یادداشت ها

جبران رنج تنهایی

لذتی که نابغه از زیبایی می برد و تسلی خاطری که از هنر می یابد و هیجانی که از دیدن هنر و هنرمند در او پیدا می شود ، همه ی غم و اندوه زندگی را از یاد او خواهد برد. این جبران رنجی است که از روشن بینی و تنهایی خود می برد.


آرتور شوپنهاور

On my Wish list


به رسوا شدنش می‌ارزد؟

سر کلاس بودم ، دوستم بغل دستم نشسته بود ، توی دفترش این شعرو نوشته بود :

بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر 

بخدا عشق به رسوا شدنش می‌ارزد ….! 


یهو فکر کردم : چقدر تغییر کردم توی این یک سال ، چقدر چیزهایی که دیگر بهشان باور ندارم ، چه امیدهایی که دیگه بهشون فکر نمیکنم... یا شاید هم این حالت موقت باشه؟ نمی‌دانم...تا آنجا که میدانم آن دیوانه سری و شوریده سری  و ریسک پذیری اندکی هم که داشتم رخت بسته از وجودم...

نمیدانم خوب است یا بد ، اصلا شاید تعیین ارزش برای این حالت درست نباشد...

رهبران نظری و زیباشناختی

گرانت می‌گوید منطقی است که درون‌گرایان در هدایت اشخاص مبتکر، بسیار خوب هستند. درون‌گرایان به دلیل گرایش به گوش دادن به بقیه و عدم علاقه به در دست داشتن موقعیت های اجتماعی، احتمال بیشتری دارد که به پیشنهادات گوش بسپرند و آنها را بکار گیرند. هنگامی که از استعداد زیردستانشان سود می‌برند، پس احتمال بیشتری دارد که زیردستان را ترغیب کنند تا حتی بیشتر کنش‌گرایی داشته باشند. به عبارت دیگر ، رهبران درون‌گرا ، حلقه های موثری از کنشگرایی ایجاد می‌کنند‌

صفحه ۱۱۲


مطالعات نشان داده است که در واقع ، احتمال اینکه درون‌گرایان واقعیت های محرمانه ای درباره خودشان را در اینترنت بیان کنند، بیش از برون‌گرایان است، واقعیاتی که خانواده و دوستانشان از خواندن آن غافلگیر می‌شوند و گفته اند که می‌توانند "خودِ واقعی"شان را در اینترنت فاش کنند و زمان بیشتری را برای انواع خاصی از مباحثات اینترنتی بگذرانند. آنان از فرصت ارتباط دیجیتالی استقبال می‌کنند. همان فردی که هیچگاه دستش را برای ارائه سخنرانی در سالنی با جمعیت دویست نفری بالا نمی‌برد، ممکن است مطلبی وبلاگی برای دوهزار نفر و یا دو میلیون نفر ارسال کند ، بدون آن‌که در انجام این کار تردید داشته باشد. همان فردی که معرفی کردن خودش به غریبه ها برایش سخت است، ممکن است شخصیتی اینترنتی برای خودش دست و پا کند و سپس آن روابط را به دنیای واقعی گسترش بدهد.

صفحه ۱۲۲


برای برتری خلاقیت درون‌گرایان ، توضیحی وجود دارن که چندان بدیهی نیست، اما قدرتش انسان را به تعجب وا می‌دارد_ توضیحی که می‌تواند برای همه آموزنده باشد: 

درون‌گرایان ترجیح می‌دهند مستقل کار کنند و تنهایی می‌تواند برای آنها ابزاری برای نوآوری باشد. آن‌گونه که زمانی هانس آیزنک، روانشناس برجسته ، بیان کرد: درون‌گرایی "ذهن را روی وظایفی که در دست داریم متمرکز می‌کند و از پراکندگی نیرو بر مسائل اجتماعی و جنسی نامربوط ، ممانعت می‌کند." به بیان دیگر ، اگر در حیاط پشتی زیر درختی نشسته باشید ، و بقیه در حیاط خلوت خوش و بش می‌کنند ، احتمال بیشتری دارد که یک سیب روی سر شما بیفتد ( نیوتن یکی از بزرگترین درون‌گرایان دنیا بود. ویلیام وردزورث او را به عنوان "ذهنی که تا ابد ، به تنهایی در دریاهای ناشناخته سیاحت می‌کند" توصیف کرده است.)

صفحه ۱۴۱


وقتی برون‌گرایان  ، تمایل رسیدن به رهبری در حوزه های عمومی دارند ، درون‌گرایان متمایل به رسیدن به رهبری در زمینه های نظری و زیباشناختی هستند. رهبران برجسته درون‌گرا ، نظیر چارلز داروین، ماری کوری، پاتریک وایت و آرتور بوید، که زمینه های جدید فکری و یا تغییراتی در دانش موجود ایجاد کرده اند ، دوره های طولانی‌ای از زندگیشان را در تنهایی گذرانده اند.

بنابراین رهبری، تنها مختص موقعیت های اجتماعی نیست ، بلکه در موقعیت های غیراجتماعی تری همچون بهبود مهارت‌های جدید در هنر ، ایجاد اندیشه های جدید، نوشتن کتاب‌های پرمحتوا و کشف های مهم علمی نیز کاربرد دارد.

صفحه ۱۴۷


سوزان کین / سکوت

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست


نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست


سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست


عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست


برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست


آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست


خنده جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


حافظ / غزل شماره ۲۶

حدیث از مطرب و می گو

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را


حافظ / غزل شماره ۳

Friends : Not invisible

Mary And Max (2009)

بخش چهارم : گزین-گویه ها و میان-پرده ها

آنکه از رگ و ریشه آموزگار است، همه چیز را تنها در رابطه با شاگردانش جدی می‌گیرد_حتی خود را.

[قطعه 63]


چه ناچیز می‌بود جاذبه ی دانش اگر بنا نبود که در راهش بر این همه ننگ [نادانی] چیره شویم

[قطعه 65]


آنچه انسانی را والا می‌سازد، نه شدت احساسهای والا، که مدت آنهاست.

[قطعه 72]


آنکه خود را خوار می دارد ، باز هم در همان حال ، در مقام خوار دارنده ، بزرگ می شمارد.

[قطعه 78]


درباب اینکه «راستگویی» چیست ، شاید تا کنون هیچ کس چندان راست نگفته باشد.

[قطعه 177]


در بند کردن دل، آزاد کردن جان: هرکه دل را سخت در بند کند و به زندان افکند ، جان خویش را آزادی ها می‌بخشد. این را پیش از این نیز گفته ام ، اما کسی این حرف را از من باور نمی‌کند مگر اینکه آن را پیشاپیش دانسته باشد.

[فطعه 87]


دانستن این که معشوق نیز عاشق را دوست می دارد ، براستی می باید عاشق را از طبع معشوق سرخورده کند. « یعنی چندان فروتن است که تو را نیز دوست میدارد؟  یا آنقدر احمق؟ یا_یا_ »

[قطعه 102]


موسیقی به شور ها امکان می‌دهد که از خود لذت برند.

[قطعه 106]


تصمیم گرفتن و گوشها را بر بهترین استدلال های مخالف نیز فروبستن، نشانه شخصیت قوی است. همچنین حماقتی است که هرچندگاه می‌باید بدان دست یازید.

[قطعه 107]

«میخواهی دلش را بدست بیاوری؟ وانمود کن که در برابرش دست و پای خود را گم کرده ای_»
[قطعه 113]

پرداختن به لذت جنسی چنان رشد شتابانی به تنه عشق می‌دهد که ریشه [نسبت به آن] ضعیف می‌ماند و بآسانی برکندنی.
[قطعه 120]

ازدواج همبالینی را هم خراب کرده است.
[قطعه 123]

در بیداری نیز همان کاری را می‌کنیم که در خواب: یعنی نخست [شخصیت] کسی را که با او رو به رو هستیم می‌سازیم و می‌پردازیم، و کاری را که کرده ایم زود فراموش می‌کنیم. 

[قطعه 138]


زاهدانه ترین حرفی که شنیده ام :«درعشق حقیقی روح است که تن را در آغوش می‌گیرد.»

[قطعه 142]


آنکه با هیولاها دست و پنجه نرم می‌کند باید بپاید که خود درین میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می‌دوزد.

[قطعه 146]

کارهای عاشقانه را همیشه فراسوی نیک و بد انجام می‌دهند.

[قطعه 153]


فکر خودکشی آرامبخشی قوی است: با آن چه شبهای بد را که بخوبی می‌توان گذراند.

[قطعه 157]


نیکی و بدی را جبران باید کرد : اما چرا درست با همان کسی که با ما نیکی یا بدی کرده است؟

[قطعه 159]


بسیار دم زدن از خویش راهی است برای نهفتن خویش.

[قطعه 169]


آدمی هرگز از کسی که از خود خرد تر می‌شمارد نفرت ندارد، بلکه هنگامی با کسی نفرت می‌ورزد که اورا با خود برابر یا از خود برتر می‌شمارد.

[قطعه 173]


آدمی سرانجام عاشق هوس خویش است نه آنچه هوس کرده است.

[قطعه 175]


خودپسندی دیگران تنها هنگامی برای ما ناپسند است که خلاف خودپسندی ما باشد.

[قطعه 176]


پیامدهای کردارمان گریبانمان را می‌گیرند، بی اعتنا به اینکه ما درین میانه خود را «اصلاح» کرده ایم.

[قطعه 179]


«دروغ گفتنت نبود که تکانم داد، بل این است که دیگر تو را باور ندارم»_

[قطعه 183]


«از او خوشم نمی آید.»_چرا؟_«زیرا همترازش نیستم.»_ آیا هرگز بشری چنین پاسخی داده است؟

[قطعه 185]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد/ ترجمه داریوش آشوری

بخش سوم : سرشت دینی

نردبامی بلند از بیرحمی دینی درکار است با پله های بسیار ؛  اما سه پله از آن از همه مهمتر است : روزگاری انسان برای خدای خود قربانی میکرد ، آنهم چه بسا عزیزترین کسانش را ، قربانی کردن نخست زادان در همه دین های پیش از تاریخ از این شمار است ، همچنین قربانی کردن تیبریوس در غار میترا در جزیره ی کاپری ، که درمیان کارهای نابحای رومیان از همه هولناک تر بود.

سپس در دوران اخلاقب بشریت ، انسان برای خدای خود قویترین غریزه هایی را که داشت ، [یعنی] «طبیعت» خود را قربانی میکرد : برق شادی این جشن از نگاه بیرحم زاهد ، این «ضدِ طبیعت» پرشور می تابد.

سرانجام دیگر چه برای قربانی کردن مانده بود؟ آیا به انجام کار نمی بایست یکباره هر آنچه را که آرامبخش و مقدس و شفابخش است، همه امید و ایمان به هماهنگی نهانی [جهان] ، به سعادتها و عدالت های آینده را قربانی کنند؟ آیا نمی بایست خدا را خود قربانی کنند ، و از سر ستم بر خویش ، سنگ و سفاهت و سنگینی و سرنوشت و «هیچ»  را بپرستند؟ قربانی کردن خدا بر سر هیچ_ رازِ سختِ ناهمسازِ این آخرین بی رحمی است که دست زدن به آن سهم نسلی است که اکنون بار می آید : و ما همه از آن بویی برده ایم.

[قطعه 55]


فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد/ ترجمه داریوش آشوری

پرلود ها و فوگ های باخ - کتاب اول

گوش کردن به یکی از فوگ های fugue باخ مانند چیست؟ فوگ نوعی موسیقی پلی فونیک (چند صدایی) است که آواهای موجود در آن (یا به عبارتی ملودیهای آن) از دو تا شش صدای مشخص و مجزا تشکیل شده است که به صورت عمودی در کنار هم قرار گرفته اند و یک فرم اوج گیرنده هارمونیک را به وجود می آورند. درواقع چیزی شبیه گوش دادن به صحبتهای همزمان 2 تا 6 نفر است که به طور همزمان درباره موضوع واحدی صحبت میکنند. شنونده میتواند موضوع کلی صحبت را بشنود، و متوجه شود که این گروه در کجا با هم توافق دارند و کجا مخالف یکدیگرند. 

درواقع، تفاوت و تشابه میان "گوش دادن" و "شنیدن" مانند نسبت "فکر کردن" و "حس کردن" است. روشن کردن رادیو و انجام دادن کاری دیگر، گوش کردن نیست، و از طرفی توجه کردن به کاری که انجام میدهید هم به شمار نمی آید. گوش کردن، توجه کردن است و این کاری است که انجام دادنش، به اشتیاق برای درک مطلب نیاز دارد و روندی بسیار پویا و مشارکتی دارد. هدف هنر سوق دادن انسان به سوی خشنودی نیست و برای این به وجود نیامده است که به شما احساسی بدهد یا احساسی بگیرد، ذهنتان را کسل رده و شما را به خواب ببرد، بلکه کار هنر این است که درون انسان را سرشار از زندگی کرده، ذهن او را فعالتر و قابلیتها، قدرت درک و آگاهیهایش را گسترش دهد. تعجبی ندارد که هنر در دستگاههای دولتی یک تجمل به شمار می آید. پابلو پیکاسو نقاش مدرن اسپانیایی گفته است: "هنر باید با تیغ هایی تیز تجهیز شود". 

گوش دادن به موسیقی به معنای تسلیم شدن به آن نیست، بلکه به معنای درگیر شدن با فرمها و مفاهیم درونی آن و درهم آمیختن این مفاهیم با آنچه در ذهن داریم، است و لذت بزرگی که از پیش بینی کردن رازها و فراز و فرودهای منطقی آن میبریم به اندازه غافلگیر شدن در انتهای یک رمان ادبی زیبا، و حتا بیشتر از آن، به زندگی ما غنا میبخشد. 

به نقل از : هارمونی تالک و پرتال ویستا


پرلود (Prelude) : به قطعه موسیقیایی کوتاهی گفته می شود که به عنوان پیش در آمد برای قطعه ای بزرگتر نواخته می شود . رابطه بین پرلود و قطعه اصلی اختصاصی نیست یعنی هر پرلودی می تواند برای هر قطعه ای نواخته شود به شرط آن که وزن دو قطعه یکسان باشد . پرلود یک قطعه جدا بوده و به قطعه اصلی ارتباطی ندارد .


24 پرلود و فوگ باخ رو گوش دادم ، از زیباترین و والاترین موسیقی هاییه که شنیدم ... انتخاب بین قطعه ها واقعا سخت بود. اما به عنوان نمونه اینها را با گوشِ جان بشنوید :


J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.8 BWV 853 - I Praeludium

J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.8 BWV 853 - II Fuga


J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.12 BWV 857 - I Praeludium

J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.12 BWV 857 - II Fuga


J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.16 BWV 861 - I Praeludium

J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.16 BWV 861 - II Fuga


J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.20 BWV 865 - I Praeludium

J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.20 BWV 865 - II Fuga


J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.24 BWV 869 - I Praeludium

J. S. Bach - Book I Prelude & Fuge No.24 BWV 869 - II Fuga


Wikipedia : The Well-Tempered Clavier


+ الان دارم یه ورژن دیگه ( اجرای پیانوی گلن گولد) از همین آثارو گوش میدم... عالیه.

۱ ۲ ۳ . . . ۱۵ ۱۶ ۱۷
من پوچ مطلقم ؛ سرشار از هستی !

لینک بلاگم برای کسایی که ممنوع البیان هستند :)
http://likk.ir/icpFLc
Designed By Erfan Powered by Bayan