهشون عادت میکنیم دیگه توسط نورون ها دریافت نمیشن، مغز ما خودجوش اون تصویر رو ازشون میسازه! حتی گاهی ممکنه اون شی سرجاش نباشه ولی ما توهم بزنیم که هست! البته خیلی وخت پیش نشون میداد مستند رو مطمئن نیستم که دقیق گفتم یا نه:/
تربیت فرزند اینقدررر موضوع پیچیده ای که وقتی بهش فکر میکنم مغزم داغ میکنه!!! واقعا نمیفهمم چطور میشه زوج هایی یهو بچه دار می شوند انگار که کارِ آسونیه! 
نمیشه که پدر و مادر هیچ چیز رو الق نکنند... مثلا یکی از دوستام اونروز ازم میپرسید اگه بچه دار شدم یا مسئولیت یک بچه رو قبول کردم ، آیا قراره مثل خودم گیاهخوارش کنم؟؟
و من گفتم آره همینکارو میکنم.
بهم گفت : باید به بچه حق انتخاب بدی ، شاید دلش بخواد گوشت بخوره! 
گفتم : همونطور که وقتی بچه بودم پدر و مادر خودم فکر میکردند گوشت برام لازمه و به زور بهم میدادند. بهر حال وقتی 18 سالم شد تصمیم خودمو گرفتم و عوضش کردم.

به نظرم مهم اینه که فرزند رو به اون مرحله ی تفکر برسونیم که بتونه از یه سنی به بعد خودش راهشو انتخاب کنه... یه مرز باریکی بین زورگویی و کپی ساختن و پرورش وجود داره که واقعا حساسه.


جالبه نمیدونستم این رو ، که ممکنه مغز ما اون شی رو بسازه...
همینجور بنظرم درمورد شنیدن هم هست. مثلا وقتی یک نفر همیشه یک جواب خیلی خاص رو به پرسش ها یا حرف هامون میده یا انتظار شنیدن چیزی رو داریم ، مهم نیست که اون چیز گفته میشه یا نه ، گاهی اوقات اونو میشنویم! 
واقعا اعتماد کردن به حواس سخت شده دیگه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan