یادداشت ها

اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc

بخش نهم : والا چیست

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ق.ظ

کسی که از پدر-مادر چیزی بداند ، حق دارد درباره فرزند نتیجه گیری کند : بی بند و باریهای زننده، حسد های تنگ نظرانه، حق به جانب نماییهای بیشرمانه_این سه صفت باهم همواره ویژگی های انسان غوغاگونه را ساخته اند_ چنین چیزی بیگمان می‌باید همچون خونی فاسد [از پدر-مادر] به فرزند برسد ؛ و به یاری بهترین آموزش و پرورش تنها می‌تواند لایه ای فریبنده بر چنین میراثی کشید. و امروزه آموزش و پرورش جز این چه هدفی دارد! در روزگار مردم پرور ، یعنی غوغازده ما ، کار "آموزش" و "پرورش" می‌باید از بنیاد ، آموزش فن فریبکاری باشد _ فریبکاری درباره اصلِ غوغازدگان در تن و روان. آموزگاری که امروزه بالاتر از هرچیز راستی را اندرز می‌گوید و پیوسته بر سر شاگردانش فریاد می‌زند که "راستگو باشید! طبیعی باشید! خود را همانگونه بنمایید که هستید! "_ حتی همین خرِ ساده دلِ اخلاقی نیز پس از چندی خواهد آموخت که دست به چنگک معروف هوراس ببرد تا "طبیعت را" از در "بیرون اندازد": اما چه سود؟ که "غوغا" دوباره از دیوار برمی‌گردد.

[قطعه 264]


تنها به کسانی می‌توان براستی احترام گذاشت که دنبال خود نمی‌گردند_ گوته به رات اشلوسر.

[قطعه 266]


زن خوش دارد ایمان بیاورد که از عشق همه کار برمی‌آید: و این ایمانِ خرافیِ خاص اوست. اما ، شناسنده ی دل می‌داند که بهترین و ژرف‌ترین عشق نیز چه مسکین و گول و بیچاره و خردبین و اشتباهکار است و بیش از آن ویرانگر که نجات بخش! 

[قطعه 269]


رنج ژرف والایی میبخشد، جدایی میبخشد.

[قطعه 270]


روان پست و خشن هرگونه زخم و آسیب را آسانتر از روان والا از سر می‌گذراند؛ خطرهایی که درکمین این یک است می‌باید گرانترباشد ، و بی گمان، با توجه به پیچیدگی شرایط زندگیش، امکان ناکامی و نابودیش نیز عظیم است. مارمولک اگر انگشتی از دست بدهد دوباره میروید : اما انسان نه.

[قطعه 276]


_چه بد! باز همان حکایت کهنه! همین که بنای خانه تمام شد تازه آدمی درمی‌یابد که درین کار چیزی را آموخته است که بی چند و چون میبایست آن را دانسته باشد_  اما نه حالا بلکه پیش از آغاز کار. این همان "چه دیر!" دردناک همیشگی است_ همان حسرتِ پس از هر کارِ تمام شده!...

[قطعه 277]


_ای آواره، کیستی؟ میبینمت که به راه خویش میروی ، بی نکوهش چیزی، بی عشق به چیزی، با چشمانی که چیزی از آن نمی‌توان خواند؛ خیس و غمناک [می روی] همچون ژرفاسنجی که از هر ژرفنایی تشنه کام برآمده باشد_ او در آن ته به دنبال چه چیزی بوده است؟ با سینه ای تهی از آه ، با لبی که تهوع خویش را فرو می‌خورد، با دستی که به کندی چیزی را می‌گیرد: تو که‌ای و چه کرده ای؟ آرام گیر : اینجا جایی استکه هر میهمانی را می‌نوازد_ خود را اینجا تازه کن! هر که خواهی باش: گو [برای پذیرایی] چه خوش داری؟ چه تو را تازه می‌کند؟ تنها نامش را بر زبان ببر: هر چه مرا باشد پیشکشت خواهم کرد!

" تازه شدن؟ تازه شدن [یعنی چه]؟ آه ، ای فضول، اینها چیست که میگویی؟ اما خواهش میکنم به من-"

_چه؟ چه؟ بگو، بگو!

"نقابی دیگر بده! نقابی دیگر."

[قطعه 278]


سوخته دلان هنگام شادی خود را رسوا می‌کنند، زیرا شادی را چنان در آغوش می‌گیرند که گویی میخواهند از رشک خرد و خفه اش کنند: دریغا، اینانند که چه خوب می‌دانند که شادی از برشان چه گریزاست!

[قطعه 279]


"چه بد! چه بد! چه شده؟ مگر نمیبینی که _ پس-پس میرود؟"

_ البته! اما شکوه تو نشان می‌دهد که از کارش سر در نمی آوری، بله ، پس-پس می‌رود ، اما مثل کسانی که می‌خواهند پرشی بلند کنند._

[قطعه 280]


امروزه درمیان هنرمندان و دانشوران چه بسیار می‌توان یافت کسانی را که در آثارشان پرده از شوق ژرفشان به آنچا والاست برمی‌دارند؛ اما درست همین نیاز به آنچه والاست، خود از بیخ و بن چیزی بجز نیازهای روان والاست و همانا نشانه ای گویا و خطرناک از نبود آن است.

[قطعه 282]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد / ترجمه داریوش آشوری

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">