یادداشت ها

سقوط

همیشه این طور به نظرم رسیده است که هموطنان ما به دو چیز ولع دارند: یکی افکار و عقاید و دیگری زنا.

من گاه به اندیشه آنچه مورخان آینده درباره ما خواهند گفت فرو می‌روم. درمورد انسان امروزی یک جمله برای آنها کافیست: او زنا میکرده و روزنامه می‌خوانده است.

صفحه ۳۸


تقریبا؟ جواب بی نظیری است! صحیح هم هست؛ ما در هر چیز فقط تقریبا هستیم.

صفحه ۴۰


فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد.  و آنوقت از دوحالت خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب می‌افکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار می‌شوید! یا او را به حال خود وامی‌گذارید، و شیرجه های نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به‌جا می‌گذارد.

صفحه ۴۶


آقای عزیز، احساس احقاق حق، رضایت خاطر از حقانیت خود، شادی از احترام به خود، این‌ها محرک های نیرومندی هستند که مارا استوار می‌دارند یا به پیش می‌برند. برعکس، اگر شما مردم را از این محروم دارید، آنان را به سگهای هار تبدیل می‌کنید. چه بسیار جنایتها فقط برای این روی داده که عامل آنها قادر به تحمل قصور خویش نبوده است!

صفحه ۴۹


من از هرنظر آسوده بودم، ولی در عین حال از هیچ‌چیز راضی نبودم. هر شادی در من آرزوی شادی دیگر برمی‌انگیخت.

صفحه ۵۹


شاید ما زندگی را چنانکه باید، دوست نمی‌داریم. آیا توجه کرده اید که احساسات مارا تنها مرگ بیدار می‌کند؟ رفیقانی را که از ما تازه دور شده اند چه دوست می‌داریم، مگرنه؟ ان عده از استادانمان را که دهانشان پر از خاک است و دیگر سخن نمی‌گویند چه می‌ستاییم! در این صورت، بزرگداشت آنان طبیعتا در ما پا میگیرد، همان بزرگداشتی که شاید آنها در همه عمر از ما انتظارش را داشتند. ولی آیا می‌دانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصف تر و بخشنده تریم؟ دلیلش ساده است! با آنها الزامی در کار نیست. ما را آزاد می‌گذارند، ما می‌توانیم هر وقت فرصت داشتیم، در فاصله میان یک مجلس مهمانی و یک یار مهربان، یعنی روی‌هم رفته در اوقات هدررفته، بزرگداشت آنان را قرار دهیم. اگر ما را به کتری ملزم کنند فقط به یادآوری ذهنی است، و قوه حافظه ما ضعیف است. در حقیقت آنچه در رفقای خود دوست داریم مرگ تازه است، مرگ سوزناک است، تاثر خودمان و دست آخر وجود خودمان است!

صفحه ۶۲


اگر فاسقان و سارقان همیشه و همه‌جا محکوم می‌شدند، مردم شریف همه و همیشه خود را بیگناه می‌پنداشتند و به گمان من مخصوصا از همین است که باید دوری کرد. و الا همه چیز شوخی می‌شد.

صفحه ۶۹


من خوب میدانم که آدم نمی‌تواند از حکمرانی خود و یا خدمتگذاری دیگران صرف نظر کند. هر انسانی همانطور که به هوای پاک نیاز دارد، محتاج به وجود بردگان است. حکم راندن یعنی نفس کشیدن. شما کاملا بااین عقیده موافقید؟ و حتی محروم ترین افراد از مواهب طبیعی می‌توانند تنفس کنند. پست ترین فرد در سلسله مراتب اجتماعی باز هم همسری و یا فرزندی و اگر مجرد باشد سگی دارد. رویهمرفته، مهم این است که شخص بتواند خشمگین شود بی آنکه دیگری حق جواب داشته باشد. شما این دستور اخلاقی را شنیده اید که می‌گوید :" کسی به پدرش جواب نمی‌دهد"؟ از یک جهت، این دستور عجیب است: جز به کسی که انسان دوست می‌دارد، در این دنیا دیگر به چه کس می‌تواند جواب گوید؟ و از جهت دیگر قانع کننده است: بالاخره باید کسی کلمه آخر را بر زبان آورد. وگرنه، برای رد هر دلیل، دلیلی دیگر می‌توان آورد و این کار انتها نخواهد داشت. قدرت، به عکس، همه چیز را حل و فصل می‌کند. 

صفحه ۷۳


آن کس که تصور می‌کرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام می‌گویم غرق در شگفتی می‌شد و نمی‌توانست باور کند. در این حال، برحسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسیت و یا جبن و بی‌غیرتی ام را تحقیر می‌کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است، من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم.

صفحه ۷۷


تنها از طریق بدجنسی می‌توان به دفع حمله پرداخت. از این روست که مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند در محاکمه کردن شتاب می‌کنند.

صفحه ۱۰۵


ثروت انسان را از محاکمه فوری در امان می‌دارد، شمارا از انبوه جمعیت مترو به در می‌برد تا در اتاقک نیکل اندود اتومبیل محبوس کند، شما را در میان باغهای وسیع که محافظت می‌شوند و واگنهایی که تختخواب دارند و اتاقهای مجلل کشتی از دیگران مجزا می‌کند. دوست عزیز، ثروت هنوز حکم برائت نیست، اما تعلیق حکم محکومیت است و تحصیل آن همیشه به‌کار می‌آید...

صفحه ۱۰۶


از همه مهمتر آنکه حرف رفقایتان را، وقتی از شما می‌خواهند که با آنها صادق و صریح باشید، باور نکنید. آنها فقط امیدوارند که شما در تصور خوبی که از خویش دارند نگهشان دارید و درعین حال این اطمینان اضافی را هم که از قول صراحت شما بیرون کشیده اند توشه راهشان کنید. چگونه ممکن است که صراحت شرطِ دوستی قرار گیرد؟ شوق طلب کردن حقیقت، به هر قیمت که باشد، سودایی است که هیچ چیز را معاف نمی‌دارد و دربرابرش هیچ چیز تاب نمی‌آورد. یک جور شهوت است. گاهی نوعی راحتی و یا خودخواهی است. بنابراین ، اگر شما خود را در چنین وضعی دیدید، تردید نکنید: قول راستگویی بدهید و به بهترین وجه ممکن دروغ بگویید. شما به آرزوی پنهان آنها جواب می‌دهید و محبت خود را به دوگونه ثابت می‌کنید.

صفحه ۱۰۷


من وضع این رفیقم را بهتر درک میکردم که به سرش زد تا دیگر سیگار نکشد و به نیروی اراده موفق هم شد‌ یک روز صبح روزنامه را باز کرد و اطلاع یافت که نخستین بمب هیدروژنی منفجر شده است، از آثار حیرت انگیز آن آگاه شد و بدون معطلی به دکان سیگارفروشی رفت.

صفحه ۱۱۱


آیا زن تنها چیزی نیست که برای ما از بهشت به جا مانده است؟

صفحه ۱۲۲


چون احتیاج داشتم که دوست بدارم و دوستم بدارند، تصور کردم که عاشق شده‌ام. به عبارت دیگر خودم را به حماقت زدم.

صفحه ۱۲۲


انسان می‌خواهد وانمود کند که فناناپذیر است و پس از چند هفته حتی مطمئن نیست که بتواند خود را تا فردا بکشاند.

صفحه ۱۲۸


شما از روز داوری الهی سخن می‌گویید اجازه بدهید که با کمال احترام به این حرف بخندم. من بدون ترس و تزلزل در انتظار آن روزم: من چیزی را دیده ام که به مراتب از آن سخت تر است؛ من داوری آدمیان را دیده ام. 

صفحه ۱۳۳


سانسور همان چیزی را که نهی می‌کند به فریاد بلند اعلام می‌دارد.

صفحه ۱۳۶


مثلا من که احساساتی هم نیستم، می‌دانید که چه رویایی در سر می‌پرورم: عشقی کامل با همه جان و تن، روز و شب، مدام در آغوش یکدیگر بودن، کام از هم گرفتن و باز مشتاق هم بودن، و مدت پنج سال متوالی، و پس از آن مرگ. افسوس!

صفحه ۱۵۶


ما باید  همچون کوپرنیک استدلال را معکوس کنیم تا پیروز شویم. یعنی حال که نمی‌توان دیگران را محکوم کرد بی آنکه خود آنا مورد داوری قرار گرفت، پس باید نخست خود را محکوم کرد تا سپس بتوان دیگری را مورد داوری قرار داد.

صفحه ۱۵۸


"ای دختر جوان، باز هم خودت را در آب بیفکن تا من یک‌بار دیگر فرصت کنم که هردومان را نجات دهم!" یک بار دیگر، هان، چه بی‌احتیاطی نابجایی! استاد عزیز، فرض کنید که دعوت من عینا پذیرفته شود. آن وقت باید به آن عمل کرد. ووی...! آب چه سرد است! ولی خیالمان آسوده باشد! حالا دیگر خیلی دیرشده است. همیشه خیلی دیر است. خوشبختانه!

صفحه ۱۶۷


سقوط / آلبر کامو 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan