یادداشت ها

دو روزی که گذشت

توی یک زمان کوتاه یهو انگار کلی اتفاقات افتاده که نمیدونم چطور باید اینجا بنویسم!
زیاد ارزش خوندن نداره... فقط نوشتم که خودم در جریان فعالیت هام باشم 



نمیدونم از دیروز بگم که رفته بودم خونه مامانبزرگم و یک ساعت از زمان های قدیم (حدود 50-60 سال پیش) برایم تعریف میکرد و تمام سختی هایی که میکشیدند تا نیازهای اولیه زندگی رو تامین کنند و حرفهای فوق العاده جالبی میزد که الان میگم ای کاش صداشو ضبط میکردم.
از این به بعد هر وقت رفتم خونه مامانبزرگم ام پی فورمم میبرم که باهاش ضبط کنم صدای مادر بزرگ جان رو 3>


یا از مهمونی دیروز بگم که دوتا از معلمام و یکی از مدیرها اومده بودند خونمون و مامانم واسه من آش پشت پا درست کرده بود و کلی سنگ تموم گذاشته بود وجای معلم دوست داشتنیم کلی خالی بود :( گویا مریض شده


یا از امروز بگم که صبح و عصرش با رانندگی گذشت! اونم چه وضعی!
صبح با ماشین آموزشگاه که بودیم...توی جاده ی کنار ساحل ، یهو چند تا پسر بچه ی 12-13 ساله رو میبینی که روی موتور نشستند و هی میان جلوت میپیچن! هی جلوت می ایستن! هی تاب میخورن! هی دنبال میکنن! بعد یهو یکیش از کنار ماشین رد میشه و درِ راننده رو باز میکنه... 
با اینکه مربی ام هشدار داده بود باز هم قلبم ریخت پایین... 
مثل اینکه بجز من واسه چند تا کار آموز دیگه هم این اتفاق افتاده و این پسرا منتظرن تا یک نفر تحت تعلیم ببینن اذیت کنن
هر چند من سعی کردم با لبخند از کنارشون رد شم و اصلا عصبانی نشدم ولی خانم فرهادی بدجور بهشون چشم غره رفت D:

امروز عصر هم پدر جان لطف نموده ما را برده بود به یک ناکجا آبادی پر از پستی و بلندی و چاله چوله D:
داشتم قبض روح میشدم دیگه :)) فکر کن سراشیبی و سرازیری داشت با شیب مثلا 50  درجه! 

کفشمم واسم گشاد شده بود در میومد از پام ! هی نمیتونستم پامو درست از روی کلاچ بردارم :)) آخرش پابرهنه میرفتم :))

همش میگفت : بیا! ببین! به همین راحتی! ماشین روی چهار چرخه! اصلا نترس! خیلی راحته :)) بیا! آ آ... D:
چالشی که در بالا و پایین بردن ماشین از پل جلوی در خانه داشتیم بماند D:
ولی آخرش بابام با اینهمه سخت گیری ها و حساسیت هاش گفت که : خوب بود :)


و نمیدونم آیا باید عضو جدید خانواده رو معرفی کنم؟ چجوری معرفی کنم؟؟ همستر جان :))
اینقدر بامززززه اس این موجود... دوستش دارممم. عاشق دستاشم من :)


یا اینکه از فیلمی که امروز دیدم و مستندی که دیروز دیدم باید بنویسم؟
فیلم محشر بود . مستند خیلی جالب... حتما درموردشون مختصر مینویسم


یا اینکه باید از احساسات و افکارم بخاطر رابطه یا روابط جدیدی که توی زندگیم به وجود اومده اینجا بنویسم؟

+ فردا هم صبح و هم عصر تمرین رانندگی دارم... هعی

+ ای کاش من سه نفر بودم -_-

وای کاش عکسشم میذاشتی این عضو کوچولو رو ^ـ^ اسمش چیه؟:))

+با اون ای کاش من سه نفر بودم شدیدا موافقم!:)))
هومممم فیلمشو امشب تونستم میذارم ;)

+ هعیییی... یا شاید مثلا روز بجای 24 ساعد 72 ساعت بود :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک کانال تلگرام مربوط به کتابها :
https://t.me/Mybooksland1

لینک کانال تلگرام با موضوعات مختلف:
https://t.me/xCrimes

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan