یادداشت ها

زندانیِ خود

به یه مرحله ای تو زندگیم رسیدم که دلم میخواد خیلی از کارهامو تنهایی انجام ندم و یک دوست کنارم باشه...

حالا که به این مرحله میرسم ، سرم را میچرخانم ، دوستی نمیبینم...


هر چی بزرگتر میشیم ، معیارهامون برای انتخاب دوست ، کسی که شریک بخشی از زندگیمون بشه پیچیده تر و بیشتر میشه

خودمونو محدود تر میکنیم ،

بالاخره به یه جایی میرسی که توی خودت محبوص میشی ، دیدن یک دوست ، شبیه به یک معجزه میشه...


+ یکی که مثلا با هم شروع کنیم یک کتاب را بخوانیم... یا با هم فیلم ببینیم ، یا برویم قدم بزنیم...

نگرد نیست!!!

نمی گم نیست نیست!!هست هم باشه!!خیلی خیلی کمه!!و وقتی رو که صرف پیدا کردنش می کنی ،برای کارهای خودت صرف کنی بهتر نتیجه می گیری!!!!

امیدوارم دوست خوب هم نصیب شما بشه!!!

اینکه کسی شریک بخشی از زندگیتون باشه بیشتر راجع به همسر آدم صدق می کنه تازه اگر آدم خوبی باشه نه دوست!!

دلتون شاد!
دوست ها شریک بخشی از زندگی ما نیستند؟ هر کسی که باهاش وقت میگذرونیم شریک بخشی از زندگیمونه بنظرم

دنبالش نمیگردم ، اصلا دنبالش گشتن اشتباهه ، خودش باید اتفاق بیفته...
دوست البته واسه همه خیلی خیلی کم نیست! واسه خیلیا دوست اصلا ریخته و با ده نفر دوستن... مسئله خودماییم.
امیدوارم دوستای زیادی پیدا کنید تا شریک بخشی از زندگی شما باشند!

موفق باشید!
نه دوستای زیاد لازم نیست واقعا ، یکیش کافیه :)
ممنون
اتفاقا تو فلسفه سارتر میگه اینکه منتظر باشی تا کسی بیاد بدون این که عملی انجام بدی اگر در نهایت منجر بشه که در تنهایی زندگی کنی مسئولش فقط خودت خودت هستی نه شانس یا اقبال . من نمیگما سارتر میگفت :#
حرفش اصلا بی جا نیست. نمیدونم دقیقا حتی باید چکار کنم! مسئله اینجاست...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan