یادداشت ها

از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست

گاهی غم سنگینی را روی دلت حس میکنی که مالِ تو نیست...
بدترین نوعِ غصه وناراحتی ، اینه که ناراحتی های دوستانت رو ببینی و نتونی هیچ کاری براشون بکنی...

ببینی که چطور زیربارِ جبرِ زندگی کمر خم میکنن... که چطوری بخاطر کمبود های مالی مجبورن از آرزوها و علاقه هاشون بگذرند و بخش بزرگی از زندگیشونو واسه تهیه نیازهای اولیه زندگی سپری کنند

پسری جوان پر از استعداد و توان ، مجبوره از صبح تا شب بیرون باشه و کاری رو بکنه که هیچ علاقه ای بهش نداره... شب که میاد خونه اینقدر خسته است که دیگه توانی برای تحقق بخشیدن به آرزوهاش نداره و کم کم نابود میشن ...
حالا باز این یه حالت خوبه...بالاخره کاری هست! خیلی ها حتی بیکارن توی این سرزمین...

و هی به این ها فکر میکنم و قلبم میگیره...صدای غمگینشو به یاد میارم و چشمام تر میشه...

عدالتی نیست و نخواهد بود...
عدالت وقتی برقرار میشه که همگی زیر خاک باشیم...

+ پول همه مشکلات انسانهارو حل نمیکنه ... ولی کمبودش باعث ویرانی خیلی از آرزوها میشه...

+ کاش به دعا کردن باور داشتم... 

هرچه بزرگ تر میشیم ، بیشتر یاد میگیریم که باید دلمون مثل سنگ باشه...

به دعاکردن باور داشته باشید :)
این دل من به سختی سنگ میشه... :(
اینم نمیتونم... واقعا نمیتونم... چون به اون کسی که باید دعا هارو اجابت کنه باوری ندارم...
پلاس هات رو میفهمم

بااینڪه خدارو باور دارم ، باور ندارم با دعا همچی حل شه!
هعیی... 

واقعا همینه ... در این جهان عدالتی نیست ... عدالت واقعی در ان جهان است ... سرای ابدی ...
به اونم مطمئن نیستم ...
چقدر عنوانت خوبه :) :(

از رنجی خسته ام که ازآنِ من نیست
بر خاکی نشسته ام که ازآنِ من نیست
با نامی زیسته ام که ازآنِ من نیست
از دردی گریسته ام که ازآنِ من نیست
از لذّتی جان گرفته ام که ازآنِ من نیست

به مرگی جان می سپارم که ازآنِ من نیست.


زنده یاد احمد شاملو...

(: پول خوشبختی نمیاره ولی نبودش حتما بدبختی میاره
همینطوره... متاسفانه
کاش منم باور داشتم ؛) اوضاع بهتر بود
از لحاظ روحی حداقل خودمونو گول میزدیم و باورمون میشد که همه چیز درست میشه...
هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم احساس کنه استعداد هاش به فعلیت نرسیده و یا به اون چیزی که حقشه نرسیده . بخشیش برمیگیرده به خود آدم ولی بخشیش جبر جامعس . نمیدونم واقعا ....
منم خوشبختانه یا بدبختانه بیش از حد با دیدن آدمای ناتوان و فقیر متاثر میشم . دائم میخوام یه کاری کنم ولی نمیدونم چیکار میشه کرد . بچه که بودم میخواستم رییس جمهور بشم تا این مشکلات رو برطرف کنم ! ولی هرچی بزرگتر شدم واژه ی "جبر" پررنگ تر شد .
+دعا کردن هیچ وقت به نطرم منطقی نمیاد . اگه دعا مستجاب بشه میگیم خدا قبول کرد اگه نشه میگیم حکمت بود :|
تا وقتی به خدا باور نداشته باشه دعا کردن اون حس آرامش رو نداره .....
دقیقا.. این واژه ی جبر داره روز به روز پررنگ تر میشه ...
+ دعا کردن مسخره ترین کارِ ممکنه! هر چند آرامش میده به بعضی ها و مسکن خوبیه ولی واقعا منطقی بهش فکر کنی نمیتونی قبولش کنی 
بهم میگفت : برام دعا کن...
و من دلم میگرفت که نمیتونم تنها کاری که ازم خواسته براش انجام بدم... 
سلام.مطالب عالی و جذابی داشتید؟ممنون میشم اگه ی سری از سایت ما هم بزنید خوشحال میشیم(8gam.ir).بوس بوس خداحافظ.
:|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اصولا ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می کنیم :)

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند.
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan