یادداشت ها

بخش نهم : والا چیست

کسی که از پدر-مادر چیزی بداند ، حق دارد درباره فرزند نتیجه گیری کند : بی بند و باریهای زننده، حسد های تنگ نظرانه، حق به جانب نماییهای بیشرمانه_این سه صفت باهم همواره ویژگی های انسان غوغاگونه را ساخته اند_ چنین چیزی بیگمان می‌باید همچون خونی فاسد [از پدر-مادر] به فرزند برسد ؛ و به یاری بهترین آموزش و پرورش تنها می‌تواند لایه ای فریبنده بر چنین میراثی کشید. و امروزه آموزش و پرورش جز این چه هدفی دارد! در روزگار مردم پرور ، یعنی غوغازده ما ، کار "آموزش" و "پرورش" می‌باید از بنیاد ، آموزش فن فریبکاری باشد _ فریبکاری درباره اصلِ غوغازدگان در تن و روان. آموزگاری که امروزه بالاتر از هرچیز راستی را اندرز می‌گوید و پیوسته بر سر شاگردانش فریاد می‌زند که "راستگو باشید! طبیعی باشید! خود را همانگونه بنمایید که هستید! "_ حتی همین خرِ ساده دلِ اخلاقی نیز پس از چندی خواهد آموخت که دست به چنگک معروف هوراس ببرد تا "طبیعت را" از در "بیرون اندازد": اما چه سود؟ که "غوغا" دوباره از دیوار برمی‌گردد.

[قطعه 264]


تنها به کسانی می‌توان براستی احترام گذاشت که دنبال خود نمی‌گردند_ گوته به رات اشلوسر.

[قطعه 266]


زن خوش دارد ایمان بیاورد که از عشق همه کار برمی‌آید: و این ایمانِ خرافیِ خاص اوست. اما ، شناسنده ی دل می‌داند که بهترین و ژرف‌ترین عشق نیز چه مسکین و گول و بیچاره و خردبین و اشتباهکار است و بیش از آن ویرانگر که نجات بخش! 

[قطعه 269]


رنج ژرف والایی میبخشد، جدایی میبخشد.

[قطعه 270]


روان پست و خشن هرگونه زخم و آسیب را آسانتر از روان والا از سر می‌گذراند؛ خطرهایی که درکمین این یک است می‌باید گرانترباشد ، و بی گمان، با توجه به پیچیدگی شرایط زندگیش، امکان ناکامی و نابودیش نیز عظیم است. مارمولک اگر انگشتی از دست بدهد دوباره میروید : اما انسان نه.

[قطعه 276]


_چه بد! باز همان حکایت کهنه! همین که بنای خانه تمام شد تازه آدمی درمی‌یابد که درین کار چیزی را آموخته است که بی چند و چون میبایست آن را دانسته باشد_  اما نه حالا بلکه پیش از آغاز کار. این همان "چه دیر!" دردناک همیشگی است_ همان حسرتِ پس از هر کارِ تمام شده!...

[قطعه 277]


_ای آواره، کیستی؟ میبینمت که به راه خویش میروی ، بی نکوهش چیزی، بی عشق به چیزی، با چشمانی که چیزی از آن نمی‌توان خواند؛ خیس و غمناک [می روی] همچون ژرفاسنجی که از هر ژرفنایی تشنه کام برآمده باشد_ او در آن ته به دنبال چه چیزی بوده است؟ با سینه ای تهی از آه ، با لبی که تهوع خویش را فرو می‌خورد، با دستی که به کندی چیزی را می‌گیرد: تو که‌ای و چه کرده ای؟ آرام گیر : اینجا جایی استکه هر میهمانی را می‌نوازد_ خود را اینجا تازه کن! هر که خواهی باش: گو [برای پذیرایی] چه خوش داری؟ چه تو را تازه می‌کند؟ تنها نامش را بر زبان ببر: هر چه مرا باشد پیشکشت خواهم کرد!

" تازه شدن؟ تازه شدن [یعنی چه]؟ آه ، ای فضول، اینها چیست که میگویی؟ اما خواهش میکنم به من-"

_چه؟ چه؟ بگو، بگو!

"نقابی دیگر بده! نقابی دیگر."

[قطعه 278]


سوخته دلان هنگام شادی خود را رسوا می‌کنند، زیرا شادی را چنان در آغوش می‌گیرند که گویی میخواهند از رشک خرد و خفه اش کنند: دریغا، اینانند که چه خوب می‌دانند که شادی از برشان چه گریزاست!

[قطعه 279]


"چه بد! چه بد! چه شده؟ مگر نمیبینی که _ پس-پس میرود؟"

_ البته! اما شکوه تو نشان می‌دهد که از کارش سر در نمی آوری، بله ، پس-پس می‌رود ، اما مثل کسانی که می‌خواهند پرشی بلند کنند._

[قطعه 280]


امروزه درمیان هنرمندان و دانشوران چه بسیار می‌توان یافت کسانی را که در آثارشان پرده از شوق ژرفشان به آنچا والاست برمی‌دارند؛ اما درست همین نیاز به آنچه والاست، خود از بیخ و بن چیزی بجز نیازهای روان والاست و همانا نشانه ای گویا و خطرناک از نبود آن است.

[قطعه 282]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد / ترجمه داریوش آشوری

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan