یادداشت ها

چگونه کتاب بخوانیم (2)

این بخش از کتاب پر بود از مطالب مهم و توضیحات عالی...
مطمئنم که این خلاصه ها و تیکه های کتاب نیاز به توضیحات بیشتری خواهد داشت

مراحل خواندن تحلیلی:

الف. مرحله اول خواندن تحلیلی
قواعدی در مورد پبدا کردن موضوع کتاب

1. کتاب را براساس نوع و موضوع آن طبقه بندی کنید.
2. با حداقل عبارات بیان کنید که کل کتاب درمورد چیست. (وحدت موضوع کتاب را تعریف کنید)
3. قسمتهای اصلی کتاب ذا با درنظر گرفتن ترتیب و ارتباطشان یک به یک نام ببرید و آنها را نیز مانند کتاب خلاصه کنید.
4. مساله یا مسائلی را که نویسنده کوشش کرده است حل کند مشخص کنید

ب. دومین مرحله خواندن تحلیلی
قواعد شرح و تفسیر مندرجات کتاب

5. با شرح و تفسیر واژه های مهم با نویسنده به توافق برسید
6. مقاصد اصلی نویسنده را با توجه به مهم ترین جملات وی دریابید
7. استدلال های نویسنده را یا از روی نظم منطقی جملات مستقیما پیدا کنید وبشناسید و یا خود از درون جملات استخراج کنید.
8. تعیین کنید کدام یک از مسائل را نویسنده حل و کدام یک را حل نکرده است و ببینید که ناتوانی نویسنده در حل کدام یک از مسائل بر خود او نیز معلوم بوده است.

ج. سومین مرحله خواندن تحلیلی
قواعد نقد کتاب به عنوان وسیله ای برای انتقال دانش

قواعد کلی آداب فکری
9. قبل از تکمیل رئوس مطالب و فهمیدن و تفسیر کتاب به نقد نپردازید ( موافقت ، مخالفت یا قضاوت مشروط نکنید مگر اینکه بتوانید بگویید "فهمیدم")
10. مخالفت ستیزه جویانه و خصمانه نکنید
11. با کمک دلایل محکمی که برای هر قضاوت انتقادی می آورید ثابت کنید تفاوت میان علم و عقاید صرف شخصی را تشخیص می دهید.

معیار های مخصوص برای دقایق نقد
12. نشان دهید نویسنده در چه مواردی آگاهی ندارد.
13. نشان دهید نویسنده در چه مواردی دارای شناخت نادرستی است
14. نشاندهید نویسندهدر چه مواردی منطق ندارد
15. نشان دهید تحلیل یا بحث نویسنده در چه مواردی ناقص است

 

 1

برای انجام این کار بر طبق قاعده سوم ، دستور العملی را می توان بیان کرد. این دستور العمل به طور کلی شما را راهنمایی خواهد کرد . برطبق قاعده دوم باید میگفتیم : تمام کتاب درمورد چنین یا چنان مطالبی است. بعد از این کار به این شکل می توانیم از قاعده سوم استفاده کنیم : (1) نویسنده این طرح را در پنج قسمت اصلی به انجام رسانده است، از این پنج قسمت ، قسمت اول مربوط به چنین موضوعی است ، دومین قسمت مربوط به چنان مطلبی است ، سومین قسمت مربوط به فلان موضوع است ، چهارمین قسمت درمورد موضوعی دیگر و الی آخر (2) اولین قسمت این اجزای اصلی خود به سه بخش تقسیم می شود : که اولی راجع به  ایکس ، دومی در مورد وای و سومین پیرامون زد است (3) در اولین بخش از قسمت اول نویسنده راجع به چهار مطلب صحبت می کند که اولی آ ، دومی بی ، سومی سی ، و چهارمی دی است و الی آخر.
ممکن است به این همه تقسیم بندی در رؤوس مطالب ایراد بگیرید و بگویید که خواندن به این شکل یک عمر طول می کشد . اما این فقط یک دستورالعمل است ، شاید چنین به نظر برسد که این قاعده ، کار غیر ممکنی را از شما انتظار دارد ، در حقیقت خواننده خوب این کارها را به شکلی ساده و طبیعی و بنا بر عادت انجام می دهد. وی ممکن است آنها را به طور کلی ننویسد ، جتی ممکن است آنها را بطور شفاهی در ضمن خواندن تصریح کند . اما اگر از او بخواهید که در مورد ساختار کتاب شرحی بدهد ، تقریبا الگویی چون دستورالعملی که ما عنوان کردیم به کار خواهد برد.

 2

نویسنده ممکن است سوالها را با خواننده در میان بگذارد یا نگذارد.همین کار را نیز ممکن است در مورد جوابها که ثمره کار او هستند انجام دهد. چه نویسنده این سوالها و جوابها را مطرح کند چه نکند و به خصوص اگر مطرح نکند وظیفه ی شما به عنوان خواننده این است که حتی الامکان این سوال ها را به دقت تنظیم کنید . باید قادر باشید که آن پرسشی را که کتاب میخواهد پاسخ دهد تعیین کنید.همچنین اگر سوال اصلی پیچیده و شامل سوال های فرعی دیگری نیز می شود باید بتوانید آنها را مشخص کنید . نه تنها باید درک نسبتا کافی از تمام سوال ها داشته باشید بلکه باید بتوانید این پرسش ها را به طور منطقی و قابل فهم تنظیم کنید . یعنی باید بدانید که کدام سوال در مرحله ی اول و کدام سوال در مرحله دوم قرار میگیرد .
3

توافق رکن اصلی انتقال دانش است
4

اگر کتابی را که می خوانید بتواند به فهم شما بیفزاید ، به نظر منطقی می رسد ، اگر نتوانید بعضی واژه های آن را بطور کامل بفهمید.اگر تمام واژه های کتاب را همچون واژه های عادی و در سطح مفاهیم واژه های یک روزنامه تلقی کنید ، منظور کتاب را درک نخواهید کرد. این نوع خواندن در حد خواندن روزنامه است ، اگر برای فهمیدن کتاب کوشش نکنید ، کتاب بذای روشن کردن فکر شما مؤثر نخواهد افتاد.
اکثر ما به خواندن سرسری عادت کرده ایم ، عیب بارز خواننده کاهل و بی علاقع توجه او به کلمات است و نتیجه ی آن نیز عدم توفیق دردرک منظور نویسنده است.
5

با استفاده از تمام کلمات دیگری که در متن وجود دارد و معانی آنها را میدانید ، باید معنی واژه ای را که نمی فهمید پیدا کنید.
6

هسته ی مرکزی مطالب نویسنده در تایید و انکار عمده وی و دلایلی که برای آنها ارائه می دهد قرار دارد.
7

بسیاری معتقدند که چون با سرعتهای مختلف می خوانند پس می دانند که چگونه بخوانند. اما آنها به هنگام خواندن از روی اشتباه روی جملاتی توقف می کنند یا آنها را کند می خوانند. آنها بجای این که روی جمله های پیچیده توقف کنند روی جملاتی که به نظر آنها جالب است مکث می کنند.
8

برای اینکه بتوانیم بگوییم به معنی یا معانی جمله ای پی برده ایم یا خیر ، بهترین راه این است که آن را "به زبان خودمان بیان کنیم."
9

تعلیم پذیر ترین خواننده منتقد ترین آنهاست.
10

افلاطون و ارسطو در اینجا پندی به ما می دهند که اکثر مردم از آن غافلند . اکثرا تصور می کنند که پیروزی در بحث مهم است نه فهمیدن حقیقت.
کسی که گفتگو را مانند صحنه ی نبرد می پندارد ،فقط با تعارض و مخالفت می تواند پیروز شود، چه حق با او باشد و چه نباشد.خواننده ای که چنین روحیه ای دارد ،فقط برای آن می خواند که بتواند مطلبی برای مخالفت پیدا کند. برای انسان ستیزه گر همیشه بهانه ای وجود دارد و فرقی هم برایش نمی کندکه این ستیزه گری از عقاید شخصی اش نشات گرفته باشد.
اما اگر خواننده بفهمد که تنها سودی که از گفتگو با معلمان زنده یا فوت شده عاید انسان می شود ، همان چیزهایی است که از آنان می آموزد و اگر بفهمد که پیروزی فقط در کسب دانش است نه در بی اعتبار کردن دیگران ممکن است به عبث بودن ستیزه گری صرف پی ببرد . منظور آن نیست که خواننده نباید در نهایت با نویسنده مخالفت کند و یا نباید برای نشان دادن اشتباهات وی تلاش کند. منظور فقط این است که خوانند به همان اندازه که برای توافق آمادگی دارد باید برای مخالفت نیز آماده باشد. انگیزه موافقت و مخالفت او تنها باید یک چیز باشد که همان توجه به حقایق و واقعیات مطلب مورد بحث است.

11

هیچ تعریف و ستایشی درمورد یک اثر فکری بالاتر از آن نیست که آن اثر متناسب با میزان انطباقش با حقیقت ، مورد تمجید قرار گیرد. معهذا با کمال تعجب در سالهای اخیر ، برای اولین بار در تاریخ غرب به این معیار ارزشمند کم توجه شده است. کتابها تقریبا به همان اندازه ای که حقیقت را مورد تمسخر قرار می دهند ، مورد تمجید منتقدان قرار می گیرند و توجه عموم را به خود جلب می کنند. هر چه بیشتر حق را پایمال کنند بیشتر مورد توجه قرار میگیرند.بیشتر خوانندگان به خصوص آنهایی که آثار روز را مطالعه می کنند ، ملاک های دیگری برای سنجش ، ستایش و یا تکذیب کتابهایی که می خوانند دارند. این خوانندگان به تازگی ، احساس گرایی ، فریفتن، تاثیر و حتی قدرت کتابها در گیج و سرمست کردن فکر ، اهمیت می دهند. ولی به حقیقت ، روشنگری و یا قدرت آنها در آگاه کردن مردم وقعی نمی نهند.
12

بزرگترین نویسندگان همیشه بزرگترین خوانندگان بوده اند ، اما منظور این نیست که آنها تمام کتبی را که در زمان حیاتشان خواندن آنها لازم شمرده می شده ، خوانده اند. خیلی از موارد آنها کتابهای کمتری از آنچه که اکنون در بسیاری دانشکده های ما باید بخوانند خوانده اند. اما آنچه را که خوانده اند بخوبی خوانده اند.

همیشه فکر میکنم این حد برنامه ریزی توی خوندن لذت رو از بین می‌بره یعنی کشف و شهودی پیش بریم شاید بهتر باشه
گاهی اوقات آره واقعا... قبول دارم...
ولی خوندن بعضی کتابها مخصوصا کتابهای علمی... نیازمند همچین مهارتهایی هستند که ما باید یادشون بگیریم...
کتاب علمی زیاد نخوندم .. همین ساعت ساز نابینا رو که خوندم احساس میکنم واااقعا نیاز دارم یک دفعه دیگه به این روش بخونمش...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan